🍃میگفت؛بهش گفتم بیا یه قولی بههم بدیموقتی ناراحت شدیم از هموقتی بحثی پیش اومداصلا وقتی دعوامون شد…
انتشار: 2026/06/27 20:30 UTC
🍃میگفت؛بهش گفتم بیا یه قولی بههم بدیموقتی ناراحت شدیم از هموقتی بحثی پیش اومداصلا وقتی دعوامون شدیه قراری باهم بزاریمشاید مسخره به نظر بیاد، یا چه میدونم بچگانه منظورم اینه که وقتی پیش هم نبودیماز فشار دلتنگی دعوامون شدفردای روز بحث یه جلسهی اضطراری داشته باشیم برای حل اون مشکل!آره، جلسهی اضطراری!مثل وقتایی که یه مشکلی تو یه جای بزرگ پیش میاد و همه جمع میشن تا جلسه بزارن برای حلش!بین دوتا ادم چی مهم تر از رابطشونه مگه؟خندید، نگاهشو به کیبورد گوشی دوختبا یه لبخندی گفت جلسهی اضطراری؟خیلی خنده دار بود!نمیشه که ادمها همیشه بتونن بعدش جلسه بزارن، حرف بزنن، ببینن همو!به دستم خیره شدم که مثل وقتایی که از یکچیزی حس تشویش میگرفت، انگشتاش به هم کشیده میشدانگار اینکار تشویششو کمتر میکرد!سرمو بالا نیاوردماما تو دلم گفتم؛ گاهی وقتا آدمها دست آویزه کوچکترین بهانهای میشن تا دلتنگیشون رو رفع کنناین بهانه میتونه هرچیزی باشهچه میدونم، حتی گفتنِ اینکه امشب ماه خیلی قشنگهنمیخوای باهم ببینیمش…؟!@navayemastaneh.


