دانشمندان مینیمغزهایی ساختهاند که گذر زمان تجربه میکننددانشمندان در پژوهشی منتشرشده در مجله Nature توانستهاند ارگانوئیدهای مغزی مشتقشده از سلولهای بنیادی را برای نزدیک به شش سال در آزمایشگاه رشد دهند؛ طولانیترین دوره مشاهدهشده برای چنین مدلهایی تا امروز. این انداموارههای مغزی (ارگانوئیدهای مغزی) نهتنها برخی ویژگیهای مولکولی و سلولی مغز انسان را در طول زمان بازتولید کردند، بلکه شواهدی نشان دادند که سلولهای مغزی میتوانند نوعی حافظه از سن رشدی خود را حفظ کنند.پژوهشگران با استفاده از روشهای ژنتیکی، تصویربرداری و ثبت فعالیت الکتریکی، روند بلوغ سلولهای این بافتهای سهبعدی را بررسی کردند. استفاده از ساعتهای اپیژنتیکی نیز نشان داد که بسیاری از انواع سلولی موجود در انداموارههای مغزی در طول زمان، الگویی از بلوغ مولکولی مشابه آنچه در مغز واقعی انسان رخ میدهد، طی میکنند. در این فرایند سلولهایی مانند آستروسیتها و الیگودندروسیتها پدیدار شدند؛ سلولهایی که در حمایت از نورونها و تشکیل غلاف میلین نقش دارند.یکی از شگفتانگیزترین یافتهها زمانی به دست آمد که پژوهشگران انداموارههایی با سنهای متفاوت را به سلولهای سازندهشان تجزیه و سپس این سلولها را دوباره در کنار یکدیگر قرار دادند. این ساختارهای ترکیبی که چیمروئید نام گرفتند، حتی پس از بازسازی نیز نشانههایی از سن رشدی قبلی سلولها را حفظ کردند.برای نمونه، سلولهایی که پیشتر مدت طولانیتری در محیط کشت رشد کرده بودند، پس از بازسازی میتوانستند در مدت کوتاهی سلولهای جدیدی با ویژگیهایی متناسب با سن بالاتر ایجاد کنند؛ گویی بخشی از مراحل رشدی را قبلا پشت سر گذاشته بودند. در یک آزمایش، سلولهای قدیمی توانستند طی حدود دو هفته به مرحلهای برسند که در شرایط عادی ممکن بود نزدیک به دو ماه زمان ببرد.این یافته به وجود نوعی سازوکار درونسلولی برای سنجش یا ثبت زمان رشد اشاره دارد؛ هرچند ماهیت دقیق مولکولی این «ساعت» و اهمیت عملکردی آن هنوز مشخص نیست.اهمیت اصلی این پژوهش صرفا ساختن مغزهای کوچک نیست. انداموارههای مغزی هنوز مغز کامل انسان نیستند و بسیاری از ویژگیهای مهم مغز واقعی، از جمله سازمانیافتگی پیچیده، ارتباط با سایر اندامها و محیط فیزیولوژیک بدن را ندارند. اما توانایی نگهداری طولانیمدت آنها و مشاهده تغییراتشان در طول سالها، ابزار تازهای برای پژوهش دورههایی از رشد پس از تولد مغز انسان فراهم میکند؛ دورهای که به دلیل قرار داشتن مغز در جمجمه و طولانی بودن فرایند بلوغ آن، پژوهش مستقیمش دشوار است.این مدلها میتوانند در آینده برای بررسی سازوکارهای رشد و بلوغ مغز، نئوتنی انسانی، تکامل مغز و برخی اختلالات عصبی به کار روند. یافته جدید همچنین نشان میدهد که رشد سلولهای عصبی صرفا مجموعهای از تغییرات لحظهای نیست؛ بخشی از تاریخ رشدی سلول ممکن است در خود سلول باقی بماند و بر رفتار آینده آن اثر بگذارد.🧠Nature🚀 @ofoghroydadd
نخستین شواهد از فعالیتی شبیه «نورونهای آینهای» در تکنورونهای انسانپژوهشگران موسسه فناوری کالیفرنیا (Caltech) برای نخستینبار شواهدی مستقیم از فعالیت شبیه آینه در نورونهای منفرد مغز انسان به دست آوردهاند؛ یافتهای که نشان میدهد سازوکار «آینهای» مغز بسیار پیچیدهتر و وابسته به زمینه است و برخلاف تصورهای قدیمی، هنگام مشاهده یک عمل بهطور خودکار فعال نمیشود.این پژوهش که در مجله Cell منتشر شده، توسط گروه ریچارد اندرسن در Caltech و با همکاری دو فرد مبتلا به فلج چهاراندامی انجام شد.پژوهشگران با استفاده از آرایههای الکترودی کاشتهشده در مغز، فعالیت نورونها را در قشر آهیانهای خلفی (PPC) و قشر حرکتی (MC) ثبت کردند.از نورونهای آینهای تا یک تصویر پیچیدهترنورونهای آینهای نخستینبار در اوایل دهه ۱۹۹۰ در نخستیهای غیرانسانی شناسایی شدند.این نورونها هم هنگام انجام یک عمل و هم هنگام مشاهده همان عمل توسط فرد یا حیوان دیگر فعال میشدند. این یافته به شکلگیری این ایده کمک کرد که مغز ممکن است اعمال دیگران را با نوعی شبیهسازی درونی درک کند.اما این نظریه با پرسشهایی روبهرو بود؛ اگر مغز فقط اعمالی را که خودش قادر به انجام آنهاست شبیهسازی کند، چگونه میتوانیم اعمالی را تصور یا درک کنیم که هرگز انجام ندادهایم؟پژوهش جدید نشان میدهد که پاسخ احتمالا بسیار پیچیدهتر از یک آینهسازی خودکار است.آینهسازی فقط در شرایط خاص فعال شدشرکتکنندگان ابتدا انیمیشن دستی را مشاهده کردند که یک مکعب را میلغزاند، بلند میکند یا میچرخاند. سپس از آنها خواسته شد همین اعمال را، با وجود محدودیتهای حرکتیشان، تصور یا تلاش کنند انجام دهند.در قشر آهیانهای خلفی، الگوهای فعالیت نورونی هنگام مشاهده یک عمل و هنگام تلاش برای انجام همان عمل، شباهتهایی نشان دادند. این نورونها بنابراین ویژگیهایی مشابه آنچه برای نورونهای آینهای توصیف شده است داشتند.اما آزمایش مهمتر زمانی انجام شد که پژوهشگران اطلاعات دیداریِ نامرتبط با هدف فرد را وارد کردند.برای مثال، از فرد خواسته میشد تلاش کند مکعب را بچرخاند، در حالی که در همان زمان انیمیشنِ لغزاندن مکعب را میدید. در این شرایط، عمل مشاهدهشده در قشر آهیانهای خلفی یا قشر حرکتی رمزگذاری نشد.این نشان میدهد مغز میتواند اطلاعات دیداری نامرتبط با هدف فعلی را فیلتر کند.اما وقتی از شرکتکنندگان خواسته شد علاوه بر انجام عمل موردنظر، آنچه را مشاهده کردهاند نیز گزارش کنند، آن عمل مشاهدهشده در فعالیت نورونهای قشر آهیانهای خلفی ظاهر شد. در مقابل، قشر حرکتی همچنان عمدتا فقط عمل موردنظر فرد را رمزگذاری میکرد.تفاوت مهم میان قشر آهیانهای و حرکتیاین تفاوت یکی از مهمترین نتایج پژوهش است.قشر آهیانهای خلفی بیشتر با سطوح بالاتر پردازش، قصد و تبدیل اطلاعات دیداری به برنامه حرکتی ارتباط دارد، در حالی که قشر حرکتی در مرحله پایینتر، فرمانهای لازم برای اجرای حرکت را به دستگاه حرکتی ارسال میکند.پژوهشگران دریافتند که فعالیت آینهای در PPC دیده میشود، اما در MC مشاهده نشد.به بیان دیگر، مشاهده یک عمل الزاما به معنای فعال شدن خودکار سامانه حرکتی برای اجرای همان عمل نیست.واسـیلیکی (سلیا) بوگو، نویسنده اول مقاله، میگوید مشاهده یک عمل بهصورت سختافزاری و اجتنابناپذیر به اجرای آن در نواحی حرکتی مغز متصل نشده است. مغز میتواند برای اعمال دیگران مدلهای درونی بسازد و آنها را با برنامههای حرکتی خود مرتبط کند، اما این فرایند خودکار نیست.اهمیت یافتهها برای رابط مغز و ماشیناین یافتهها برای توسعه رابطهای مغزـماشین (BMI) نیز اهمیت دارند.گروه اندرسن سالهاست روی سامانههایی کار میکند که فعالیت مغز افراد مبتلا به فلج چهاراندامی را به فرمانهایی برای بازوی رباتیک یا دیگر تجهیزات تبدیل میکنند.نتایج جدید نشان میدهد که نواحی سطح بالاتر مانند PPC ممکن است برای چنین رابطهایی بسیار انعطافپذیر باشند؛ زیرا میتوانند بسته به هدف و زمینه، اطلاعات مربوط به اعمال مشاهدهشده و برنامههای حرکتی فرد را از یکدیگر تفکیک کنند.برای نمونه، اگر فردی با استفاده از افکار خود یک وسیله نقلیه را کنترل کند، مشاهده حرکت دیگری در میدان دید نباید لزوما باعث ایجاد اختلال در فرمان حرکتی موردنظر او شود.مغز فقط حرکت را مدل نمیکند؟پژوهشگران در حال بررسی این احتمالاند که PPC چیزی فراتر از یک سامانه مربوط به حرکت باشد و بتواند مدلهای درونی از خود، دیگران و جهان فیزیکی ایجاد کند.اندرسن مثال بازی پرتاب توپ را مطرح میکند؛ هنگام گرفتن توپ، مغز باید همزمان وضعیت فرد مقابل، موقعیت توپ، مسیر حرکت آن و پاسخ حرکتی مناسب خودمان را در نظر بگیرد.از این منظر، فعالیتهای مشاهده، پیشبینی و برنامهریزی حرکتی ممکن است در PPC با یکدیگر ارتباط داشته باشند و حتی تا حدی از بازنماییهای عصبی مشترک استفاده کنند.نکته علمی مهماین پژوهش یک اصلاح مهم برای برداشت سادهانگارانه از مفهوم «نورون آینهای» است. یافتهها نشان نمیدهند که نظریه نورونهای آینهای بهطور کامل رد شده است؛ بلکه نشان میدهند «مشاهده عمل = فعال شدن خودکار همان برنامه حرکتی» توصیف بیش از حد سادهای از عملکرد مغز است.همچنین باید توجه داشت که پژوهش روی دو شرکتکننده انجام شده و بنابراین در تعمیم نتایج به کل جمعیت انسان باید احتیاط کرد. نقطه قوت اصلی پژوهش، امکان ثبت فعالیت نورونهای منفرد در انسان در شرایط آزمایشی کنترلشده است؛ چیزی که بهندرت امکانپذیر است.🚀 @ofoghroydadd🟡مرتبط:علم نورون های آینه ای پس از یک دهه قرار داشتن در دور از کانون توجه، در حال بهبود است
باستانشناسان گور «خونآشامی» زن جوانی را که در قرن هفدهم در لهستان دفن شده بود بررسی کردندنکته: مطالعه بخش «روش کشتن و دفن این شخص» ممکن است برای برخی ناراحتکننده باشد.در سال ۲۰۲۲، کاوشهای باستانشناسی در گورستانی در پین (Pień)، لهستان، پژوهشگران مؤسسه باستانشناسی دانشگاه نیکلاس کوپرنیک را به کشفی مرموز رساند. آنها در گور شماره ۷۵ بقایای زنی جوان را یافتند که حدود ۴۰۰ سال پیش و به شکلی بسیار غیرمعمول دفن شده بود.یک داس آهنی خمیده مستقیما روی گردن او قرار داده شده بود، بهگونهای که تیغه به سمت گلویش قرار داشت. همچنین یک قفل آهنی مثلثشکل به انگشت شست پای چپ او متصل شده بود.پژوهشی که در Journal of Archaeological Science: Reports منتشر شده، با کنار هم گذاشتن شواهد باستانشناختی و شیمیایی، تلاش کرده است زندگی، مرگ و زمینه تاریخی دفن عجیب این زن را بازسازی کند.بررسی دقیقتر بقایا، رشتههای فلزی بسیار کوچکی را در نزدیکی جمجمه نشان داد. این رشتهها از سیم نقره خالص با روکش طلا ساخته شده بودند و بخشی از یک کلاه یا پوشش سر ابریشمی لوکس بودهاند. چنین موادی در قرن هفدهم بسیار گرانقیمت بودند و نشان میدهند که این زن احتمالاً از خانوادهای ثروتمند بوده است.با وجود جایگاه اجتماعی نسبتا بالای او، به نظر میرسد که مردم از این زن بهشدت هراس داشتند؛ موضوعی که باید در فضای ترسها و باورهای خرافی لهستان در قرن هفدهم بررسی شود.خاک داخل گور بههمریخته و مخلوط بود؛ نشانهای که نشان میدهد گور پس از دفن، پیش از تجزیه کامل جسد دوباره باز شده است، زمانی که بافت نرم هنوز مفاصل بدن را به هم متصل میکرد. پژوهشگران تغییرات وضعیت استخوانها را با کشیدهشدن دست چپ زن به سمت شمالشرق مرتبط میدانند. سپس داسی را در گور قرار دادهاند، بهگونهای که تیغه به سمت بدن او قرار داشته است؛ احتمالاً با این باور که مانع بازگشت او از قبر شود.وجود قفل و داس با مجموعهای از آیینهای ضدشیطانی و ضدخونآشامی مطابقت دارد؛ آیینهایی که هدفشان محافظت زندگان در برابر مردگان بود. در قلمرو مشترک لهستان–لیتوانی در قرن هفدهم، بیماری، قحطی و دیگر بدبختیها میتوانست جوامع را بهشدت تحت تأثیر قرار دهد و مردگان گاهی به قربانی مناسبی برای نسبتدادن علت این مصائب تبدیل میشدند.خونآشامها در گور؟هر از گاهی ابزار یک باستانشناس هنگام کاوش به گوری برخورد میکند که نحوه چیدمان آن نشان میدهد جامعه زنده تا چه اندازه از فرد مرده هراس داشته است. این گورها معمولاً «گورهای خونآشامی» یا «ضدخونآشامی» نامیده میشوند؛ گورهایی که در آنها اقداماتی خاص برای جلوگیری از بازگشت مرده به شکل خونآشام انجام شده است، از جمله قطع سر، قرار دادن سنگهای سنگین روی بدن یا فروکردن میلههای آهنی در جسد.چند صد گور ضدخونآشامی در سراسر اروپای مرکزی و جنوبشرقی کشف شده است که از دوره پس از قرون وسطی تا دوران مدرن را دربرمیگیرند. با این حال، گورهای متعلق به قرنهای شانزدهم تا هجدهم، مانند گور شماره ۷۵، در ادبیات باستانشناسی توجه نسبتاً کمی دریافت کردهاند.پژوهشگران در این مطالعه تلاش کردند این گور قرن هفدهمی را با تکیه بر شواهد علمی و نه صرفاً افسانهها و باورهای عامیانه بررسی کنند. آنها ابتدا گور، اسکلت، داس، قفل و بقایای منسوجات را با دقت کاوش و ثبت کردند.تاریخگذاری رادیوکربن زمان دفن را مشخص کرد و بررسی استخوانها اطلاعاتی درباره سن، جنسیت و نشانههای قابل مشاهده بیماری یا آسیب ارائه داد. سپس پژوهشگران از آزمایشهای DNA و ایزوتوپی برای بررسی تبار مادری، محل احتمالی دوران کودکی و رژیم غذایی او استفاده کردند.بازسازی داستان زندگی اونتایج نشان داد که این زن هنگام مرگ تنها ۱۷ تا ۱۹ سال داشته است. تاریخگذاری رادیوکربن نشان میدهد که دفن او به احتمال زیاد بین ۱۶۲۰ تا ۱۶۷۴ میلادی انجام شده است؛ این بازه با احتمال ۵۲٫۶ درصد محتملترین محدوده به دست آمده از تحلیل است.تحلیل DNA نشان داد که او دارای یک تبار ژنتیکی مادری نادر، یعنی هاپلوگروپ J1c2c1، بوده است. خاستگاه این دودمان به اسکاندیناوی مرتبط دانسته میشود و امروزه در جمعیتهای اسلاو بسیار نادر است.با این حال، بررسی ایزوتوپی دندانهای دوران کودکی نشان داد که او در همان منطقه پین بزرگ شده بود.با وجود ثروت و جایگاه اجتماعی احتمالی او، نسبت ایزوتوپهای کربن و نیتروژن در بقایایش نشان میدهد که مصرف پروتئین حیوانی او در مقایسه با دیگر بزرگسالان این گورستان بسیار پایین بوده است؛ موضوعی که احتمالا نشاندهنده دورههایی از سوتغذیه در زندگی اوست.پژوهشگران همچنین لکهای سبزرنگ روی کام دهان و استخوانهای گردن مشاهده کردند.در ابتدا احتمال داده شد که این لکه ناشی از وجود یک سکه باشد، اما ترکیب فلزی آن با سکههای تاریخی مطابقت نداشت و اسکنها نیز وجود سکهای را نشان ندادند. بنابراین پژوهشگران این احتمال را مطرح کردند که یک شی حاوی مس یا مادهای دارویی عمداً در زمان مرگ او به داخل دهان یا مجرای بینیاش وارد شده باشد.آزمایش خاک و بررسی وضعیت استخوانها نیز نشان داد که گور عمداً و پیش از تجزیه کامل جسد دوباره باز شده است. دسته پوسیده داس از چوب توس ساخته شده بود؛ مادهای که در باورهای تاریخی برخی جوامع دارای ویژگیهای جادویی و توانایی محافظت در برابر ارواح شرور دانسته میشد.کشف غیرمعمول دیگر این بود که گورستان پین در هیچیک از نقشههای تاریخی موجود دیده نمیشود و در آن هیچ صلیب کاتولیکی یا اشیای مذهبی یافت نشده است؛ موضوعی که میتواند با ارتباط آن با جوامع پروتستان ارتباط داشته باشد.این گورستان در خارج از روستا و در نزدیکی یک دوراهی قرار داشته و احتمال دارد نوعی گورستان حاشیهای یا طردشدگان بوده باشد؛ مکانی برای دفن افرادی که جامعه از آنها میترسید یا آنها را نمیپذیرفت.این یافتهها یادآوری قدرتمندی هستند از اینکه باستانشناسی چگونه میتواند باورها و اضطرابهای اجتماعیای را که در گذر زمان از حافظه تاریخی پاک شدهاند، بازسازی کند. با کشف تدفینهای بیشتر و تحلیل دقیقتر آنها، باستانشناسان میتوانند همچنان به بازسازی زندگی، باورها و ترسهای انسانهایی بپردازند که داستانشان هرگز در اسناد تاریخی ثبت نشده است.🚀 @ofoghroydaddJournal of Archaeological Science: Reports (2026). DOI: 10.1016/j.jasrep.2026.105967گور خونآشامی vampire grave اصطلاحی تخصصی در باستانشناسی است.
برنامه قانونی قارچ جادویی در آمریکا؛ نتایج درمان ۳۴۶ نفر چه بود؟نخستین برنامه ایالتیِ تحت نظارت قانونی برای استفاده از سایکوسایبین در آمریکا، در ایالت اورگن، اکنون نخستین دادههای نسبتا گسترده از عملکرد این ماده در شرایط واقعی زندگی را ارائه کرده است. پژوهشگران دانشگاه علوم و سلامت اورگن (OHSU) و همکارانشان نتایج ۳۴۶ نفر را که بین نوامبر ۲۰۲۴ تا ژوئن ۲۰۲۶ در این برنامه شرکت کرده بودند بررسی کردند.شرکتکنندگان بهطور میانگین ۳۱٫۹ میلیگرم سایکوسایبین دریافت کردند و میزان مصرف افراد بین ۲ تا ۵۰ میلیگرم بود. پیش از مصرف، جلسه آمادهسازی داشتند و هنگام مصرف نیز تحت نظارت تسهیلگر قرار میگرفتند. سپس در چند مقطع، تا سه ماه پس از مصرف، وضعیت روانی و رضایت از زندگی خود را گزارش کردند.نتایج در ظاهر چشمگیر بود! سه ماه پس از مصرف، سهم افرادی که علائم متوسط تا شدید PTSD داشتند از ۴۸ درصد به ۱۶٫۸ درصد کاهش یافت. علائم اضطراب متوسط تا شدید از ۴۵٫۱ درصد به ۱۳٫۲ درصد و علائم افسردگی از ۴۲٫۲ درصد به ۱۶٫۵ درصد رسید. همزمان، سهم افرادی که رضایت بالایی از زندگی گزارش میکردند از ۶۳ درصد به ۸۲٫۳ درصد افزایش یافت.یک ماه پس از مصرف نیز ۹۲٫۲ درصد شرکتکنندگان تجربه خود را مفید ارزیابی کرده بودند.اهمیت این پژوهش در این است که برخلاف کارآزماییهای بالینی کلاسیک، شرکتکنندگان بهشدت گزینش نشده بودند و شرایط پژوهش نیز به اندازه یک آزمایش بالینی کنترلشده نبود. برنامه اورگن به افراد بالای ۲۱ سال اجازه میدهد فارغ از علت مراجعه، از خدمات سایکوسایبین استفاده کنند و محصولات مورد استفاده نیز از قارچ به دست میآیند.اما نتایج را نباید با اثبات اثربخشی اشتباه گرفت. این پژوهش گروه کنترل نداشت و افراد خودشان تصمیم گرفته بودند در برنامه شرکت کنند؛ بنابراین نمیتوان از آن نتیجه گرفت که کاهش افسردگی، اضطراب و PTSD الزاماً ناشی از سایکوسایبین بوده است. همچنین تنها حدود ۵ درصد از کل دریافتکنندگان خدمات سایکوسایبین در اورگن در این پژوهش مشارکت داشتند و بیشتر شرکتکنندگان سفیدپوست و نسبتا مرفه بودند.از سوی دیگر، عوارض جدی نیز مشاهده شد. ۴ نفر از ۳۴۶ نفر (۱٫۲ درصد) دچار واکنشهای رفتاری شدید شدند که نیازمند مراقبت پزشکی بود. در میان این موارد، خشونت، مراجعه به اورژانس، تشدید اضطراب و افسردگی، بیخوابی شدید و افکار خودآسیبرسان گزارش شد. هر چهار نفر پیش از این تجربه مصرف سایکدلیک نداشتند و همگی علائم قبلی افسردگی، اضطراب و/یا PTSD داشتند و دوزهای نسبتا بالای ۲۵ تا ۵۰ میلیگرم دریافت کرده بودند.بنابراین پژوهشگران احتمال میدهند دوز بالاتر، آسیبپذیری روانشناختی و ناآشنایی با سایکدلیکها ممکن است خطر واکنشهای شدید را افزایش دهد؛ هرچند چهار مورد برای اثبات چنین رابطهای کافی نیست.نکته مهمتر این است که تجربه اورگن بسیار بزرگتر از همین پژوهش ۳۴۶ نفری است. از زمان آغاز برنامه در سال ۲۰۲۳، بیش از ۲۰ هزار نفر در این ایالت خدمات قانونی سایکوسایبین دریافت کردهاند؛ رقمی که از تعداد کل شرکتکنندگان در کارآزماییهای بالینی سایکدلیکهای کلاسیک از سال ۱۹۵۱ تاکنون، بیش از شش برابر بیشتر است.در مجموع، این پژوهش شواهد اولیه امیدوارکنندهای ارائه میکند که مزایایی که در کارآزماییهای کنترلشده سایکوسایبین مشاهده شدهاند، ممکن است در شرایط واقعی نیز تا حدی تکرار شوند. اما هنوز نمیتوان گفت سایکوسایبین علت این بهبودها بوده است. برای رسیدن به چنین نتیجهای، به پژوهشهای کنترلشده، نمونههای متنوعتر و بررسیهای طولانیمدتتر نیاز است.🍄 JAMA Network Open🚀 @ofoghroydadd
جد مشترک انسان و شامپانزه احتمالا توانایی بالاروی عمودی از تنه درختان را داشته استنو پژوهشی نشان میدهد جد مشترک انسان و شامپانزه، که حدود ۶ تا ۷ میلیون سال پیش پیش از جدا شدن مسیر تکاملی این دو گروه میزیسته، احتمالا توانایی بالاروی عمودی از تنه درختان را داشته است؛ حتی اگر ساختار پای او شبیه پای شامپانزههای امروزی نبوده باشد.پژوهشگران دانشگاه ایالتی اوهایو برای بررسی این مسئله، حرکات میمونهای مانگابی دودی (Cercocebus atys) را در جنگل تای در ساحل عاج ثبت و تحلیل کردند. این میمونها برخلاف شامپانزهها مچ پای بسیار انعطافپذیری ندارند، اما مشاهده و اندازهگیری حرکات آنها نشان داد که هنگام بالا رفتن از تنههای باریک، بخش میانی پا میتواند تا حدود ۴۶ درجه خم شود؛ زاویهای تقریبا مشابه میزان خمشدن مچ پای شامپانزه هنگام بالاروی عمودی.این یافته اهمیت دارد، زیرا برخی فرضیههای مربوط به جد مشترک انسان و شامپانزه، توانایی بالاروی عمودی را به داشتن ویژگیهای خاص در پا و مچ پا، شبیه ایپها، وابسته میدانستند.پژوهش جدید نشان میدهد یک ساختار متفاوتِ پا نیز میتواند از طریق سازوکارهای حرکتی دیگر، عملکرد مشابهی ایجاد کند. بنابراین نمیتوان صرفا بر اساس شکل استخوانهای پا نتیجه گرفت که یک نخستی توانایی بالا رفتن عمودی از درختان را نداشته است.با این حال، پژوهشگران تاکید میکنند که این پژوهش جد مشترک انسان و شامپانزه را شناسایی نمیکند و نشان نمیدهد این جد الزاما پاهایی شبیه مانگابیها داشته است.نتیجه اصلی این است که دامنه احتمالات درباره شکل بدن و شیوه حرکت آن گستردهتر از چیزی است که پیشتر تصور میشد.این موضوع برای درک منشا دوپایی انسان اهمیت دارد. برای بازسازی سبک زندگی جد مشترک، دیرینهانسانشناسان ناچارند از ویژگیهای استخوانهای فسیلی درباره رفتار حرکتی موجودات منقرضشده استنباط کنند. یافته جدید نشان میدهد ارتباط میان شکل پا و رفتار حرکتی، برخلاف تصور سادهانگارانه، یکبهیک نیست و برای تعیین دقیقتر ویژگیهای جد مشترک به شواهد فسیلی بیشتری نیاز است.سام آریامنش این پژوهش در Proceedings of the National Academy of Sciences (PNAS) منتشر شده است.🚀 @ofoghroydadd
شغلی با بالاترین خطر سرطان ناشی از پرتو در میان بیش از ۵۰۰ شغل مشخص شد!پژوهشی با بررسی دادههای ۱۲٫۷ میلیون مرگ در ۵۰۳ شغل نشان داد مهمانداران هواپیما بیشترین و خلبانان دومین میزان مرگ ناشی از سرطانهای مرتبط با پرتو را داشتهاند.مهمانداران حدود ۵۰٪ و خلبانان ۳۶٪ بیشتر از سایر گروههای شغلی در معرض این نوع مرگومیر بودند. پژوهشگران پرتوهای کیهانی در ارتفاع پرواز را یکی از عوامل احتمالی میدانند، اما پژوهش رابطه علّی را اثبات نمیکند و عواملی مانند پرتو فرابنفش و کار شبانه نیز ممکن است نقش داشته باشند.خطر مشاهدهشده در خدمه پرواز حتی از برخی مشاغل مستقیماً مرتبط با پرتو، مانند تکنولوژیستهای پزشکی هستهای، بیشتر بود! 🚀 @ofoghroydaddمقاله اصلیمهمانداری عمدتا زنانه است، اما با یک ریسک شغلی واقعی و غیرمعمول همراه است.بنابراین این مثال و شغل و این پست بیشتر یک ضدحمله به معیار سختی = کار یدی مردانه است، نه اثبات اینکه زنان در مجموع مشاغل سختتری دارند.
اسکرینشات گرفتن ممکن است باعث شود اطلاعات را بیشتر فراموش کنیمپژوهش جدید روانشناسان دانشگاه بینگهمتون نشان میدهد گرفتن عکس یا اسکرینشات برای به خاطر سپردن اطلاعات، لزوماً به حافظه کمک نمیکند و ممکن است حتی آن را تضعیف کند.در مجموعهای از ۷ آزمایش، پژوهشگران از شرکتکنندگان خواستند از آثار هنری عکس بگیرند یا از آنها اسکرینشات تهیه کنند و سپس حافظه آنها را آزمایش کردند. در برخی آزمایشها نیز از مسائل ریاضی برای بررسی میزان درگیرشدن منابع شناختی استفاده شد. نتایج، مزیت مشخصی برای ثبت تصویر نشان نداد و در مقابل، نوعی افت حافظه برای اطلاعات ثبتشده مشاهده شد.یکی از توضیحات احتمالی، «برونسپاری شناختی» (Cognitive Offloading) است: وقتی مغز میداند اطلاعات در جایی بیرونی ذخیره شده، ممکن است منابع کمتری را برای رمزگذاری و نگهداری آن در حافظه اختصاص دهد.توضیح احتمالی دیگر توجه تقسیمشده است؛ یعنی خودِ فرایند گرفتن تصویر بخشی از منابع شناختی را از تجربه یا اطلاعات اصلی منحرف میکند. پژوهشگران همچنین احتمال میدهند ثبت تصویر باعث نوعی فاصلهگیری ناخودآگاه از تجربه شود.با این حال، اسکرینشات گرفتن الزاماً بد نیست. اگر تصاویر محدود و هدفمند باشند و بعداً واقعاً مرور شوند، میتوانند مانند یک سرنخ برای بازیابی حافظه عمل کنند. مشکل زمانی بیشتر میشود که تعداد زیادی تصویر و اسکرینشات بدون مرور جمع شوند.برای یادگیری، یادداشتبرداری فعال روی کاغذ نیز میتواند مفیدتر باشد، زیرا فرد را وادار میکند اطلاعات را پردازش، سازماندهی و میان مفاهیم ارتباط برقرار کند؛ فرایندی که با مفهوم «دشواری مطلوب» (Desirable Difficulty) در یادگیری مرتبط است.اگر چیزی را صرفاً برای اینکه بعداً به آن مراجعه کنیم اسکرینشات بگیریم، ممکن است مغز آن را کمتر به خاطر بسپارد. ثبت اطلاعات زمانی بیشتر به حافظه کمک میکند که هدفمند باشد و بعداً از آن برای بازیابی و مرور فعال استفاده کنیم.🚀 @ofoghroydaddMemory & Cognition (2026). DOI: 10.3758/s13421-026-01921-2