♦️نقدی بر نقد حسن محدثی درباره کوروش؛ نقد روایت یا بازسازی یک قهرمان؟ /۱✍️کاربر با نام مستعار تلسکو…
انتشار: 2026/08/17 12:03 UTCدریافت: 2026/08/20 19:55 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/20 19:55 UTC
♦️نقدی بر نقد حسن محدثی درباره کوروش؛ نقد روایت یا بازسازی یک قهرمان؟ /۱✍️کاربر با نام مستعار تلسکوپ۲۶ مرداد ۱۴۰۵ نوشتهی حسن محدثی دربارهی پاسخ به دکتر سیدعبدالمجید الهامی، در نگاه نخست متنی است در دفاع از روش تاریخی و ضرورت مراجعه به اسناد دستاول. محدثی بهدرستی بر یک نکتهی مهم تأکید میکند: دربارهی کوروش روایتهای متعددی وجود دارد و برای داوری تاریخی نمیتوان همهی این روایتها را هموزن دانست.اما پرسش مهمتر این است:آیا محدثی صرفاً در حال دفاع از روش تاریخی است، یا صورتبندیای که ارائه میکند، در عمل به بازسازی و تقویت جایگاه کوروش در روایت هویت ایرانی و در نتیجه به تقویت گفتمان ایرانشهری کمک میکند؟پاسخ به این پرسش نیازمند تفکیک چند مسئله از یکدیگر است.۱. محدثی کوروش را مستقیماً ستایش نمیکندنخست باید انصاف را رعایت کرد.محدثی در متن خود از تعابیری مانند «کوروش بزرگ»، «قهرمان تاریخ»، «نخستین مدافع حقوق بشر» یا «بنیانگذار تمدن» استفاده نمیکند. حتی بر اساس اسناد مورد اشارهی خودش، کوروش را «یک جنگجوی جهانگشای چندخداپرست» معرفی میکند و تصریح میکند که در فتوحات او «قتل عام و غارت» نیز وجود داشته است.بنابراین نمیتوان صرفاً بر اساس این متن گفت که محدثی در حال ستایش کوروش است.اتفاقاً این بخش از نوشتهی او میتواند نقطهی مقابل روایت اسطورهای و رمانتیک از کوروش باشد.اما مسئله در سطح دیگری قرار دارد.۲. مسئله، «مثبت یا منفی بودن کوروش» نیست؛ مسئله جایگاهی است که به او داده میشودمحدثی میگوید مشکل اصلی، «گمنامی» کوروش نیست، بلکه «کثرت روایتها» دربارهی اوست.این تغییر صورت مسئله بسیار مهم است.زیرا با این صورتبندی، پرسش اصلی دیگر این نیست که:چرا جامعهی امروز باید کوروش را یکی از شخصیتهای مرکزی هویت ایرانی بداند؟بلکه پرسش تبدیل میشود به:کدام روایت از کوروش تاریخیتر و معتبرتر است؟این دو پرسش یکسان نیستند.ممکن است از نظر تاریخنگاری ثابت شود که کوروش شخصیت تاریخی بسیار مهمی بوده است؛ اما از این امر بهتنهایی نتیجه نمیشود که او باید در مرکز هویت ایرانی امروز قرار گیرد.اینجاست که یک لغزش مهم ممکن است رخ دهد:اعتبار تاریخی یک شخصیت، الزاماً به معنای ضرورت هویتی او نیست.یک مورخ میتواند ثابت کند که یک پادشاه باستانی وجود داشته، چه کرده، چه جنگهایی کرده و چه سیاستهایی داشته است؛ اما اینکه جامعهی امروز او را به «نماد ایران» تبدیل کند، مسئلهای متفاوت و مربوط به حافظهی جمعی، سیاست هویت و ساختن معنای ایران است.۳. «سند درجهاول» به خودی خود روایت نهایی را تضمین نمیکندمحدثی تأکید زیادی بر اسناد درجهاول دارد و این تأکید از نظر روششناختی ارزشمند است.اما باید یک گام جلوتر رفت.سند درجهاول الزاماً به معنای «حقیقت بیواسطه» نیست.کتیبهی سلطنتی، فرمان شاه، سنگنوشتهی پیروزی یا متن رسمی دربار، خود نیز محصول یک موقعیت سیاسی و اجتماعی است.کتیبهها معمولاً فقط گزارش بیطرفانهی اتفاقات نیستند؛ آنها میتوانند ابزار مشروعیتبخشی به حکومت نیز باشند.در مورد استوانهی کوروش نیز پژوهشهای جدید بر همین احتیاط تأکید دارند. «استوانهی کوروش» در پژوهشهای دانشگاهی عمدتاً به عنوان یک متن سلطنتی بابلی و در چارچوب سنت کتیبههای شاهیِ بینالنهرین بررسی میشود، نه به عنوان یک اعلامیهی مدرن دربارهی حقوق بشر.بنابراین پرسش علمی فقط این نیست که:«آیا این سند درجهاول است؟»بلکه باید پرسید:«چه کسی آن را نوشته؟ برای چه مخاطبی؟ با چه هدفی؟ در چه زمینهی سیاسی؟ و چه چیزهایی را گفته یا ناگفته گذاشته است؟»این مرحلهی دوم، برای جلوگیری از تبدیل «سند» به «اسطورهی جدید» ضروری است.۴. مسئلهی «مداراگری دینی» نیز نیازمند احتیاط بیشتری استمحدثی مینویسد هخامنشیان به دلیل چندخداپرست بودن «مداراگری دینی بالایی» نشان دادهاند و استوانهی کوروش را از اسناد درجهاول در این زمینه میداند.اصلِ وجود نوعی سیاست انعطافپذیر نسبت به ادیان و آیینهای محلی در امپراتوری هخامنشی، موضوعی جدی در مطالعات تاریخی است. منابع ایرانیکا نیز از سیاست کوروش در حفظ و بازسازی برخی آیینها و ساختارهای محلی سخن میگویند. اما همان منبع تصریح میکند که دربارهی باور شخصی کوروش اطلاعات بسیار اندکی داریم و رفتار دینی او را نمیتوان بهسادگی به یک عقیدهی مشخص فروکاست.از این رو بهتر است میان سه گزاره تفاوت بگذاریم:مدیریت امپراتوری چندقومیتی،تحمل عملی ادیان محلی،واعتقاد فلسفی یا اخلاقی به آزادی دینی.این سه یکی نیستند.ادامه👇👇👇#کورش#هخامنشیان#مداراگریـدینی#روایتهای_کورش#سید_عبدالمجید_الهامی@NewHasanMohaddesi


