ای کرده بنا چشم تو عاشق فکنی راو ای بسته میان ترک تو نخجیر زنی راچشمت به صف مژگان گویی شه ترک استکا…
انتشار: 2026/07/06 15:26 UTC
ای کرده بنا چشم تو عاشق فکنی راو ای بسته میان ترک تو نخجیر زنی راچشمت به صف مژگان گویی شه ترک استکاماده شده معرکه تهمتنی راحسن تو امیری است که بر بام نه افلاکبر سنگ زند شیشه مایی و منی راخوبان همه را شیوه سر زلف شکستنتو عادت خود ساخته پیمان شکنی راگیرد ز سلیمان رخت خاتم خوبیخط تو چو آغاز کند اهرمنی راای کاش دعایی بکند هرکه ببیندآن طرز قباپوشی و نازک بدنی رانازم لب لعل تو که در تنگ دو مرجانپرورده یکی حقه در عدنی رایاقوت لبت یا به من زار گدابخش،یا نفی کرم کن صفت بوالحسنی رامندیش و بگو تلخ، که این تلخی پاسخناسخ نشود مایه شیرین سخنی راسیمین تن و سنگین دلی ای ترک و ندانیکاین سنگدلی عیب بود سیم تنی رابا دعوی همرنگی گیسوی تو نبودجز روسیهی نافه مشک ختنی رابا نسبت همسنگی لعل تو نباشدجز خونجگری کان عقیق یمنی راگردیدم و یک بت به جمال تو ندیدمبتخانه چینی و بتان ختنی رازین پس من و کوه غم و آن تیشه فکرت،فرهاد شوم داد دهم کوهکنی راقاتل که تو باشی عجب است ار به قیامتعاشق نکند دعوی خونین کفنی راتا جامه جان را ز غمت چاک نسازمز اندازه مبر خوی تنک پیرهنی راجان سوخته آتش عشقیم و نخواهیمچون خام دلان راحت و آسوده تنی راترکا، ره دل می زندم دانه خالتهندوی تو آموخت مگر راهزنی رااز زلف و لبت پرس چه می جویی از افسرمشکین نفسی وی و شیرین سخنی را@Kaaffeh🕯#افسر_کرمانی
