اولّین سالی بود که #آزمون بزرگی شرکت میکردم و دقیق نمیدونستم چی میخوام. دو-سه هفته مونده به کنکو…
انتشار: 2026/08/19 05:30 UTCدریافت: 2026/08/19 22:15 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/19 22:15 UTC
اولّین سالی بود که #آزمون بزرگی شرکت میکردم و دقیق نمیدونستم چی میخوام. دو-سه هفته مونده به کنکور اومدیم مشهد. یادمه ورودیِ بستِ شیخ طوسی داشتم #اذن_دخول میخوندم و از ذهنم گذشت که چه خوب میشد اگر دانشجوی اینجا باشم. دو ماه بعد وقتی نتیجه آزمون اومد،…روزی که ارشد علامه قبول شدم گریه کردم. گریه کردم که چرا مشهد نه؟ حالا بابا رو چجوری راضی کنم برم تهران؟ همکلاسیام چی پس؟ مسخرهام نکنن؟ نکنه آدمای بد دورهام کنن؟ هماتاقیام اذیت نکنن؟گذشت. و فهمیدم خیر منو خدا و امام رضا بهتر میدونستن و من اصلا سگ کی باشم بخوام تعیین تکلیف کنم مشهد بمونم و تهران چرا؟اومدم تهران. و روزگار عجیبی گذشت. تقریبا از هر چیزی که نگرانش بودم، یه شمهایش اتفاق افتاد. ناراحت شدم. گریه کردم. حتی گاهی نگران شدم. ولی اونقدر گنده نبود که تو مغز من گنده شده بود.از سال 401 تا الآن میشه 5 سال که دارم تلاش میکنم دکترا قبول بشم. و نمیشه. امیدوارم این همه دل شکسته شدن و احساس شکست کردن، تهش خیر باشه.دعا کنید برای خواهر کوچیکتون.
