#یادداشت_سیاسی 🌐قطره و دریا✍داود عامری🔺سپیده هنوز چشم نگشوده بود که از خانه بیرون زدم. شهر در مرز خ…
انتشار: 2026/07/09 05:29 UTC
#یادداشت_سیاسی 🌐قطره و دریا✍داود عامری🔺سپیده هنوز چشم نگشوده بود که از خانه بیرون زدم. شهر در مرز خواب و بیداری نفس میکشید، اما در دل من غوغایی برپا بود. قرار بود به مصلی بروم، نه برای شنیدن خطابهای دیگر، نه برای دیدن چهرهای آشنا بر فراز جایگاه، بلکه برای وداع با پیکری که سالها روح یک ملت را به حرکت درآورده بود و اینک خاموش، بر دوش همان ملت بازمیگشت. قدمهایم شتاب داشت، اما نه از آن شتابی که از ترس دیر رسیدن باشد، شتاب دلی بود که میخواست خود را به امانتی برساند که احساس میکرد سهمی از آن دارد. اندوه، چون ابری سنگین بر سینهام نشسته بود، اندوهی آمیخته با خشم، با دلتنگی و با احساس تکلیفی که نمیگذاشت در خانه بمانم. با خود میگفتم: «باید زود برسم... مبادا جایی خالی بماند، مبادا در این بدرقه، سهم من از حضور ادا نشود.»👈🏻 متن کامل در لینک زیر:🔗 Javann.ir/1367785〰️〰️〰️〰️〰️〰️🇮🇷 @NewsJavan

