روزی که ارشد علامه قبول شدم گریه کردم. گریه کردم که چرا مشهد نه؟ حالا بابا رو چجوری راضی کنم برم ته…
انتشار: 2026/08/19 05:38 UTCدریافت: 2026/08/19 22:15 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/19 22:15 UTC
روزی که ارشد علامه قبول شدم گریه کردم. گریه کردم که چرا مشهد نه؟ حالا بابا رو چجوری راضی کنم برم تهران؟ همکلاسیام چی پس؟ مسخرهام نکنن؟ نکنه آدمای بد دورهام کنن؟ هماتاقیام اذیت نکنن؟ گذشت. و فهمیدم خیر منو خدا و امام رضا بهتر میدونستن و من اصلا سگ کی باشم…روزی که وارد دانشکده ادبیات علامه شدم، سه لاخ موی سفید داشتم و بعد از فارغ التحصیلی، جلوی موهام سفید شد.هیچوقت نتونستم بفهمم چرا یه استاد یا مدیر گروه معتقده باید نمره دانشجو نه از 20 که از 18 و نیم حساب بشه. نتونستم درک کنم چرا یه استاد دانشجو رو برای یه امتحان سه بار میندازه در حالی که میدونه اون دانشجو سطح سوادش با بقیه متفاوته. هم خوابگاهیام جلو چشمم و کنار هم برای پایان نامه تلاش میکردیم و دفاع میکردن. نمره اشون 20 شد و من 17 و نیم. نفهمیدم. نمیفهمم چرا تو هر برهه زمانی کسایی پیدا میشن که حقمو بخورن.
