🔴محمدرضا حکیمی؛ آنگونه که زیست، آنگونه که خواست بسم الله الرحمن الرحیم پنج سال گذشت... پنج سال از رفتن برادرم، استاد محمدرضا حکیمی؛ و پیش از او، برادر دیگرم، حاج شیخ علی آقا؛ دو برادری که یک عمر، در کنار یکدیگر، از روزهای سخت غربت دین و عدالت گفتیم و نوشتیم و کوشیدیم آنچه از قرآن و تعالیم پیامبر اکرم(ص) و اهلبیت(ع) فهمیدهایم، بیپیرایه و بیملاحظه این و آن، به نسلهای پس از خود برسانیم. اکنون من ماندهام و خاطرهٔ بیش از هشتاد سال زندگی با دو برادر؛ از خانه پدری در مشهد، از حوزه و درس و کتاب، از استادان بزرگ مکتب معارف خراسان، از شبها و روزهای تألیف «الحیات»، تا گفتوگوهای بیپایان دربارهٔ انسان، توحید، عدالت، فقر، محرومان و آن اسلامی که اگر در زندگی انسان و جامعه حضور یابد، باید نخست آثار آن را در زندگی فرودستان و محرومان بتوان دید. محمدرضا، بیش از آنکه اهل سخن باشد، اهل درد بود. درد دین داشت؛ اما دینی که از انسان جدا نیست. درد قرآن داشت؛ اما قرآنی که برای اقامهٔ قسط آمده است. درد اهلبیت(ع) داشت؛ اما اهلبیتی که عدل را میزان حکومت و کرامت انسان را حرمت الهی میدانستند. و درد محرومان داشت؛ همان کسانی که بارها فریاد برمیآورد اگر دین نتواند حق آنان را از اغنیا و قدرتمندان بستاند، از حقیقت اجتماعی دین چه باقی خواهد ماند؟ او عمر خویش را برای گردآوردن مال و ساختن نام و نشان صرف نکرد. قلم زد، کتاب نوشت، نسلهایی را به اندیشیدن فراخواند، از عدالت گفت و بر سر عدالت پای فشرد؛ اما از آنچه برای دیگران میخواست، برای خود چیزی نخواست. او از دنیا رفت، اما مسئلهای که یک عمر درباره آن فریاد زد، همچنان باقی است: انسان، عدالت، و محرومان. اگر میخواهیم حکیمی را بزرگ بداریم، راه آن ساختن عنوانها و بناها و افزودن بر تشریفات نیست. حکیمی را باید در «الحیات» خواند؛ در «الحیات» شناخت؛ در «الحیات» و دیگر آثارش، صدای قرآن و حدیث را دربارهٔ عدالت شنید؛ و از خود پرسید چرا در جامعهای که اسلامیست، هنوز انسانی به سبب فقر، از حق زندگی شایسته محروم است؟ این پرسش حکیمی است؛ و تا هنگامی که فقر هست، تبعیض هست، محرومیت هست و انسانی در کنار سفرههای رنگین، گرسنه میماند، این پرسش نیز زنده است. و اکنون، در پنجمین سال رفتن او، لازم میدانم نکتهای را صریح و بدون هیچ ابهامی یادآوری کنم؛ زیرا حفظ حقیقت زندگی انسانها نیز، حقی است که نباید در گذر زمان دگرگون شود. مرحوم استاد محمدرضا حکیمی در تهران صاحب منزل نبود. او بخش زیادی از سالهای اقامت خود در تهران را در خانههای استیجاری گذراند و از دنیا رفت، بیآنکه خانهای از خود در تهران داشته باشد. این نیز بخشی از همان زندگی ساده و بیتعلقی بود که نزدیکان او سالیان دراز از نزدیک دیده بودند. ازاینرو نسبت دادن هر خانه یا ملکی به عنوان «منزل علامه محمدرضا حکیمی»، اگر مقصود از آن خانه و ملک متعلق به ایشان باشد، خلاف واقع است. مهمتر آنکه نه خود استاد محمدرضا حکیمی و نه اینجانب هیچگاه رضایتی به مطرح ساختن خانهای به نام «خانهٔ علامه حکیمی» یا تبدیل محل سکونت استیجاری ایشان به عنوان و نشانی برای بزرگداشت نداشتهایم. برادرم در وصیت شرعی خویش نیز تکلیف امور مربوط به آثار، نام، اسناد، تصاویر، خاطرات و بزرگداشتهای خود را روشن کرده و نظارت بر آنها را به «مؤسسه الحیات؛ مرکز حفظ و نشر آثار» و وصی خویش امیرمهدی حکیمی سپرده است. بنابراین، هر اقدامی برخلاف این رضایت و وصیت، صرفنظر از هر نیت و عنوانی که برای آن ذکر شود، مورد رضایت ما نیست. حرمت عالِم، تنها به بزرگداشت نام او نیست؛ به رعایت حق و رضایت او نیز هست. نمیتوان کسی را تکریم کرد و در همان حال، وصیت او را نادیده گرفت. نمیتوان از اخلاق سخن گفت و رضایت صاحب حق را کنار گذاشت. و نمیتوان به نام حفظ میراث یک عالم دینی، کاری کرد که خود او بدان رضایت نداشته است. ازاینرو اعلام میکنم هرگونه انتساب ملکی به عنوان «منزل علامه محمدرضا حکیمی» و هرگونه اقدام، ثبت، بهرهبرداری فرهنگی یا تبلیغی بر پایهٔ چنین انتسابی، بدون رضایت صاحبان حق و برخلاف وصیت و ترتیبات مقرر از سوی آن عزیز از دست رفته، فاقد رضایت شرعی ماست و در فرض تصرف در حقوق اشخاص یا مخالفت با وصیت معتبر، نمیتوان آن را به نام تکریم آن مرحوم توجیه کرد. محمدرضا از خانهای رفت که خانه او نبود؛ اما اندیشهای بر جای گذاشت که خانهاش میتواند جان هر انسان عدالتخواهی باشد. اگر برای حکیمی خانهای میخواهیم، خانهٔ او کتابهای اوست؛ «الحیات» اوست؛ اندیشهٔ عدالتخواه اوست؛ و هر جامعهای که در آن، انسان تحقیر نشود و محرومی بیپناه نماند. محمّد حکیمی-مرداد۱۴۰۵-مشهد@allamehhakimi
🔴اجرای عدالت، روحِ دین استاز مهمترین امتیازهای تعلیمات پیامبر اسلام(ص) و رسالت ایشان، دعوت به برقراری عدالت اجتماعی است. در نگاه علامه حکیمی هر کس مختصر اطلاعی از تعلیمات دین داشته باشد، درمییابد که اجرای عدالت در جامعه روحی است که دین خدا به آن زنده است و صراط مستقیم به آن پیموده میشود. . مروری بر سیره پیامبر(ص) در اندیشه علامه حکیمی:. عالمان و حاکمان منشا فسادهای بزرگ. حدیثی از پیامبر که هزارانبار در ایران تجربه شده است. سرنوشت مسئولانی که زندگی مردم را تباه میکنند. عظمت قرآن کریم. نمایش ایمان یا ایمان نمایشی. حاکمیت مسئول فقر مردم است. مدارا لازمه زندگی اجتماعی. دستورالعملی ربانی از پیامبر (ص)@allamehhakimi
🔴مدینه؛ ۲۸ صفر سال ۱۱ هجری📝پیامبر(ص) درگذشته است، و مدینه یتیم شده است. اکنون کسانی که باید به خانه علی(ع) روی آورند، و همانندترین فرد را به پیامبر(ص) - که خداوند در آیه مباهله او را نفسِ پیامبر(أنفسنا) - خوانده است ، به جانشینی او برگزینند، بلکه به مقامی که خدای متعال برای علی(ع) برگزیده بود، و پیامبر اکرم در طول دو دهه همواره بر آن تأکید کرده بود، گردن نهند، چنین نکردند. 📍اکنون دیگر سخنی از مدينة النبی نیست، و کسی نمیتواند از امامت قرآنی دم زند. #علی_حذف_شده و تمام حرمت او پایمال گشته است. علی که در روزگار پیامبر، محترم ترین مسلمانان و برادر پیامبر خدا، بلکه نفس پیامبر (به نص آیه مذكور)، محسوب می شد، و بزرگترین مجاهد راه خدا، و مؤمن ترین و نیرومندترین پشتیبان دین خدا بود، و از سوی دیگر عالم به همه قرآن و عامل به همه آن بود، و در کار دین ذرهای سستی نمیکرد، و در اداره جامعه و تربیت امت جز عدالت چیزی نمیشناخت، پس از درگذشت پیامبر(ص) هیچ احترامی ندارد...📍خانه ای که برای پیامبر آن همه محترم بود و هرگاه از برابر آن میگذشت به اهل آن سلام می کرد و به بهترین تعبیر «محل دو یادگار رسالت، قرآن - اهل بیت (ع)» بود، شکسته و بسته است. مدینه در سکوت غرق است و جز برق چند شمشیر که در فضا می تابد و مدافع اهداف #سقیفه است، و - به تصریح تواریخ معتبر اهل سنت-تا پای کشتن علی ایستاده است ، نفس کشی در مدینه نگذاشته اند...📚مقدمه استاد حکیمی بر کتاب «شهر گمشده»-صفحه ۱۱#وصایت#عدالت@allamehhakimi
🔴برای رسیدن به خدا باید به انسان خدمت کردرابطه انسان با خدا هر چه استوارتر گردد، و معرفت او صحیح و قرآنی و سلوک او وحیانی باشد، بیشتر، به خدمت به انسانهای دیگر -به عنوان آفریدههای خدا- گرایش مییابد، و بندگان خدا در نظر او ارزشمندتر میگردند، از این رو برای خدمت به انسانها میکوشد، و خدمت به خلق سرانجامِ سیر او قرار میگیرد، و این خدمت، خداشناسِ راستین را بیشتر به خدا میرساند.🔻پیامبر(ص):از شما کسی خدا را بیشتر دوست میدارد، که مردم را بیشتر دوست بدارد.🔻اسماعیل به امام صادق(ع) گفت: ما هرگاه به مکه میرویم دوستان به طواف کعبه میروند و مرا میگذارند تا اسبابشان را نگاه دارم.امام فرمود:تو پاداش بیشتر و بزرگتری نسبت به آنان داری.📚محمدرضاحکیمی-محمدحکیمی-علیحکیمی/الحیات-جلد۱۲-صفحه۳۵۹@allamehhakimi
🔴نزدیکترین راهِ رسیدن به تقوا، اجرای عدالت استمحمدرضا حکیمی: افرادی که تصوّر میکنند اهل تقوای دینی هستند، و خود را از همهچیز بهدور میگیرند، و از اهتمام به امور مسلمانان غفلت میکنند، در اشتباهند، و درست بهعکس مقاصد قرآن (در جهت ساختنِ فرد و جامعه و جامعه و فرد) حرکت میکنند. قرآن کریم اجرای «عدالت» را راه رسیدن به «تقوا» دانسته است «إعدلوا هو أقرب للتّقوی». و راه همین است.تقوی به هر معنی (پرهیزگاری، خویشتنبانی، خودنگهداری، «صیانت تکاملی نفس»)، و به هرگونه (تقوای پرهیز و تقوای ستیز)، با بیخبری از حال بندگان خدا و ترک اهتمام به امور جامعه اسلامی و بیتفاوتی نسبت به آنچه بر قشرهای محروم میگذرد، هرگز سازگار نیست. این است که کتاب خدا به صراحت میفرماید، نزدیکترین راهِ رسیدن به تقوی اجرای عدالت است. عدالت را هم در نفس خود ایجاد کنید، و هم در جامعه خود اجرا، تا اهل تقوی بهشمار آیید.#گزارش_الحیات@allamehhakimi
🔴حتی شیطان هم او را نمیپذیرد!حضرت امام صادق علیهالسلام فرمودند:🔻 «مَنْ رَوَى عَلَى مُؤْمِنٍ رِوَايَةً يُرِيدُ بِهَا شَيْنَهُ وَ هَدْمَ مُرُوءَتِهِ لِيَسْقُطَ مِنْ أَعْيُنِ النَّاسِ أَخْرَجَهُ اللَّهُ مِنْ وَلَايَتِهِ إِلَى وَلَايَةِ الشَّيْطَانِ فَلَا يَقْبَلُهُ الشَّيْطَانُ»🔺 هر کس بر علیه مؤمنی سخنی بگويد و قصدش عيبجویی از او و ريختن آبرويش باشد و بخواهد او را از چشم مردم بیندازد، خداوند او را از ولایت خود خارج مىکند و تحت سرپرستى شیطان قرار مىدهد؛ ولى شیطان هم او را نمىپذیرد!📚 كافى، جلد۲، صفحه ۳۵۸، حدیث۱@allamehhakimi
🔴بانوی حماسه ها 🔻سرودهای از محمدرضا حکیمی در رثای فریادگر عدالت، حضرت زینب سلام الله علیها زینب آن شعله افروخته در دامن عشقآتش افکند به بنیاد نگون دشمن عشق سوخت بنیاد ستمگستری سفیانی دخت فرجاد علی، پادشه میهن عشق خون خورشیدی توحید ز رگهای زمان گشت جاری به هواداری او در تن عشق چون سوی قتلگه شاه شهیدان آمد کائنات از پی او رفت پی دیدن عشق عشق در دور زمان جلوه بسیار نمود کربلا بود ولی مقصد تابیدن عشق عشق توحید نه آن است که خاموش شود گرچه سوزند خیام حرم مأمن عشق خیمهها سوخت ولی خیمه توحید نسوختشعلهها گرچه زدند آنهمه در خرمن عشق شب، نماز و، سخن از عدل به میدان در روز این دو گل بود که شد جلوهگر از گلشن عشقگاه در قتلگه و گاه دگر بر سر نی که نشیب است و فرازی، به ره روشن عشقزینب آموخت به مردان جهان رسم "حضور"سخن "داد" بود، رمز سخن گفتن عشقخاک و افلاک نشستند به همدردی اوتا که درد دل خود گفت به پیراهن عشقسخن عشق و سر شاه شهیدان بر نیآری اینگونه بود رمز غزل خواندن عشقزینبی حوصلهای باید، تا خون خدابر سر نیزه شود غرق ثنا کردن عشق سخن از عدل کجا، در ستمستان دمشق؟این سرودی است به آیین خروشیدن عشقهمه ارواح مکرم به عزا بنشستند تا عزادار شد آن بانوی شیر اوژن عشقآفتاب از نفس زینب کبری تابید که شد آفاق، تجلیگه رخشیدن عشق"عدل" شد واژه خورشید، چو زینب فرمود "أمن العدل"؟ به بیدادگه رهزن عشق عشق ترتیل شد از ناله زینب آنگاه که شنیدند ز نی، آیهای از مخزن عشق در شب یازدهم قاعده عرش گسست گر نبد زینب کبری، حرس مکمن عشق تشنگان از عطش آورده فرات دگری آب دادند از آن، بحر و بر و برزن عشقآب خوردند شهیدان همه از شط جهاد که فرات از دمشان ریخت به پیرامن عشق عاشقان گریه ندانند مگر بیشیوننشنود تا که هر آن بیخبری، شیون عشق سر اسماء صبور ار چه نمیگردد فاشمظهری زینب از آن است به چالیدن عشق *****مهدی آخر بدمد در همه آفاق حیات غم عشق و نم عشق و یم عشق و فن عشقای خوش آن یار که پا بر سر خورشید نهد تا جهان یکسره بینند، خرامیدن عشق سوی خورشید نگر، تا نگری جلوه اوآفتاب آینهداری است بر روزن عشق محمدرضاحکیمی@allamehhakimi