آن روزگار که جاده نراق به دلیجان هنوز در خاموشی خاک و سنگ نفس میکشید و بادهای کوهستان، غبار راه را…
انتشار: 2026/07/04 20:26 UTC
آن روزگار که جاده نراق به دلیجان هنوز در خاموشی خاک و سنگ نفس میکشید و بادهای کوهستان، غبار راه را چون پردهای بر دامنهها میگستردند، کربلایی ابراهیم عضایی با ماشین جیپ قدیمی اما استوارش ، هر بامداد دل به راه میسپرد. آن خودرو برای او ابزار معاش نبود؛ مرکب خدمت بود و امانتی که باید با آن گرهی از کار مردم گشوده میشد.از پیچ و خم گردنهها میگذشت، از کنار صخرههای خاموش و دشتهای پهناور، و هر آنکس را که در کنار راه چشم به افق دوخته بود، با رویی گشاده به سفر خویش فرا میخواند. دانشآموزی که بیم دیر رسیدن به مدرسه داشت، بیماری که امیدش به رسیدن بود، پیرمردی که توان پیمودن راه نداشت و مسافری که مقصدش دور مینمود، همه در نگاه او یکسان بودند؛ بندگان خدا بودند و سزاوار احترام.چه بسیار که کرایهای نگرفت و چه بسیار که دستمزد خدمت خویش را به دعایی خیر و صلواتی واگذاشت. گویی باور داشت که ارزش راه، نه به مسافتی است که پیموده میشود، بلکه به دلی است که در آن راه شاد میگردد و دستی که بیچشمداشت به یاری دیگری دراز میشود.امروز سالها از خاموش شدن آن جیپ و آرام گرفتن آن مرد نیکسرشت میگذرد؛ اما هنوز هرگاه سخن از جادههای خاکی نراق، بادهای کوهستان و روزگار صفا و همدلی به میان میآید، خاطره مردی در دلها زنده میشود که راه را تنها برای رسیدن نمیپیمود، بلکه برای رساندن دیگران زندگی میکرد.یاد و نام کربلایی ابراهیم عضایی، این مرد نیکنام و مردمدار، همواره گرامی و جاودان باد. خداوند او را با صالحان و اولیای خویش محشور گرداند و پاداش سالهای خدمت بیمنتش را به بهترین وجه عطا فرماید.💐یادش گرامی؛ فاتحهای همراه با صلواتی، نثار روح پاک او و همسرش مرحمت خانم اکبری .✍ مظاهر باقری نراقی🔸 نراق شهر منبزرگترین رسانه مجازی شهر #نراق🆔 @naraqmycity



