«آیداى خوب نازنینم!مدّتهاست که برایت چیزى ننوشتهام. زندگى مجال نمىدهد: غم نان! با وجود این، خودت بهتر مىدانى: نفسی که مىکشم تو هستی؛ خونى که در رگهایم مىدود و حرارتى که نمىگذارد یخ کنم. امروز بیشتر از دیروز دوستت مىدارم و فردا بیشتر از امروز. و این، ضعف من نیست: قدرت تو است.»- مثل خون در رگهای من نامههای احمد شاملو به آیدا