🔸🔸🔸بازخورد🔸🔸🔸♦️[گرهگاه اصلی تاریخپژوهی: ضرورت خوانش انتقادی مبتنی بر اسناد]✍️دکتر بهزاد شقاقی۲۶…
انتشار: 2026/08/17 13:52 UTCدریافت: 2026/08/20 19:55 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/20 19:55 UTC
🔸🔸🔸بازخورد🔸🔸🔸♦️[گرهگاه اصلی تاریخپژوهی: ضرورت خوانش انتقادی مبتنی بر اسناد]✍️دکتر بهزاد شقاقی۲۶ مرداد ۱۴۰۵با درود به هر دو دیدگاه مطرح شده. بحثی که اینجا شکل گرفته، درست همان گرهگاه اصلی تاریخپژوهی معاصر درباره کوروش است: تقابل روایتسازی آرمانی با خوانش انتقادی مبتنی بر اسناد. پیش از هر چیز باید از رویکردی که بر تکثر روایتها و تفکیک آنها از هم تاکید دارد سپاسگزار بود. این دقیقاً راهی است که تاریخنگار را از دام ایدئولوژی میرهاند. اما نوشتهای که بر نفی عظمت کوروش تاکید میگذارد، با وجود زحمت گردآوری منابع،از نظر روششناختی دچار چند اشکال بنیادین است که نمیتوان از آنها گذشت.نخست اینکه در این نوشته از یک سو هرودوت غیرمعتبر خوانده میشود و گزنفون اتوپیایی؛ و از سوی دیگر برای اثبات خشونتهای کوروش به همان گزنفون و نیز تاریخ کمبریج و بریان (که اتفاقا متاثر از دو منبع قبلی هستند) ارجاع داده میشود. یعنی منابعی که برای نفی عظمت کوروش به کار میروند، همانهایی هستند که برای نفی مدارا و انسانیت او هم مورد استناد قرار میگیرند، بدون آنکه اعتبار سندشناختی آنها یکسان سنجیده شود. اگر گزنفون افسانهپرداز است، گزارش قتلعام نینوا از همان منبع هم افسانهپردازی بیش نیست. این دوگانگی استدلال را سست میکند.دوم اینکه در سوی دیگر این گفتوگو به شش سند همعصر کوروش اشاره شده. استوانه کوروش اگرچه مانند هر اثر باستانی نیازمند بررسی دقیق است، اما بیشتر آشورشناسان و ایرانشناسان برجسته آن را سندی اصیل از دوره کوروش میدانند، نه صرفاً به دلیل متن، بلکه به خاطر سبک خط میخی، بافت بابلی و تطابق محتوایی با دیگر الواح کشف شده در بابل. ادعای آزمایش کربن۱۴ برای خشت پخته تقریباً بیمعناست، چون تاریخگذاری رادیوکربن برای سفال و خشت کارایی چندانی ندارد و روش اصلی، دیرینهشناسی بافتاری و خطشناختی است. همچنین قبور پاسارگاد و نسبت آنها با کوروش هرچند محل بحث است، اما رد کلی آنها با استناد به جسدی یافت نشده یا هشتاد سال پیش گمنام بوده، نشان از بیتوجهی به پیشرفت باستانشناسی دارد؛ بسیاری از آرامگاههای شاهان باستان بدون جسد یا با جسد جابهجا شده یافت میشوند و این دلیل بر جعلی بودن نیست.سوم اینکه ارجاع به فردوسی و اینکه چرا از کوروش نام نبرده، خلط گونه ادبی با گونه تاریخی است. شاهنامه حماسه ملی سروده شده در قرن چهارم هجری، بر پایه روایتهای شفاهی و اسطورهای ایران شرقی شکل گرفته و اساساً به پادشاهان هخامنشی کاری ندارد. اگر فردوسی از اسکندر نام برده، به خاطر حضور پررنگ اسکندر در ادبیات پهلوی و اسلامی است، نه به این معنا که اسکندر واقعیتر از کوروش بوده. پس نام نیاوردن فردوسی هیچگاه نمیتواند به عنوان سند تاریخی کاربرد داشته باشد.نکته مهم دیگر اینکه پذیرش خشونت کوروش در جنگها به معنای انکار مداراگری دینی او نیست. هخامنشیان به ویژه کوروش در قلمرو بابل و یهودیه رفتار نسبتاً مداراگرانهای در پیش گرفتند، همانگونه که استوانه و کتیبهها و نیز گزارش کتاب عزرا نشان میدهند. اما این مدارا با چندخداپرستی آنان پیوند داشت، نه با یکتاپرستی تحمیلی. از سوی دیگر خشونت آنان درجنگها با استانداردهای زمانه خود چندان استثنایی نبود. بنیانگذاران دولتهای کهن پیش از هر چیز فرماندهان جنگی بودند و انتظار ساختن بیمارستان و مدرسه از آنان، خطایی تاریخی است. در نوشتهی جناب آقای دکتر الهامی، این پرسش مطرح شده که اگر به کوروش افتخار کنیم، چرا به چنگیز نه. پاسخ این است که معیار قضاوت تاریخی صرف کشورگشایی نیست، بلکه بازخوانی کارنامه هر فرمانروا در بافتار خودش و نیز میراث گفتمانی برجای مانده از اوست. کوروش در روایتهای یونانی تا حدی به عنوان قانونگذار و مداراگر تصویر شده و در روایت یهودی به عنوان مسیحای خداوند؛ این انباشت روایتها او را به یک پدیده گفتمانی تبدیل کرده که چنگیز چنین جایگاهی ندارد. اما نقد افسانهپردازی ملیگرایانه از کوروش را هم باید جدی گرفت و این دقیقاً همان کاری است که رویکرد روایتشناختی با تفکیک روایتها دنبال میکند.به نظر میرسد این دیدگاه اگرچه در جهت روشنگری تاریخی است، اما در عمل به نوعی روایت واکنشی دچار میشود که درست در مقابل روایت ملیگرایانه قرار میگیرد و آن را وارونه میکند، بدون آنکه از چارچوب همان تکروایتی بیرون بیاید. در حالی که رویکرد دکتر محدثی با طبقهبندی شش روایت مجزا، ما را احتمالا به درک این حقیقت میرساند که کوروش تاریخی، نه آن شاه افسانهای عدالتگستر است و نه آن خونریز محض، بلکه او فرمانروایی جنگجو در بستر جهان باستان است که بسته به نگاه راویان بعدی، صورتی متفاوت به خود گرفته است.ادامه👇#کورش#هخامنشیان#بهزادـشقاقی#مداراگریـدینی#روایتهای_کورش#سید_عبدالمجید_الهامی@NewHasanMohaddesi


