📘"سلطانِ" قرآن ظنّیتر از "ظنّ" سلطان!— الله یا سلطانِ مغالطه و عوامفریبی؟ (۸)🟥 کالبدشکافیِ مغالطا…
انتشار: 2026/06/27 17:41 UTC
📘"سلطانِ" قرآن ظنّیتر از "ظنّ" سلطان!— الله یا سلطانِ مغالطه و عوامفریبی؟ (۸)🟥 کالبدشکافیِ مغالطاتِ قرآن علیه شرک (۳۲)✍🏻 #حسین_میرصلاح2️⃣ خدایانِ «برترِ بعدی» (پادشاهانِ پانتئون / فاتحانِ نظم): این دسته اصولا خدای آغازین یا منشأ نهاییِ هستی نیستند، بلکه پس از سلسلهای از نبردهای کیهانی، انتقالِ قدرت یا دگرگونیهای اسطورهای بر تختِ فرمانروایی مینشینند. از همینرو، عنوانِ «خدای بزرگ» در بسیاری از سنتهای دینی، لزوماً به معنای موجودی ازلی، یگانه و نامتغیر نیست، بلکه گاه تنها به عالیترین فرمانروایِ نسلِ کنونیِ خدایان اشاره دارد. امری که دقیقا نقضِ غرضِ تصور مولفانِ قرآن است که این تصویر را با قطعیت طرح کردهاند که هر کس در طوفان بگوید «خدای بزرگ»، منظورش یک موجودِ ازلی-ابدی مثل الله است.مَردوک در بابل، خدای آغازین نبود؛ پیش از او نسلهایی از ایزدان وجود داشتند. او پس از نبرد با تیامات (اژدهای آشوب نخستین) به پادشاهی رسید و از کالبدِ او آسمان و زمین را سامان داد. اقتدارش محصول پیروزی در نبرد بود، نه تقدمِ ازلی.زئوس نیز نخستین خدا نبود، بلکه فرزندِ کرونوس و نسلِ سومِ خدایانِ یونان بود. او با شورش علیه تیتانها و پیروزی در نبرد فرمانروایِ المپ شد؛ سلطنتی که از دلِ انقلابِ کیهانی برآمد، نه از ازلیت.اودین همراهِ برادرانش جهان را از جسدِ غولِ نخستین سامان میدهد. او برای دستیافتن به معرفت، چشمِ خود را قربانی میکند و با وجودِ فرمانروایی از سرنوشتِ محتوم و مرگِ خویش گریزی ندارد؛ ازاینرو، حتی عالیترین خدای این سنت نیز مطلق، ازلی و شکستناپذیر نیست. ایندره (شاهِ خدایانِ ودایی) مست میکند، میجنگد، شکست میخورد، پیروز میشود. 3️⃣ اصولِ غیرشخصی و الوهیتهای کیهانشمول (امرِ متعالیِ غیرانسانواره)در برخی سنتهای دینی، امرِ متعالی اساسا بصورت یک «شخصِ خالقِ ارادهمند» صورتبندی نمیشود که بتوان با اللهِ «متشخص انسانوار» هم ارز شوند، بلکه در قالبِ اصل، قانون یا نظمِ کیهانی فهم میگردد. در چنین نظامهایی، الوهیت نه لزوما کنشگری شبیه انسان (اراده، خشم، فرمان، پاداش و کیفر)، بلکه ساختارِ بنیادینِ هستیست که جهان درون آن معنا مییابد.در سنتِ چینیِ باستان، تیان ( آسمان) و در برخی قرائتها شانگدی بعنوان قدرتِ برترِ نظمبخشِ جهان مطرحاند؛ با این تفاوت که در پژوهشهای معاصر، شانگدی در دورههای اولیه بیشتر بهصورت یک قدرتِ داور و ناظرِ آیینی فهم میشود، نه صرفاً یک شخصِ انسانواره به معنای ادیانِ توحیدی متأخر. در این چارچوب، تأکید اصلی بر نظم، مشروعیت سیاسی و هماهنگی کیهانی است، نه بر رابطهای شخصیسازیشده میان خدا و فرد.در سنتِ فلسفی-دینیِ چینِ متأخر، تائو بعنوان اصلِ بنیادینِ نظم و جریانِ هستی صورتبندی میشود؛ نه یک موجودِ شخصی، بلکه راه یا ساختاری خودجریان که همهٔ پدیدهها در نسبت با آن معنا مییابند. در این چارچوب، تائو نه ارادهٔ انسانواره دارد و نه در قالب کنشهای شخصی مانند فرمان، خشم یا پاداش قابل توصیف است، بلکه بیشتر بهمنزلهٔ منطقِ درونیِ تحولِ جهان فهم میشود.در سنتِ شینتوی ژاپن، آماتراسو، نه بهمثابه یک خدای متافیزیکیِ بیرون از جهان، بلکه بعنوان تجلیِ مقدسِ خورشید و نظمِ طبیعیِ حیات فهم میشود؛ موجودی الهی که در شبکهای از کامیها و نیروهای طبیعی قرار دارد و پیوند او با جهان، بیشتر از جنسِ حضور در طبیعت است تا فرمانروایی بیرونی بر آن.در ایرانِ باستان، اهورامزدا در چارچوبِ آیینِ زرتشتی، بعنوان اصلِ خرد، نظم و حقیقت (اَشا) در برابرِ آشوب و دروغ (دروغ/دروج) صورتبندی میشود. این الوهیت در یک دوگانهٔ کیهانی با نیروی شر فهم میشود و در سطح الهیاتی، بیش از آنکه یک «حاکمِ سیاسیِ جهان» باشد، نمایندهٔ نظمِ اخلاقی و کیهانیِ هستی است که انسان در نسبت با آن مسئولیت اخلاقی مییابد.🔺 در مجموع، این الگوها نشان میدهند که در بخشی از سنتهای دینی، «امرِ متعالی» اساساً در قالبِ شخصِ خالقِ متشخص تعریف نمیشود، بلکه بهصورتِ نظم، قانون یا اصلِ کیهانی ظاهر میگردد. 4️⃣ خدایانِ ادیانِ ابراهیمیِ رقیب: مانند یهوه (خدای قومی، تاریخمند و پیمانبندِ یهود که حلولگراست و بر خاک راه میرود) و «خدای پدر» (پروردگارِ اسرارآمیز، اقنومی و فداییکنندهٔ پسر در الهیاتِ مسیحی).🔺هرکدام از این نامها، حاملِ یک جهانشناسی و الهیات مستقل است، و بدیهیست که تضرعِ و دعای بشر در هنگامههای خطر، در هر یک از این سنتها، به معنای تصدیقِ توحیدِ ازلی یا تصدیقِ تصورِ خاصی از امر متعال نیست، بلکه صرفا فریاد کردنِ یک «قدرتِ کارکردیِ مسلط» در «جغرافیا و سنتِ خودش» است.(ادامه دارد)➖➖➖🌾 @Naqdagin