من یک عمر دنبال کسی بودم که بشه کنارش چای ریخت و حرف زد. بشه باهاش حرف زد، از رویاهات، از ترسهات، ا…
انتشار: 2026/07/21 17:59 UTC
من یک عمر دنبال کسی بودم که بشه کنارش چای ریخت و حرف زد. بشه باهاش حرف زد، از رویاهات، از ترسهات، از زخمهات، از نگرانیات، از افکار مسخرهات، از اینکه سال بالایی امروز اذیتت کرده، از اینکه گاهی حس میکنی هیچی بلد نیستی، از اینکه فلان رفتارش اون روز ناراحتت کرده، از نحوه تربیت شفتالوها، از سوالهایی که توی ذهنت داری، از انتظاراتی که ازش داری، از آروزهایی که بهشون نرسیدی، از تمام راههایی که دویدی و رسیدی و نرسیدی، از لایههای پنهان ازدواج، از ترکیب اعجاب انگیز قرمز و کرم برای فرش خونهتون، و بعد ببینی که اون، برای تکتک اینها، نه تنها کنارته بلکه مثل تو میتونه در لحظه هم دیوانه باشه هم عاقل، هم فیلسوف و هم عاشق، هم معشوق و هم مجنون و هم زاهد و هم رند و هم میفروش و هم عابد.-