با بابام قهر بودم خواست کارناممو ببینه گفتم من دلم نمیخواد غریبه ها کارناممو ببینن سر سفره زد زیر گ…
انتشار: 2026/08/20 12:27 UTCدریافت: 2026/08/20 14:10 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/20 14:10 UTC
با بابام قهر بودم خواست کارناممو ببینه گفتم من دلم نمیخواد غریبه ها کارناممو ببینن سر سفره زد زیر گریه:)))) 》حوریه ای از دیار جهنم《 @OfficialPersiaTwiterیه بار با مامانم دعوام شد، گفتم«من از این خونه میرم» و دویدم یه چمدون انداختم رو تخت که وسایلمو بچینم توش:)))بابام یه خمیر دندون ضدحساسیت آورد گذاشت تو چمدون، گفت «اینم ببر تو دندونات حساسه» و زد زیر گریه. :)))))))))》داداشش《@OfficialPersiaTwiter

