هایلوکسپیرمرد در سخنانش مثالِ «باعرضه» و «بیعرضه» را دائماً و به کرّات تکرار میکرد. و ما که شنون…
انتشار: 2026/07/02 10:53 UTC
هایلوکسپیرمرد در سخنانش مثالِ «باعرضه» و «بیعرضه» را دائماً و به کرّات تکرار میکرد. و ما که شنونده بودیم پیشِ خودمان میگفتیم: ما که در ذهنمان گرفتار چنین الفاظی(یعنی الفاظِ «باعرضه» و «بیعرضه») نیستیم، پس این سخنانش در موردِ ما نیست و ما را شامل نمیشود، لذا جدی نبودیم.و غافل بودیم از اینکه آن حرفها دقیقاً به ذهنمان ارتباط داشت. نه با آن الفاظ، بلکه بصورت باطنی، ما هم(یعنی ذهن هم) به خودمان آن صفتها را القاء میکردیم. اما چون عمیقاً آگاه بر آنچه در ذهن و احساسمان میگذشت نبودیم، فکر میکردیم آن حرفها در مورد ما نیست.حالا مدتیست یک بنده خدایی مثالِ ماشینِ آفرودیِ هایلوکس را در حرفهایش دائماً میآورد. خیلیها درست مثل آن زمان که بنده سخنانِ پیرمرد را میشنیدم و میگفتم «به من ارتباط ندارد»، فکر میکنند: «من که دنبال هایلوکس و ماشینِ آفرودی نیستم و آرزویش را ندارم، پس این حرفها در موردِ من، ذهنِ من، نیست».هایلوکس یک سمبل است. نماد و نیز مثالی از «خواستن برای چیزی شدن» است، از «تمنای داشتن» است. گمان نمیکنم کسی باشد که در ذهنش «هایلوکس» نداشته باشد! همه داریم، بیتعارف. همه خواهانِ شدنیم. همه خواهان «فردا» و «بعداً» هستیم. همهمان زندگیمان موکولی، تعویقی و فرداییست. اینطور نیست؟@PanevisDotCom


