.ای از ورای پردهها تاب تو تابستان ماما را چو تابستان ببر دل گرم تا بستان ماای چشم جان را توتیا آخر…
انتشار: 2026/06/30 08:27 UTC
.ای از ورای پردهها تاب تو تابستان ماما را چو تابستان ببر دل گرم تا بستان ماای چشم جان را توتیا آخر کجا رفتی بیاتا آب رحمت برزند از صحن آتشدان ماتا سبزه گردد شورهها تا روضه گردد گورهاانگور گردد غورهها تا پخته گردد نان ماای آفتاب جان و دل ای آفتاب از تو خجلآخر ببین کاین آب و گل چون بست گرد جان ماشد خارها گلزارها از عشق رویت بارهاتا صد هزار اقرارها افکند در ایمان ماکو دیدهها درخورد تو تا دررسد در گرد توکو گوش هوش آورد تو تا بشنود برهان ماآمد ز جان بانگ دهل تا جزوها آید به کلریحان به ریحان گل به گل از حبس خارستان ما#مولوی
