این یه فکت نانوشته ولی کاملا واقعیه همسر شما به هیییچ عنوان تاکید میکنم به هیییچ عنوان حوصله خانواده ی شوهر رو نداره اما کاملا ممکنه ساعت ۱۲ شب یهو بگه پاشو لباستو بپوش ی جعبه شیرینی بگیر بریم خونه مامانمینا با چایی بخوریم خاله هام امروز خونشون بودن حتما کلی…من بابابزرگم سنش زیاد بوددر حدی که دیگه برا دستشویی و حمام رفتن کمک نیاز داشتاگه میومد خونمون میموند، مادرم مثل پدر خودش این مردو میبرد حموملباساشو میشستتر تمیزش میکرد بدون هیچ اخم و تَخمیمیگفت روله ( عزیزم ) چه فرقی داره، من الان دختر این خانوادم و اینم بابامهجوری احترامشو میگرفت که اگه میرفتیم خونشون و مامانم همرامون نبودبابابزرگم میگفت «دِتَم ها کو؟» یعنی دخترم کومن ندیدم مادرم با بابام دعواش شه، مثل تازه عروسای امروزی قهر کنه بره بشینه ور دل مادرش و فتنه بسازههمیشه مامانم واسم تعریف میکرد که مادرش نصیحتش میکرده که اگه با شوهرت و یا خونوادش دعوات شد، سریع قهر نکن بیا اینجادرسته اینجا خونته، چشم امیدته ولی تو دیگه خودت یه زندگی داریاگه به ما فحش دادن نیا به من بگو، چون انگار تو اون فحش رو به ما دادیدرستش کن باهاشونو اینجوریه که این همه سال بدون مشکل عروس این خونوادست، احترامش رو میگیرن و احترام میذارهمن از این مادر احترام به خونواده همسر رو یادگرفتمو میدونم که پدر و مادر همسرم هیچ فرقی با والدین خودم ندارناما افسوس برای اینایی که مثل یک گوله آتیش میافتن تو خونواده همسرشون…....》ByMehrdad《@OfficialPersiaTwiter