من هنوز همان دختر دهاتیاممن هنوز همان دختر دهاتیام؛همان دختری که روزی در پشت آن کوههای بلند، از…
انتشار: 2026/08/23 06:43 UTCدریافت: 2026/08/24 00:50 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/24 00:50 UTC
من هنوز همان دختر دهاتیاممن هنوز همان دختر دهاتیام؛همان دختری که روزی در پشت آن کوههای بلند، از کلاته نجف تا قاسمآباد و شلاقه و بالاجو و علیپلنگ و ابری و... رقص گیسوانم در نسیم فرحبخش دشت، بسی دیدنی بود.باد با تار گیسوانم نوای عشق میسرود و کوه، پژواک دوبیتیهای عاشقانهام بود.آن روزها، به لطف بارانهای سرشار و به دست سخاوت روزگار، دشتهای منطقه سرسبزتر از بهاران بود.احساس ناب کودکانهام، همنوا با کبکهای خرامان و تیهوهای سرمست، در شکوه رقص پروانهها و قاصدکهای زیبا، هر لحظه در تجلی بود.بازی بزغالهها و برههای سرمست و بالا و پایین پریدنشان در پهنه سرسبز دشت، گویی تمام سرخوشی زندگیام بود.شبهای بسیار سرد پاییز و زمستان، زیر کرسی داغ و پر از زغالهای سرخ بنه و در میان نوای سرحدیخواندن مردمان پرشور روستا، صحنههایی ناب و فراموشنشدنی از همنواییها و فریاد دوبیتیهای عاشقانه بود.آه، که چه دیدنی بود و شنیدنی!احساسات و شور و طراوت کودکیام، بیهیچ بهانهای، با رقص پرستوهای شاد در آسمان آبی روستا و با لحظههای شکفتن لالههای رنگین، در هم میآمیخت.ای کاش هنوز هم همان دختر دهاتی بودم؛همان دختر شاهبیتهای عاشقانه، با همان طراوت و سرمستی.ای کاش هنوز هم قلب تپنده قنات روستایمان از سخاوت آسمان لبریز بود و چشم طبیعت، از فراخنای سرسبزیاش روشن.ای کاش دیگچههای مسیمان، در دیگدانهای دودخورده گوشه ایوان خانههای گلی، هنوز از جوشش نیفتاده بود.ای کاش هنوز هم از سینهکش دوغآباد و شریفآباد، از برکه سرسبز دهان قلعه تا چشمه همیشه جاری حاج سلیمان، از کلاته نجف تا گوش کوه و قاسمآباد و علیپلنگ و شلاقه و بالاجو و ابری، من همان کودک باصلابت بودم؛همان دختر دهاتی...با همان آرزوهای زیبای رنگین دور و دراز.💟پاتوق بردسکن🆔 @PATOGH_BARDASKAN

