♦️پاسخ ششم به فراخوان از مولفان و مترجمان (لطفا از تجربهی خود با ناشران ایرانی بنویسید!)https://t.…
انتشار: 2026/06/30 19:18 UTC
♦️پاسخ ششم به فراخوان از مولفان و مترجمان (لطفا از تجربهی خود با ناشران ایرانی بنویسید!)t.me/NewHasanMohaddesi/14286%D8%AF%D8%B1%… بر شمادر پاسخ به فراخوان تان، من تا به حال تجربه کار با سه ناشر را داشته ام. در اواخر دوره کارشناسی ارشد و به موجب کار بر روی پایان نامه ام به کمبود ادبیات جامعه شناختی ترجمه شده درباره ی موضوع پایان نامه ام پی بردم. به همین دلیل بر آن شدم تا یکی از مهمترین کتاب ها در این زمینه را ترجمه کنم تا محققان پس از من دسترسی راحت تری به منابع داشته باشند. از همین جهت هیچ چشم داشت مادی ای نداشتم و هدفم صرفا ارتقای دانش عمومی در آن زمینه و کمک به دانشجویان دیگر بود تا مشقت های کمتری را تجربه کنند. پس از یک سال تلاش مداوم، کتاب مورد نظر را ترجمه کردم و به دست صاحب امتیاز نشری که خود نیز مدرس دانشگاه بود سپردم. ایشان ویراستاری علمی و ادبی کتاب را خودشان انجام می دادند و از حق نگذریم در این زمینه هم بسیار بر روی کتابم وقت گذاشتند و زحمت کشیدند. بزرگ ترین مشکل من با ایشان بدقولی شان بود. ایشان هر فصل را ویراستاری میکردند و برای بازبینی برای من میفرستادند. فواصل زمانی هر فصل تا فصل دیگر بسیار طولانی می شد به شکلی که من باید هر بار به ایشان یادآوری میکردم تا فصل بعدی را ویرایش کرده و برایم بفرستند. این فرایند بسیار طول کشید به طوری که من دو دفعه از کار با ایشان انصراف دادم اما هر بار با عذرخواهی و اصرار ایشان ادامه دادیم. در نهایت پس از یک سال کتاب آماده شد. پس از این مرحله نیز برای ارسال به ارشاد و کسب مجوز هم ایشان بسیار بدقول بودند و فرایند کسب مجوز ارشاد هم طولانی شد. در نهایت ارشاد گفت که کتاب به دلیل ناسازگاری با فرهنگ ایرانی اسلامی قابل چاپ نیست و دوسال از عمرم، شوق جوانی ام و تلاشی که کرده بودم تلف شد. پس از چند ماه متوجه شدم که ارشاد برای همان کتاب به مترجم شناخته شده ای از انتشارات دیگری مجوز داده است و کتاب چاپ شد. در صورتی که من آن کتاب را بسیار زودتر ترجمه کرده بودم.در طی مراحل کسب مجوز برای کتاب اول، کتاب دیگری را ترجمه کرده بودم و تا آن لحظه دو کتاب ترجمه شده ی آماده به چاپ داشتم. پس از آن به سراغ ناشر شناخته شده ی دیگری که صاحب امتیاز آن نیز مدرس دانشگاه و چهره آشنایی بود رفتم. ایشان پس از باز بینی کتاب ها و آه و ناله از اینکه در کار نشر پولی وجود ندارد به من گفتند که هر دو کتاب نیاز به ویراستاری دارد و از آنجا که انتشارات از ویراستار های خارجی استفاده میکند باید برای ویرایش هر کتاب مبلغ ۸ تا ۱۰ میلیون تومان بدهم. این موضوع مربوط به سال ۱۴۰۱ است که دلار ۲۶ هزار تومان بود. یعنی من به پول امروز باید برای ویراستاری هر دو کتاب مبلغی حدود ۱۲۰ میلیون تومان میدادم. من که در آن زمان کارمندی ساده بودم و سهمم به عنوان مترجم برای نشر کتاب ها مبلغی اندک و بسیار کمتر از پول ویراستاری کتاب ها بود از ادامه کار با این ناشر نیز انصراف دادم.در سومین تجربه نیز کتاب دوم که هنوز برای کسب مجوز برای ارشاد ارسال نشده بود را به ناشر دیگری سپردم که او نیز در حوزه کتاب های دانشگاهی و فرهنگی نام آشنا بود. ناشر کتاب را برای ارشاد فرستاد و مجوز گرفت. وقتی از او در مورد زمان انتشار پرسیدم به من گفت که کتاب در صف انتشار است تا هر زمانی که ایشان صلاح می دانند چاپ شود، و تاریخش نا معلوم بود. این در حالی بود که ایشان پیش از کسب مجوز به من گفته بودند که کتاب را بلافاصله به ارشاد فرستاده اند تا پس از کسب مجوز سریعا چاپ شود و برای نمایشگاه کتاب آماده باشد. مجوز کتاب ۱۰ روز پیش از نمایشگاه کتاب رسید و ایشان گفتند الان برای چاپ دیر است. من به نا مشخص بودن تاریخ چاپ کتاب ام اعتراض کردم و به ایشان یادآوری کردم که دلیل من برای کار با ایشان این بود که میخواستند کتابم را سریعا چاپ کنند. اما تاثیری نداشت و به همین دلیل نیز با ایشان قطع همکاری کردم.در پایان لازم به ذکر است که من برای هر دو کتاب دو سال از وقت و عمرم را گذاشتم و هدفم از ترجمه آنها انتشارشان بود چون از اول میدانستم که پولی در ترجمه کتاب نیست. اما پولی که از این دو کتاب به عنوان مترجم به من میرسید به اندازه حقوق دو ماه یک کارمند ساده هم نبود. در نهایت هیچ کدام از این دو کتاب چاپ نشدند.✍اشکان درودی۹ تیر ۱۴۰۵#قشر_ناشر#ناشر_ایرانی@NewHasanMohaddesi

