📘"سلطانِ" قرآن ظنّیتر از "ظنّ" سلطان!— الله یا سلطانِ مغالطه و عوامفریبی؟ (۹)🟥 کالبدشکافیِ مغا…
انتشار: 2026/06/27 19:51 UTC
📘"سلطانِ" قرآن ظنّیتر از "ظنّ" سلطان!— الله یا سلطانِ مغالطه و عوامفریبی؟ (۹)🟥 کالبدشکافیِ مغالطاتِ قرآن علیه شرک (۳۳)🔺 در این چارچوب، هر نامِ الهی درون شبکهای از اسطورهها، مفروضات و ساختارهای الهیاتیِ خاص معنا مییابد؛ شبکهای که در آن «خدا» نه یک واژهٔ آزاد، بلکه یک موقعیت درون یک دستگاه معناییِ کامل است. از اینرو، مفاهیمی چون «خدای بزرگ» یا «پروردگار»، هیچ دلالتِ خودبسنده و جهانشمولی ندارند، بلکه صرفاً برچسبهاییاند که در هر سنت، بر اساس قواعد همان سنت پر میشوند.📌 تصوراتِ خودمتناقضِ مؤلفانِ قرآن و بنبستِ معرفتشناختیِ هدایت👇پارادوکسِ ویرانگرِ منطقِ مولفان قرآن دقیقا در همینجا دهان باز میکند: 👈1️⃣ از یکسو، با گزارهٔ «أَسمَاءٌ سَمَّيْتُمُوهَا» نه صرفاً مجموعهای از نامهای پراکنده، بلکه در سطحی گستردهتر، بخش غالبِ سنتهای معنوی-دینیِ تاریخ بشر را هدف قرار میدهند؛ سنتهایی که در طول بخش اعظم تاریخ و در پهنهٔ وسیع جغرافیای انسانی، بهصورت نظامهای چندخدایی، چندمرکزی یا شرکآمیز صورتبندی شدهاند.🔺در این خوانش، این اکثریت تاریخیِ تجربه دینی نه بهعنوان اشکال متکثر مواجهه با امر قدسی، بلکه بهعنوان برساختهایی زبانیِ فاقد پشتوانهٔ هستیشناختی بازتعریف میشود؛ یعنی کل این گسترهٔ تاریخی از تجربه دینی بشر به سطح «نامگذاریهای بیمرجع» فروکاسته میگردد، گویی آنچه در تاریخ ادیان رخ داده نه تنوع در ادراک امر متعالی، بلکه انباشت یک خطای بنیادی در نسبت دادن نام به واقعیت بوده است.🔺این تقلیلگراییِ زبانی، پیامدی بهمراتب سهمگینتر و نهیلیستیتر به دنبال دارد. با این منطق، دستگاهِ قرآنی بهیکباره دستکم ۹۷.۵ درصد از کلِ تاریخ و جغرافیای تجربهٔ دینی و معنوی بشر را بیاعتبار، پوچ و حاصلِ یک توهمِ تودهای اعلام میکند. از پانتئونهای باستانیِ بینالنهرین و مصر گرفته تا نظامهای عرفانی-فلسفیِ هند و چین و باورهای بومیِ پهنههای وسیع زمین، همگی به یک «سوءتفاهمِ لفظی» فروکاسته میشوند. گویی بشریت در تمام طول زیست خود، جز لفاظیِ باطل کاری نکرده است.🔻این حجم از ابطالِ تاریخِ آگاهی، یک پارادوکسِ ویرانگرِ کلامی را علیه خودِ خدای اسلام (در مقامِ "هادی" و هدایتگرِ مطلق) فعال میکند: اگر غایتِ آفرینش و ارسالِ رسل، هدایتِ انسان به توحید بوده است، چگونه میتوان پذیرفت که ساختارِ تکاملی، عقلی و روانیِ بشر بهگونهای طراحی شده که بیش از ۹۷.۵ درصدِ تاریخِ خود را در توهمِ زبانی و گمراهیِ مطلق سپری کند؟🔺این نرخِ فاحش و نجومیِ شکست در پروژهٔ هدایت، یک دستبُردِ اساسی به صفاتِ خودِ خداست؛ این وضعیت یا نشاندهندهٔ ناتوانیِ مفرطِ این «خدای هادی» در برقراریِ ارتباطِ مؤثر با مخلوقاتش در طولِ هزارههاست، یا او را به موجودی بیتفاوت و تماشاگرِ سقوطِ معرفتیِ مطلقِ بندگانش تبدیل میکند.🔺این نگاه، کل جریان تاریخ را به یک کمدیِ سیاه و نهیلیسمِ محض میکشاند که در آن، خدایی که مدعی هدایت است، عملا در حاشیهٔ فرعیِ تاریخِ آگاهی ایستاده است.👈2️⃣ اما از سوی دیگر، در لحظهٔ طوفان، دست به سرقتِ برند و مصادره به مطلوب میزنند:پس هنگامی که بر کشتی سوار میشوند، الله را پاکدینانه میخوانند، اما چون آنان را بهسوی خشکی رساند و نجات داد، بهناگاه مشرک میشوند! (عنکبوت: ۶۵) 🔺این یک مصادرۀ دوگانۀ وقیحانه است. وقتی یک مسیحی، هندو، عرب یا بابلی در میان امواج، بر اساسِ غریزهٔ بقا معبود خویش (حال خدای تخصصی آن حوزه، یا خدای برتر قوم و مذهب خویش) را صدا میزند، او "اللهِ" مولفانِ قرآن (خدایی که قوانینِ ارث مینویسد، حکمِ قتال میدهد، مکر میکند و جهنمِ فیزیکی دارد) را نمیخواند؛ او دارد همان اسمی را میخواند که از نظرِ مولفانِ قرآن "فاقد سلطان و مسمی" است.👈❌ مولفان قرآنی ابتدا با تکیه بر این «اشتراکِ لفظی»، کششِ روانیِ انسانها به مطلق را به نفعِ نامِ اختصاصیِ خود مصادره میکنند تا «ایدئولوژیِ توحید» را بدیهی جلوه دهند؛👈❌ اما بهمحضِ بازگشت به خشکی، همان مردمی را که در دریا فریادرسِ اختصاصیِ قوم و مذهبِ خود را خوانده بودند، بهخاطرِ وفاداری به شناسنامه، تاریخچه و صفاتِ متمایزِ خدایانِ خودشان، کافر و مشرک و ناسپاس مینامد.🔺این یعنی "سلطانِ" مولفان قرآن، بر روی یک مغالطهٔ «ترادفِ جعلی» بنا شده است.🔺🔻به بیانِ دقیقتر، استدلالِ قرآن فقط در صورتی معتبر است که از ابتدا ثابت شده باشد تمامِ مردمانِ جهان، با وجودِ اختلافِ نامها، در واقع به یک موجودِ واحد اشاره میکنند؛❌ اما این همان چیزی است که باید اثبات شود، نه اینکه در میانهٔ استدلال مفروض گرفته شود!❌ بنابراین، نتیجه از همان مقدمهای استخراج میشود که هنوز محلِ نزاع است؛ و این، شکلِ پیچیدهتری از مصادره به مطلوب در سطحِ معناشناسی و ارجاع است.(ادامه دارد)➖➖➖🌾 @Naqdagin