🏛بارگاهِ خلافت، کارگاهِ صناعت، رزمگاهِ ضرورت— توحیدِ خطیِ قرآن در ترازوی خردِ باستان؛ از واقعگرایی…
انتشار: 2026/07/10 15:47 UTC
🏛بارگاهِ خلافت، کارگاهِ صناعت، رزمگاهِ ضرورت— توحیدِ خطیِ قرآن در ترازوی خردِ باستان؛ از واقعگراییِ تراژیک تا اخلاقیسازیِ کیهان(۵)✍🏻 #حسین_میرصلاح🔺از این منظر، خشونتِ دینی صرفاً از متنِ قانون برنمیخیزد، بلکه از تصویری برمیخیزد که مؤمن از خودِ جهان در ذهن دارد. اگر جهان، «دادگاهی دائمی» و طبیعت، «بازویِ تنبیهکنندهٔ سلطانِ آسمان» باشد، انسان نیز در مواجهه با «دیگریِ خطاکار» خود را نه دعوتشده به «فهم و ترمیم»، بلکه «مأمورِ مشارکت در اجرایِ همان عدالتِ کیفری» میبیند. 🔺اضطرابِ وجودیِ دائمی، هراس از نظارتِ بیوقفهٔ خدا، حسابرسیِ قبر، برزخ، قیامت و تصورِ عذابِ ابدی، بهتدریج نوعی «ذهنیتِ بدگمانانهٔ آخرالزمانی» را در سوژه نهادینه میکند؛ ذهنیتی که در آن، شفقت بهآسانی میتواند به «تساهل در برابر گناه» تعبیر شود و خشونت، بهعنوان «فضیلتی دینی» یا ابزاری برای تحققِ ارادهٔ خداوند بازتعریف گردد.در این نقطه، مقایسهای با روایتِ زنی که به اتهامِ زنا نزدِ عیسی آورده میشود، از حیثِ پدیدارشناسیِ خشونت آموزنده است. فارغ از داوری دربارهٔ تاریخمندیِ این روایت، اهمیتِ فلسفیِ آن در این است که مجازات از «بدنِ متهم» به «وجدانِ داور» منتقل میشود: «آنکه خود بیگناه است، نخستین سنگ را بیفکند.» این جابهجایی، تنها توصیهای اخلاقی نیست، بلکه بر بستری متفاوت از فهمِ جهان استوار است. در بسیاری از خوانشها از اناجیل، دستکم به این شدت و فراوانی که در قرآن با آن روبهرو میشویم، طبیعت به منزلهٔ دستگاهِ دائمیِ اجرایِ کیفرِ الهی تصویر نمیشود؛ پدیدارهایی چون طوفانهای سهمگین، خشکسالی، صاعقهها و صیحههای مرگبار کیهانی، پیوسته به عنوانِ زبانِ خشمِ مستقیمِ الله و ابزارِ تنبیهِ جمعی بازخوانی نمیگردند. افقِ گفتار در اناجیل، به جای انباشتِ تصاویرِ عذابِ دنیوی و مِتافیزیکِ شکنجه، بر مدارِ محبتِ بیقیدوشرط، ایثارِ وجودی و شفقتِ غاییِ مسیح میگردد؛ افقی که در آن، خدا نه در مقامِ یک حسابرسِ قهار، بلکه در قامتِ فدیهای برای رنجِ بشر تجلی مییابد تا او را به توبه و دگرگونیِ درونی دعوت کند. از همین رو، در این پارادایم، «بدنِ خطاکار» کمتر به صحنهٔ نمایشِ عدالتِ کیفریِ خدا — در قالبِ تهدید به مسخِ زیستی، فروپاشیِ اندامها و چشاندنِ مداومِ سوختگیِ پوست — بدل میشود؛ چرا که «منطقِ عشقِ مسیحایی»، پیشاپیش بساطِ آن بوروکراسیِ خشنِ پاداش و جزا را به نفعِ نوعی «رهاییِ انفسی» برچیده است.به بیانِ دیگر، نسبتِ هر الهیات با طبیعت، نسبتِ آن با بدنِ انسان را نیز رقم میزند. اگر کیهان در حکمِ «زندان، دادگاه و ماشینِ تنبیهِ خدا» فهم شود، بدنِ انسان نیز به آسانی به نخستین قربانیِ همان منطق تبدیل خواهد شد؛ زیرا خشونتِ اعمالشده بر بدن، دیگر صرفاً تصمیمِ انسان نیست، بلکه ادامهٔ همان ارادهای تلقی میشود که زلزله، قحطی، بیماری و مرگ را نیز ابزارهایِ تأدیبِ خویش قرار داده است. اما هرجا طبیعت از این نقشِ کیفری فاصله بگیرد، امکانِ آن نیز پدید میآید که خطاکار پیش از آنکه موضوعِ حذف و مجازات باشد، موضوعِ فهم، شفقت و دگرگونی قرار گیرد.بدینسان، جهان دیگر موضوعِ شناخت نیست، بلکه قلمروِ بیانتهایِ «خوف، خشیت، بردهصفتی و اطاعت» است؛ طبیعت دیگر نه «قوانینی برای فهمیدن و مهار کردن»، بلکه «ارادهای برای راضی کردن» دارد. در این تئاترِ مِتافیزیکی، طبیعت از موضوعیتِ مستقلِ خود تهی شده و به ابزارِ صرفِ انذار، تولیدِ خوف و خشیت، و انقیادِ آدمی فروکاسته میشود: سیل دیگر نه رخدادی طبیعی برای مهار، بلکه عذابی آسمانی و خطابهای سهمگین برای ارعاب؛ بیماری نه اختلالی زیستی برای فهم، بلکه تازیانهای برای توبه؛ و فقر و ثروت نیز نه پیامدِ مناسباتِ اقتصادی و اجتماعی، بلکه جیرهای است که سلطان، همچون اربابی بر بندگانِ خویش، به هر که خواهد افزایش میدهد یا از او بازمیستاند (نحل: ۷۱).در همین امتداد، بردهداری نیز نه چون نهادی تاریخی، خشونتبار و برآمده از مناسباتِ سلطه که بر میلیونها انسانِ آزاده، و با همان رنجها، آرزوها، عشقها و کرامتِ ذاتیِ اربابانشان تحمیل شده و سزاوارِ نفی و مقاومت است، بلکه همچون جزئی از نظمِ مطلوبِ الهی صورتبندی میشود، و هیچ نشانی از این اندیشه که مالکیتِ انسان بر انسان، فینفسه، امری ناروا و مغایر با کرامتِ ذاتیِ آدمی است، در متن دیده نمیشود.(ادامه دارد)➖➖➖🌾 @Naqdagin