
دریچهای به سوی شعر و ادبیات فارسی
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
مشاهده تازه · اطمینان پایین · 3 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/22 تا 2026/08/11
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
هنوز مشاهدهٔ کافی برای امتیازدهی به این کانال وجود ندارد. هر امتیاز دستکم به ۱۴ روز پوشش و ۵ پست مشاهدهشده نیاز دارد؛ کمتر از آن حدس است، نه اندازهگیری.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
وقتی در آغاز قرن چهاردهم خورشیدی سیاستمدارها و نخبگان ایرانی دنبال این بودن که هویت ملی ایرانی رو دوباره بازتعریف و تقویت کنند، اسم فردوسی هم باید بیشتر از قبل زنده میشد. برای این منظور یه نهاد دولتی به وجود اومد: «انجمن آثار ملی» در سال ۱۳۰۵، به دستور رضاشاه تأسیس شد.اولین کاری که انجمن باید داد، زنده کردن نام حماسهسرا و اسطورهپرداز فرهنگ و تاریخ ایران بود: ابوالقاسم فردوسی. نخستوزیر، فروغی، بهعنوان رئیس انجمن و ارباب کیخسرو بهعنوان خزانهدار و دبیر انجمن منصوب شدند. دو ایرانشناس معروف، هرتزفیلد آلمانی و گودار فرانسوی، هم بهعنوان اعضای افتخاری انجمن انتخاب شدند. ولی در عمل، بار اصلی کار یر دوش ارباب کیخسرو بود؛ رئیس زرتشتیان تهران و یکی از سیاستمداران خوشنام ایران بود که از ۱۲۸۸ تا هنگام مرگ در ۱۳۱۹، نماینده زرتشتیها در مجلس بود. تلاش ارباب کیخسرو برای زنده کردن نام فردوسی از همونجا شروع شد.کیخسرو به توس رفت؛ جایی که اون موقع دهی بود با چند قطعه زمین کشاورزی. محل دقیق دفن فردوسی معلوم نبود و دربارهش کلی شک و تردید وجود داشت.۳۷ سال قبل از اینکه ارباب کیخسرو دست به کار ساخت آرامگاه فردوسی بشه، لُرد کِرزن، جهانگرد و سیاستمدار انگلیسی، درباره قبر فردوسی نوشته بود که یه بنای مخروبه در توس رو اشتباهی «قبر شاعر ملی فردوسی» میدونند. به گفته او، قبر واقعی شاعر بزرگ زیر یه بنای کوچیک بوده که تا هفده سال قبلش محلش کاملاً مشخص بوده، ولی بعد از بین رفته و به جاش یه مزرعه گندم درست شده بود.کیخسرو قبر فردوسی رو پیدا کرد؛ البته نه در اون بنای مخروبهای که بهش «مأمونیه» میگفتند، بلکه در باغی به اسم قائممقام. اون موقع حتی یه جاده درستی از مشهد به توس وجود نداشت. کیخسرو همراه چند کارشناس فرانسوی، این گور رو که کنار دیوارهای خشتی ویران و نزدیک روستایی به اسم اسلامیه بود، پیدا کرد.ماجرا هم این بود که وقتی فردوسی از دنیا رفت، علما او رو مسلمان نمیدونستند و اجازه ندادند در گورستان دفن بشه. برای همین، دخترش پدر رو در زمینی که متعلق به خود فردوسی بود دفن کرد. کیخسرو حدود یه متر از خاک روی اون آرامگاه مخروبه رو برداشت و به یه گور رسید.هرتزفیلد آلمانی و کریم طاهرزاده بهزاد طرحهایی برای ساخت مقبره فردوسی آماده کردند. در نهایت طرح بهزاد پذیرفته شد و بیست هزار تومان برای ساختش در نظر گرفتن. بهزاد در جوانی مشروطهخواه بود و معماری رو در آلمان خونده بود. (برادر حسین بهزاد، نقاش معروف.)ولی جور کردن بیست هزار تومان کار راحتی نبود. اون سالها بودجه کشور خیلی حسابشده و با صرفهجویی بسته میشد. قرار شد ده هزار تومان از محل صرفهجویی در بودجه تأمین بشه و برای ده هزار تومان باقیمونده برگۀ بختآزمایی یا همون لاتاری بفروشن. اما ایده ساخت آرامگاه مخالفانی هم بین نمایندههای مجلس داشت. سیدرضا فیروزآبادی، روحانی خیّری که نماینده تهران بود، عقیده داشت فردوسی فقط یه شاعر بوده و سزاوار چنین بزرگداشتی نیست. از نظر او، اگر قرار بود پولی خرج بشه، بهتر بود خرج اماکن مقدس و زیارتی بشه. در نهایت طرح تصویب شد. ساخت آرامگاه فردوسی هشت سال طول کشید؛ از ۱۳۰۵ تا ۱۳۱۳. و بدون شک، بخش اصلی اجرای این پروژه بر دوش ارباب کیخسرو بود که مدام بین تهران و مشهد در رفتوآمد بود، در زمانی که اصلاً جاده راحت و مناسبی بین این دو شهر وجود نداشت.در جریان ساخت هم دردسر کم نبود. وسط کار طرح جدیدی که گودار، معمار فرانسوی، داده بود جای طرح بهزاد رو گرفت. وقتی کار ساخت آرامگاه تموم شد، مسئولیت بزرگتری به ارباب کیخسرو واگذار شد: باید مراسم بزرگی با عنوان «هزاره فردوسی» برگزار بشه و مهمانهایی از سراسر دنیا برای این مراسم دعوت بشن.«هزاره فردوسی» در مهر ۱۳۱۳ با حضور ایرانشناسهایی از سراسر دنیا به شکل با شکوهی برگزار شد. ارباب کیخسرو متمول بود و مناعت طبع زیادی داشت. در تمام مدتی که تقریباً همه کارهای انجمن آثار ملی رو انجام میداد، بابت این خدمت حقوق نمیگرفت. حتی وقتی مأموریتهای دولتی دیگهای بهش واگذار میشد، دستمزد دولتی نمیگرفت.یکی از گلایههای ارباب کیخسرو در جریان ساخت آرامگاه فردوسی این بود که احساس میکرد برخی از کسانی که برای کمک بهش وارد کار شده بودن، در هزینهها صادقانه رفتار نمیکنن. خودش در خاطراتش در این باره نوشته:«در مورد افرادی که مأمور کمک به من شده بودند خیالم راحت نبود. هیچ وقت نمیتوانستم فهرست مخارجشان را به دست آورم. وقتی بعضی از هزینهها را کنترل میکردم میدیدم سه یا چهار برابر نوشتهاند.»ارباب کیخسرو در تیرماه ۱۳۱۹ به شکلی مشکوک درگذشت. صبح، جسدش رو در پیادهرو پیدا کردن...مهدی تدینی پینوشت: منبع اصلی متن کتاب خاطرات ارباب کیخسرو، با ترجمه غلامحسین میرزاصالح، بود.
ملکالشعرا بهار بخشی از مثنوی بلندساقینامه: بیا ساقی آن بادهٔ بیخودیبه من ده که سیر آیم از بخردیکه این بخردی بند و دام من استوز او تلخ چونزهر، کام من استبه من ده که از خود فرامش کنمبه یکباره بند گران بشکنمنگویم که ایران سرای من استهم این مرز فرخنده جای من استبه من ده که از رنج سیرم کنیبه بیگانهخویی دلیرم کنیندانم که دشمن به خاک من استبه تاراج ناموس پاک من استوگر در من این می ندارد اثربه بیگانه ده تا ببندد نظردریغا که بیگانه را مهر نیستبر افتاده آن کآورد مهر، کیست؟جهان سربسر جای زور است و بسمکافات بیزور، گور است و بسچو عاجز بگرید بر احوال خویشبخندند زورآورانش به ریشمکن گریه چون خوردهای نیشترکه از گریه دردت شود بیشترمَهِل تا خوری از بداَندیش نیشچو خوردی بکُن چارهٔ درد خویشبده ساقی آن بادهٔ خسرویکه مغز کهن زان پذیرد نویشرابی کز او کاوهٔ شیرمردبنوشید و شد قهرمان نبردشرابی که از او خشایارشابنوشید و شد بر جهان پادشاشرابی که دارای اعظم از اوبنوشید و شد نیم عالم از اوشرابی که او را همآورد نیستشرابی که جز درخور مرد نیستشرابی که گر مرده زان نوشداز دو دیدهاش خون برون جوشداشرابی کزان پشه، شیری کندوز آن مور لاغر، دلیری کندشرابی که در سر نیارد دوارشرابی که هرگز ندارد خماربه ایرانیان ده که یاری کننددرین بزمگه میگساری کنندبیا مطرب آن چنگ را سازکنبه قول دری نغمه آغاز کنبه زبر و بم انباز کن ای پریدر آهنگ سُغدی نوای دریتو آشوب شهری و ماه منیبزن «شهر آشوب» اگر میزنیدرافکن به سر شور و بیداد کنبه سوز و گداز این غزل یاد کنخوشا مرز آباد ایران زمینخوش آن شهریاران با آفرینخوش آن کاخهای نوآراستهخوش آن سروقدان نوخاستهخوش آن جویباران به فصل بهارخوش آن لالهها رسته از جویبارخوش آن شهر استخر مینونشانخوشآنشیرمردان و گردنکشانخوشا اکباتان و خوشا شهر شوشخوش آنبلخ فرخنده جای سروشخوشا هیرکانی و شهر هریخوشا دامغان، کشور صد دریخوشا دشت البرز و شهر بزرگخوشآن مرز و آن مرزبان سترگخوشا دشتخوارزم و گرگان خوشاخوشا آن دلیران گردن کشاخوشا خاک تبریز مشکین نفسخوشا ساحل سبز رود ارسخوشا رود جیحون ، خوشا هیرمندخوشا آن نشابور و کوه بلندخوش آن روزگار همایون ماخوش آن بخت پیروز میمون ماکنون رفته آن تیر از شست مانمانده است جز باد در دست ماکجا رفت هوشنگ و کو زردهِشتکجا رفت جمشید فرخسرشتکجا رفت آن کاویانی درفشکجا رفت آن تیغهای بنفشکجا رفت آن کاوهٔ نامدارکجا شد فریدون والاتبارکجا شد «هکامن» کجا شد مدیکجا رفت آن فره ایزدیکجا رفت آن کورش دادگرکجا رفت کمبوجی نامورکجا رفت آن داریوش دلیرکجا رفت دارای بن اردشیردلیران ایران کجا رفتهاندکه آرایش ملک بنهفتهاندبزرگان که در زیر خاک اندراندبیایند و بر خاک ما بگذرندبپرسند از ایدر که ایران کجاستهمان مرز و بوم دلیران کجاستببینند کاین جای مانده تهیز اورنگ و دیهیم شاهنشهینه گوی ونه چوگاننه میدان نه اسبنه استخر پیدا نه آذرگشسب...