گولد و موریس بیجهت ، نوعی جهت جهت را با هدف اشتباه نگیرید. این یکی از مهمترین بحثهای فلسفه تکامل…
انتشار: 2026/07/02 10:23 UTC
گولد و موریس بیجهت ، نوعی جهت جهت را با هدف اشتباه نگیرید. این یکی از مهمترین بحثهای فلسفه تکامل در ۵۰ سال اخیر است. گولد و کانوی موریس هر دو تکامل را میپذیرفتند، اما درباره این پرسش اختلاف داشتند: «اگر نوار تاریخ حیات را به عقب برگردانیم و دوباره…این contingent از آن واژههای سخت است؛یعنی: وابسته به شرایط خاص و رخدادهای دیگری که میتوانستند جور دیگری باشند.مخالفش در فلسفه این است: ضروری necessary یا اقتضاییمثال:اینکه امروز شما فارسی حرف میزنید contingent است.چرا؟چون اگر هزاران رویداد تاریخی متفاوت رخ داده بود، شاید امروز زبان مادری شما چیز دیگری بود. هیچ قانون فیزیکی جهان ایجاب نمیکرد که شما حتما فارسیزبان باشی.مثال برای ضروری:آب از دو اتم هیدروژن و یک اتم اکسیژن تشکیل شده است.این تقریبا ناشی از قوانین بنیادی فیزیک و شیمی است.اما:امپراتوری هخامنشی شکل گرفت.این contingent است.یعنی رخدادی تاریخی بود که میتوانست رخ ندهد.در بحث تکامل، گولد میگفت:تاریخ حیات روی زمین بسیار contingent است.یعنی اگر زمان را به عقب برگردانیم و دوباره اجرا کنیم، رخدادهای کوچک میتوانند پیامدهای عظیم ایجاد کنند.اگر آن شهاب سنگ به زمین برخورد نمیکرداگر یک گونه اولیه منقرض میشداگر یک جهش کلیدی رخ نمیدادممکن بود کل مسیر بعدی حیات متفاوت شود.پس وقتی گولد میگوید:The history of life is contingentمنظورش این نیست که تاریخ حیات بیعلت بوده است.همچنین منظورش این نیست که رندوم محض بوده است. بلکه منظورش این است که:آنچه امروز میبینیم نتیجه زنجیرهای از رخدادهای تاریخی خاص است که بسیاری از آنها میتوانستند به شکل دیگری رخ دهند.بنابراین بهترین برابریهای فارسی برای contingent اینهاست:وابسته به شرایط تاریخی خاصوابسته به رخدادهای خاصغیرضروریوابسته به اقتضائات تاریخیاقتضایی➖➖➖➖کمی هم در مورد دیدگاه موریس باید خیلی مراقب باشیم که جهت را با هدف اشتباه نگیریم.سایمون کانوی موریس معتقد است که در تکامل نوعی جهتگیری یا گرایش (trend) وجود دارد، اما نه به معنای وجود یک نقشه از پیش طراحیشده یا هدف غایی.او استدلال میکند که قوانین فیزیک، شیمی، زیستشناسی و محدودیتهای مهندسی زیستی، فضای راهحلهای ممکن را محدود میکنند. بنابراین وقتی موجودات با مسائل مشابهی روبهرو میشوند، انتخاب طبیعی اغلب آنها را به سمت راهحلهای مشابه سوق میدهد.اما این، با دیدگاه کلاسیک غایتشناسانه فرق دارد.اجازه بدهید سه موضع را از هم جدا کنیم:موضع اول:تکامل به سمت هدفی از پیش تعیینشده حرکت میکند.این دیدگاه غایتشناسانه (teleological) است و زیستشناسی آن را رد میکند.موضع دوم:تکامل هیچ جهت یا الگوی کلی ندارد و اگر تاریخ را تکرار کنیم نتایج کاملا متفاوت خواهند بود.این دیدگاهی است که معمولا با استیون جی گولد مرتبط است؛ که توضیح داده شد.موضع سوم:تکامل هدف ندارد، اما محدودیتهای طبیعی باعث میشوند برخی مسیرها بارها تکرار شوند. این موضع کانوی موریس است.در واقع او بیشتر از واژههایی مثل inevitability (تا حدی اجتنابناپذیری) و convergence (همگرایی) استفاده میکند تا واژه direction یا همان جهت.حتی در برخی نوشتههایش تا آنجا پیش میرود که میگوید اگر تاریخ حیات را بارها تکرار کنیم، احتمال ظهور موجوداتی با هوش پیچیده شاید بسیار بیشتر از چیزی باشد که گولد تصور میکرد.البته این بخش کوچک از دیدگاه او محل بحث است و اجماع علمی قطعی پشت آن وجود ندارد.از نگاه فلسفی، موریس چیزی شبیه این را میگوید:طبیعت مقصدی ندارد، اما همه جادهها هم به هر جایی ختم نمیشوند. این جمله به روح دیدگاه او نزدیکتر است.بله موریس نوعی جهتگیری آماری و ساختاری در تکامل میبیند، اما نه جهت به معنای هدف غایی، قصد، برنامه یا طراحی آگاهانه. این تمایز برای فهم موضع او بسیار مهم است.🚀 @ofoghroydadاین صفحه ۳ و پایانی بودصفحه ۲صفحه ۱این ۳ صفحه حاصل ساعتها بحث من با هوشمصنوعی است و متن در نهایت سادهسازی شده و با منابع نیز بررسی شده است. برای هر بخش منبع خواستید در دایرکت پیام بفرستید. برای شروع دو کتاب اصلی این دو نفر:Wonderful Life (۱۹۸۹)Life's Solution (۲۰۰۳)

