... روزی که برای شکار به منطقۀ ژیزدرا رفته بودم، با زمیندار خردهپای کالوگایی بهنام پولوتیکین آ…
انتشار: 2026/08/06 10:13 UTCدریافت: 2026/08/11 13:15 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/11 13:15 UTC
... روزی که برای شکار به منطقۀ ژیزدرا رفته بودم، با زمیندار خردهپای کالوگایی بهنام پولوتیکین آشنا شدم که او هم شکارچی پُرشور و در نتیجه رفیق بسیار خوبی بود. بیتردید، او یکی دو عیبی داشت: مثلاً به همۀ دختران جوان ثروتمند دَم بخت اظهار عشق میکرد و از آنجا که دست رد به سینهاش میزدند و اجازه نمیدادند به خانهشان برود، در حالی که برای همۀ والدین آنها هلوی ترش و دیگر محصولهای کال باغش را هدیه میفرستاد، غصۀ دل شکستهاش را با دوستان و آشنایان در میان میگذاشت. علاقه داشت حکایتی را مدام نقل کند که خودش فکر میکرد جالب است، اما هیچکس را نمیخنداند. شیفتۀ آثار آکیم ناخیموف و داستان پینا بود، لکنت زبان هم داشت، سگش را منجم صدا میکرد . بهجای «معهذا» میگفت «علیهذا». در خانهاش خوراکهای فرانسوی میپختند که راز آن بنا بر عقیدۀ آشپزش در تغییر کامل مزۀ هر خوراک نهفته بود. در دستهای این آشپزباشی ماهر، گوشت به ماهی، ماهی به قارچ، و ماکارونی به آرد تبدیل میشد. افزون بر این بهنظر او هیچ هویجی حق ورود به سوپی را نداشت مگر اینکه به شکل لوزی یا ذوزنقه درآمده باشد.شکارچی در سایه روشن زندگی | نوشتۀ ایوان تورگیِنف | ترجمۀ بهزاد برکت و هرمز ریاحی | چاپ هشتم ۱۴۰۵، قطع رقعی، جلد گالینگور، ۳۰۰ صفحه، ۱.۳۰۰.۰۰۰تومان، #تجدید_چاپ.ــــــــــــــــــــــــــــــــسفارش و خرید از وبسایت نشرنو:@nashrenow | nashrenow.com
