نرخ مالیات و عوارض سیگار و محصولات دخانی وارداتی کاهش یافت• OPT •@OfficialPersiaTwiter
انتشار: 2026/08/26 12:58 UTCدریافت: 2026/08/26 14:20 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/26 14:20 UTC
نرخ مالیات و عوارض سیگار و محصولات دخانی وارداتی کاهش یافت• OPT •@OfficialPersiaTwiter
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 14.3K بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — توییتر فارسی
پشماتون بریزه این پسره از پارتنرش تعهد گرفته روز عرضه ی بازی gta 6 مزاحمش نشه حالا بند این تعهد نامه چیه ؟ ۱. جلو تلویزیون راه نره و .. ۲.از بوسیدن و کلا کارایی که حواسش رو پرت کنه دوری کنه ۳. نگه : این فقط یه بازیه ، میتونی بعدا انجامش بدی و به قدر کافی…راکستار بعد از ۷ روز سکوت، بالاخره برای لیکهای GTA VI بیانیه منتشر کردراکستار گیمز با انتشار بیانیهای رسمی به انتشار گسترده ویدیوهای گیمپلی GTA VI واکنش نشان داد و اعلام کرد دیدن بازی در چنین شرایطی برای اعضای تیم «دلخراش» بوده است. این شرکت همچنین بابت طولانی شدن روند توسعه و انتشار اطلاعات جدید عذرخواهی کرد و تأکید داشت که مراحل ساخت بازی تقریباً به پایان رسیده است.راکستار اعلام کرد نمایش مفصل جدید GTA VI طبق برنامه فردا منتشر خواهد شد؛ نمایشی که آمادهسازی آن بیشتر از زمان مورد انتظار طول کشیده است. این شرکت همچنین اذعان کرد که لیکهای اخیر ممکن است بخشی از تجربه بازیکنان را به دلیل اسپویل شدن بازی تحت تأثیر قرار داده باشد.در پایان این بیانیه، راکستار از حمایت طرفداران در روزهای گذشته تشکر کرد و از آنها خواست کمی بیشتر منتظر بمانند تا GTA VI را در تاریخ ۲۸ آبان ۱۴۰۵ تجربه کنند.• OPT •@OfficialPersiaTwiter
یه مقاله منتشر شده راجع به تراپی برای مردان میانسال. نویسنده با شوخی میگه معمولاً مردهای میانسال اهل تراپی و حرف زدن درباره احساساتشون نیستن. البته احساس دارن؛ مثلاً خودش وقتی تیم محبوبش، وستهام، سقوط کرد ناراحت شد! ولی معمولاً مردها احساسات جدیترشون رو میذارن یه گوشه ذهنشون، درش رو میبندن و سعی میکنن اصلاً سراغش نرن.خودش سالها پیش، موقع ازدواج اولش، فقط یک بار تجربه مشاوره داشت؛ مشاوره ازدواج. آخرش هم طلاق گرفتن! میگه البته طلاق بهترین تصمیم بود، ولی خب خودتون نتیجهگیری کنید که تجربه اولش از تراپی چقدر موفق بوده!سال ۲۰۱۱ با استفانی آشنا شد که حالا همسرشه و روانشناس رفتاریه. اوایل رابطه یک بار ازش پرسید: «وقتی اینهمه درباره رفتار آدمها میدونی، زندگی دیگه برات راز و جذابیتش رو از دست نمیده؟»استفانی جواب جالبی داد: «اگه بدونی هواپیما چطور کار میکنه، میتونی خودت هدایتش کنی. وگرنه فقط یه مسافری.»این حرف خیلی به دل نویسنده نشست. البته خودش با شوخی میگه آن روزها جوانتر و کنجکاوتر بودیم؛ حالا ازدواج کردیم، خستهایم و سر اینکه ظرفها رو چطور توی ماشین ظرفشویی بچینیم دعوامون میشه!اما پشت این شوخیها یه مسئله جدی وجود داره.نویسنده ۵۶ سالشه و میگه اگه واقعاً مجبور بشه درِ اون جعبه احساساتش رو باز کنه، باید اعتراف کنه که با بالا رفتن سن، کمکم احساس میکنه داره بیاهمیت و نامرئی میشه. زندگی اونطور که تصور میکرد پیش نرفته. البته سلامتی داره و آدمهای باارزشی توی زندگیش هستن، ولی مثلاً هیچوقت اون رمانی رو که آرزو داشت ننوشت. از نظر جسمی هم دیگه نمیتونه کارهایی رو انجام بده که ده سال پیش میتونست.در ۵۶ سالگی تازه داره میفهمه اون «پرده سوم زندگی» که فکر میکرد بالاخره میرسه و همهچیز سر جاش قرار میگیره، احتمالاً قرار نیست از راه برسه.تا قبل از ملاقات با دکتر پیتر میدز، اگه ازش میپرسیدن حاضری درباره این چیزها با رواندرمانگر حرف بزنی؟ جوابش قطعاً «نه» بود.ولی بعد از این ملاقات نظرش کمی تغییر کرد.چرا مردها دیر سراغ تراپی میرن؟دکتر پیتر میدز بیش از ۳۰ سال در حوزه سلامت روان مردان کار کرده و کتابی هم نوشته به اسم «من خوبم (ولی واقعاً خوب نیستم)»؛ مخصوص مردهایی که از تراپی خوششون نمیاد و عادت ندارن درباره احساساتشون حرف بزنن.او میگه مردها معمولاً خیلی دیرتر از زمانی که باید سراغ کمک میرن؛ یعنی وقتی مشکل دیگه حسابی جدی شده و به نقطه بحران رسیدن.یکی از دلایلش هم شرمه.قبلاً شاید مردها خجالت میکشیدن بگن پیش روانشناس میرن. الان این تابو کمتر شده، ولی شکل شرم عوض شده. خیلی از مردها با خودشون میگن:«من باید خودم بتونم از پسش بربیام. چرا نمیتونم؟»یعنی کمک خواستن رو نشونه ضعف میبینن.دکتر میدز میگه درباره میانسالی هم همین نگاه منفی وجود داره. انگار همه فکر میکنن بعد از ۴۰ سالگی سراشیبی شروع میشه و دیگه فقط باید منتظر پیر شدن بود.در حالی که از نظر او، میانسالی لزوماً «بحران» نیست؛ بیشتر یه دوره تغییره که سؤالهای جدیدی جلوی آدم میذاره.وقتی احساسات رو قورت میدیم چه اتفاقی میافته؟یکی از اتفاقهای رایج بین مردها اینه که وقتی از نظر روحی بههم میریزن، بهجای اینکه بگن ناراحتم، میترسم، احساس شکست میکنم یا اعتمادبهنفسم رو از دست دادم، همه این احساسات تبدیل میشن به خشم.عصبانیت پشت فرمان، دعوا توی خونه، داد زدن سر همکارها، کمطاقت شدن یا اینکه آدم دائماً از همهچیز حرصش بگیره.ولی مشکل اصلی معمولاً خود خشم نیست.خشم ممکنه فقط اون احساسی باشه که مرد یاد گرفته اجازه داره نشون بده.دکتر میدز میگه بعضی مردها میان پیشش و میگن: «نمیدونم چه مرگمه، فقط همش عصبانیام.»بعد که کمکم ماجرا رو باز میکنن، معلوم میشه پشت این عصبانیت شاید غم، ترس، احساس ناامنی یا شکست خوابیده.پس باید چهکار کرد؟دکتر میدز میگه هیچ راهحل جادوییای وجود نداره. اولین قدم اینه که آدم خودش رو بهتر بشناسه و بفهمه چرا در موقعیتهای مختلف اونطوری که رفتار میکنه، واکنش نشون میده.مثلاً دفعه بعد که خیلی عصبانی شدی، فقط نگو «عصبانیام». از خودت بپرس:واقعاً پشت این عصبانیت چیه؟ ناراحتم؟ احساس ناامنی میکنم؟ تحقیر شدم؟ ترسیدم؟یا مثلاً اگه وسط دعوا ساکت میشی و خودت رو کنار میکشی، حداقل بفهم که داری این کار رو میکنی. چون ممکنه همسرت سکوتت رو به معنی بیتفاوتی برداشت کنه.حتی در رابطه با بچهها هم لازم نیست همیشه نقش پدر بینقص رو بازی کنی. اگه عصبانی شدی و داد زدی، میتونی بعداً بگی: «اعصابم خورد بود و نباید سرت داد میزدم. ببخشید.»همین شناختن رفتارها باعث میشه کمکم بتونی واکنشهای متفاوتی داشته باشی.یک تمرین جالب: خط زندگیات رو بکشیکی از تمرینهایی که پیشنهاد میکنه خیلی سادهست.یه خط بکش که کل زندگیات رو نشون بده و اون رو به دهههای مختلف تقسیم کن.اتفاقهای خوب رو بالای خط بنویس: موفقیتها، رابطههای خوب، خاطرات خوش، آدمهایی که دوستشون داشتی.اتفاقهای سخت رو پایین خط بنویس: جداییها، شکستها، مرگ عزیزان، دورههای سخت زندگی و چیزهایی که اذیتت کردن.بعد نگاه کن ببین الگویی پیدا میکنی یا نه.مثلاً آیا رابطههات همیشه به یه دلیل مشابه خراب شدن؟ چه دورههایی بیشتر مشکل داشتی؟ چه وقتهایی برخلاف تصورت خیلی خوب از پس مشکلات براومدی؟دکتر میدز میگه وقتی اتفاقهای زندگی رو جلوی چشمت روی کاغذ میبینی، چیزهایی متوجه میشی که وقتی فقط توی ذهنت هستن اصلاً دیده نمیشن.فقط پنج دقیقه بنویسیه تمرین دیگه اینه که پنج دقیقه، ترجیحاً با دست، بدون فکر کردن و ویرایش کردن بنویسی:«امروز، من بودن چه حسی داره؟»هرچی اومد توی ذهنت بنویس. قرار نیست قشنگ باشه، منطقی باشه یا حتی کسی بخوندش.هدف فقط اینه ببینی واقعاً توی ذهنت چه خبره.هر فکری که توی سرت میاد، حقیقت نیستدکتر میدز درباره چیزی به اسم افکار منفی خودکار هم حرف میزنه.مثلاً قرار بوده بری باشگاه ولی یه جلسه رو از دست میدی. سریع ذهنت میگه:«خب دیگه، همهچی خراب شد. برنامهم به فنا رفت. دیگه به هدفم نمیرسم.»مشکل اینه که آدم این فکر رو بهعنوان «واقعیت» قبول میکنه.در حالی که فقط یه فکر منفیه.وقتی بتونی همون لحظه متوجهش بشی و به خودت بگی «این فقط یه فکره، نه واقعیت»، راحتتر میتونی جلوی ادامه پیدا کردن اون زنجیره منفی رو بگیری.یه روش ساده دیگه هم اینه که وقتی اشتباه کردی، از خودت بپرسی:«اگه دوستم همین اشتباه رو کرده بود، بهش چی میگفتم؟»احتمالاً به دوستت نمیگفتی: «تو یه احمق شکستخوردهای که همیشه همهچیز رو خراب میکنی.»میگفتی: «اشکالی نداره، تلاشت رو کردی. یه اشتباه که تو رو تعریف نمیکنه.»پس چرا با خودت همونطوری حرف نزنی؟مشکل مهم دیگه مردها: از دست دادن دوستهایکی دیگه از چیزهایی که دکتر میدز خیلی روش تأکید میکنه دوستیه.خیلی از مردها با بالا رفتن سن کمکم دوستهاشون رو از دست میدن. نه لزوماً به خاطر دعوا؛ فقط رابطهها رو ول میکنن و کمکم قطع میشن.بعد تمام نیاز عاطفیشون میافته روی دوش همسرشون.دکتر میدز میگه وقتی از بعضی مردهایی که پیشش میان میخواد آدمهای نزدیک زندگیشون رو روی کاغذ بنویسن، بعضیها خجالتزده میگن: «آدم زیادی ندارم که بنویسم.»راهحل هم لزوماً این نیست که یهدفعه ده تا دوست جدید پیدا کنی. شاید فقط کافیه ببینی چه کسی قبلاً توی زندگیت بوده و الان نیست و دوباره یه پیام ساده بهش بدی.و بالاخره، مسئله پیر شدننویسنده میگه یکی از چیزهایی که خودش از این جلسه فهمید، مربوط به ورزش و بالا رفتن سن بود.هنوز وقتی میره باشگاه، انگار داره با نسخه ده سال جوانتر خودش مسابقه میده. میخواد همون وزنهها رو بزنه و همون تواناییها رو داشته باشه و نتیجهاش هم معمولاً آسیبدیدگیه.بعد فهمیده شاید باید دست از تعقیب اون آدم ده سال پیش برداره.بهجای اینکه دائم بپرسه «چرا دیگه مثل ده سال پیش نیستم؟»، میتونه از این خوشحال باشه که الان، در ۵۶ سالگی، هنوز سالمه و میتونه ورزش کنه.یه حرف دیگه دکتر میدز هم حسابی توی ذهنش مونده.نویسنده گفته همیشه زندگی رو مثل یه ساعت شنی میبینه؛ هرچی سنش بالاتر میره، شنهای پایین بیشتر و شنهای بالا کمتر میشن. یعنی دائم به این فکر میکنه که بیشتر عمرش گذشته و زمان کمتری براش مونده.دکتر میدز بهش میگه:«این فقط یه مدل نگاه کردن به زندگیه. تو ممکنه همین فردا هم نباشی.»حرفش اینه که هیچکس واقعاً نمیدونه چقدر وقت داره. پس بهجای اینکه دائم حساب کنیم چند سال از عمرمون رفته و چند سال مونده، بهتره بیشتر توی همین لحظهای که داریم زندگی کنیم.نویسنده هم در آخر برمیگرده به همون حرفی که سالها پیش همسرش درباره هواپیما زده بود:شاید شناختن خودت و فهمیدن اینکه ذهنت چطور کار میکنه، راز زندگی رو از بین نبره. شاید فقط کمک کنه بهجای اینکه مسافر زندگی خودت باشی، کمکم یاد بگیری خودت هواپیما رو هدایت کنی.• دیکتاتور حانیه •@OfficialPersiaTwiter
تنها انگیزم برای شروع و پایان هفته ها چهارشنبست.کاش تمام روزا چهارشنبه بود.چهارشنبه تمیزه،چهارشنبه مهربونه،چهارشنبه از شنبه دوره.چهارشنبه تجسم واقعی لذته.• یکی از یاران حلقه •@OfficialPersiaTwiter
چرا آمپولهای کاهش وزن بهتنهایی کافی نیستند؟یک نکته در توصیههای معتبر جهانی (ازجمله سازمان جهانی بهداشت WHO) بارها تکرار شده است: آمپول لاغری، بخشی از برنامه مدیریت وزن است؛ نه تمام آن.آمپول لاغری حاوی مولکول تیرزپاتاید (مونجارو و زیکورپا) باید در کنار تغذیه متعادل و کمکالری، فعالیت بدنی منظم و زیر نظر پزشک مصرف شود.بنابراین، تصویری که گاهی در شبکههای اجتماعی میبینیم ــ «یک تزریق و تمام!» ــ با رویکرد علمی مدیریت چاقی فاصله دارد.این اصل درباره داروهای حاوی تیرزپاتاید، یعنی مانجارو و زیکورپا (ZCorpa)، محصول داروسازی دکتر عبیدی، هم صدق میکند.🔗 منبع:سازمان جهانی بهداشت؛ راهنمای استفاده از داروهای GLP-1
سال ۹۶ با ۴۲ میلیون یه ۲۰۷ خریدم و با ۴ میلیون هم براش ۴ تا رینگ گرفتم. الان با اون پول فقط میشه فرغون خرید• Ali •@OfficialPersiaTwiter
تصاویر سیل نپال آخرالزمانیه!• پیــام •@OfficialPersiaTwiter



