فروغ فرخزاد و کودکانِ بندرِ جنگ، بندرِ صلح در ایتالیا✍️ هادی کیکاووسی🔸به مناسبت هفتادمین سالِ حضور…
انتشار: 2026/08/09 13:45 UTCدریافت: 2026/08/12 03:10 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/12 03:10 UTC
فروغ فرخزاد و کودکانِ بندرِ جنگ، بندرِ صلح در ایتالیا✍️ هادی کیکاووسی🔸به مناسبت هفتادمین سالِ حضور فروغ فرخزاد در بندر بریندیزی«در سایهی انجیری مینشینم. همه جا انجیر است. از دل تمام سنگها انجیر روییده. فروغ گمشده. در جستجوی چه بود که گم شد؟ چرا فرشتهی پیروزی بازو ندارد؟ آتش بادی از دل کوچهها بیرون میزند. سرگیجه دارم. گوشیام روشن نمیشود. ما در وضعیت نارنجی هستیم. پیرمرد و پیرزنی عصازنان رد میشوند. بهشان میخورد شیرین هشتاد را داشته باشند. نمیتوانم جلو بروم. عکس زنی غریبه را از دههی ۵۰ بیرون بکشم چه بگویم؟ آنها دور میشوند. حسرتی میافتد در دلم. صدای بوق کشتی بلند میشود. شاید هم بوق ناو است. ناو بوق دارد؟ چرا باید بوق بزند؟ اعلان جنگ؟ طنینش در کوچهها طوریست که انگار کسی داد بزند تولیتو. پیرمردی از خانهای متروک بیرون میزند. انگار گوشهاش از برگ انجیر باشد. موهاش روشن است. با دستانش تنباکو میپیچید. فروغ حالا آن دوست ایتالیایی را پیدا کرده. به سمت ایستگاه میدوند. چیزی به حرکت قطار نمانده. همه جا نارنجی است. غروب واقعی است. شاید طلوع باشد به چشم فروغ. آن رنگ نارنجی غروب نبوده. طلوع بوده. سرخی فروغی تازه در بندر جنگ و صلح. فروغ حال و هوایش عوض شده. پس از هشت و نیم ساعت توقف در بندر مرموز به سوی رم میرود. دنیای جدیدی پیش روی اوست. من هنوز مقابل پیرمردم. هوا نارنجی است.میپرسم: آیا شما یکی از آن کودکان هستید؟»@NashrAasoo 💭



