پنجم ابتدایی بودممدرسه ی قبلیم از این مدرسه گلخونه ای مذهبیا بودبرای اینکه برای نمونه تیزهوشان کار…
انتشار: 2026/08/19 09:31 UTCدریافت: 2026/08/21 00:45 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/21 00:45 UTC
پنجم ابتدایی بودممدرسه ی قبلیم از این مدرسه گلخونه ای مذهبیا بودبرای اینکه برای نمونه تیزهوشان کار نمیکردن مدرسه ام رو عوض کردن و وارد مدرسه ای شدم که اولین سال تاسیسش بود و موسسش که همزمان پایه پنجم رو هم تدریس می کرد یه خانم ۴۵ ساله ی سخت گیر بود.سختگیر در این حد که خوب یادمه با نمره ۱۵ تو فارسی نفر اول کلاس ۴۰ نفره مون بودم.خوب یادمه اون سال سیزده بدر نشسته بودم رو یه تخته سنگ و داشتم کتاب ریاضی حل میکردم چون گفته بود همه ی کتاب کارایی که دارید بعد عید تکمیل شده بیارید. و خوب یادمه ۱۴ فروردین با یه پلاستیک گنده کتاب رفتم مدرسه. درحالیکه نصفش رو از پاسخنامه کپی کرده بودم.در این حد سختگیر که بعد قبولی تو مرحله اول تیزهوشان ما ده پونزده نفر رو جدا کرد و حتی زنگ تفریحمونم از بقیه جدا بود و یادمه چقدر سعی میکرد ما رو موجوداتی جدای از بقیه بچه ها نشون بده و مدام در حال مقایسه مون بود. یادمه یه بار نمیدونم سر چی بود بهم گفت همون بهتر زرنگ تنبلا باشی تا تنبل زرنگا.البته بهتره به جای سختگیر کلمه ی مریض رو جایگزین کنیم.چون تحقیر چند تا از بچه ها جلوی جمع بعد این همه سال تو ذهنم مونده.یادمه یه بار تو یکی از امتحانا ۱۶ شدم و انقد تو خونه سرش بحث شد که آبجیم که اون موقع ۳ ۴سالش بود متوجهش شده بود . و هرکی میومد خونمون بهش میگفت که من ۱۶ گرفتم و یادمه چقدر احساس شرم میکردمنوشتم که بگم از اون روزا بیش از ۱۵ سال گذشته و من هرچی امتحان که ۱۶ میشم یاد همه ی اینا میفتم.منی که هرگز نمره برام اهمیت نداشته.بماند که چقدر شکاف بزرگی بود برام وارد شدن از مدرسه ی کاملا مذهبی به مدرسه ای که اون سال ها که همچین چیزایی مد نبود ارکستر میاورد برا جشن و بچه ها میریختن وسط میرقصیدن. و ریشه ی خیلی از مشکلاتم با مناسک مذهبی از اون سال شروع شد.ریشه ی این که هیچوقت موفقیت هامو ندیدم و همیشه شخصیت خودمو خرد کردم از اون سال شروع شد چون خودم که آگاهی نداشتم و کسی هم نبود که متوجه آسیب بشه و بخواد رفعش کنه بلکه در حال بدتر شدن بود.سر بررسی یک مشکلی داشتم فکر میکردم امتحانو ۱۶ شدم اینا سر باز کرد.#واگویه
