📜شعر عارفانه"بهتـر از شَهـدِ عسـل"آتشِ عشقِ تو سـوزان بـُوَد و بَـرد و سـلامتبهتر از شَهـدِ عسل هست…
انتشار: 2026/06/22 22:04 UTC
📜شعر عارفانه"بهتـر از شَهـدِ عسـل"آتشِ عشقِ تو سـوزان بـُوَد و بَـرد و سـلامتبهتر از شَهـدِ عسل هست درآن شَهدِ شهادتگفت احمد که حسین از من و من هم زِ حسینمکـربلا خوب بر این صدقِ سخن داده شهادتپدرت خونِ خدا بود و تو خود خونِ خداییزنـده آئیـنِ محمّــد بـُوَد از خونِ خـدایتهمه نوریّ و تو مصبـاحِ هدایت به جهـانیهمه از نـورِ فراگیـــرِ تـو یابنــد هـدایت رحمتِ واسعهی حقّی و هــم بابِ نجـاتیبارشِ رَحمتت از ابــرِ بهــار است حکایتتو کـریمی و همه واسطهی فیضِ خـدائیچون تو آئینه ی حقّی، به کتاب و به روایتاشک ریزنـد به قتـلِ تـو همه عالَـم و آدمکـه (قَتیـل العَبـَراتی) تو به پاکیّ و نَزاهَتگفت علی جان پسرم راه بـرو شِبـهِ پیمبر که نگاهـی کُنَمَت روشنیِ دیـده به غـایت خون اصغر تو به دستت به سما چونکه فشاندیمُهـرِ پرونـده عاشـور تو گردید و خَضابتچونکه در قتلگه افتاد بسی زخمی و خونینحالِ تسبیح و دعا داشت و تسلیم و رضایتصوتِ قرآنش از آن مأذنهی نِی به سما بودمحـوِ او زینبِ غمـدیـده و او گـَـرم قـرائتخُطبهی زینب و سجّاد درآن مجلس و مسجدپرده برداشت از آن کفر و ازآن جُرم و جنایت گفت (یَا ابنَ الطُّلَقا) ما همه از عترت پاکیم همه از ماست نبیّ و علی و وَحی و رسالتاین سَـرِ سِبطِ پیمبر بود ای جانی مجنون آنکه شد کشته به راه حق و در اوج شهامتعطر سیبَش دلِ ما برده و در پای ضریحشهاتفی گفت دعا کن که در اینجاست اجابتجادهی نوری از اینجـا شـده تا عرش الهیبشتـابیـــد و بیائیـــد و بیـابیــد شفاعتجسم و جان و سر و پا مانعِ سیرَست در این رَهفارغ از خود شـو و پـرواز نمـا تا به نهـایتچون به میخانهی عشقش نشناسند سر از پاساقیش بیسر و بیدست، نمودست سقایتدر دلِ شامِ سیه فام و به هنگامهی طوفانمیدهـد جای به کِشتیِ نجاتش به عِنایتپشتِ مـا خَـم شده از بارِ خطاها و گناهانمگر از گوشهی چشمی بکند لطف و رعایت هـادیا خاک درش را زِ وفـا کُحلِ بَصَر کنبا بصیـرت شـو و بنگـر به روایت و درایت🌾هادی سلطانی شیرازی🌾📚کانال پند عارفانه (شعر، نصایح، ادعیه)@pand_arefaneh 🌹

