من که خواهم محو از عالم نشانِ خویش راچون نشانِ تیر سازم استخوانِ خویش راکاش وقتِ آمدن واقف ز رفتن م…
انتشار: 2026/07/02 08:06 UTC
من که خواهم محو از عالم نشانِ خویش راچون نشانِ تیر سازم استخوانِ خویش راکاش وقتِ آمدن واقف ز رفتن میشدمتا چو نی در خاک میبستم میانِ خویش راتیغ نتواند شدن انگشت پیشِ حرف منتا چو ماهِ نو سپر کردم کمانِ خویش راشد قفس زندانِ من از خارخارِ بازگشتکاش میکردم فرامش آشیانِ خویش راوا نشد از تختهٔ تعلیم بر رویم دریکاش اول تخته میکردم دکانِ خویش راداشتم افتادنِ چاهِ زنخدان در نظرمن چو میدادم به دستِ دل عنانِ خویش رااز جفا دل برگرفتن نیست آسان، ور نه منمهربان میساختم نامهربانِ خویش رالازمِ پیری است صائب برگریزانِ حواسمنع نتوان کرد از ریزش خزانِ خویش را@Kaaffeh🕯#صائب_تبریزی
