.ساعت دو شب است که با چشم بیرمق چیزی نشستهام بنویسم بر این ورقچیزی که سالهاست تو آنرا نگفتهایجز…
انتشار: 2026/07/09 15:13 UTC
.ساعت دو شب است که با چشم بیرمق چیزی نشستهام بنویسم بر این ورقچیزی که سالهاست تو آنرا نگفتهایجز با زبان شاخهُ گُل و جلد زرورقهر وقت حرف میزدی و سرخ میشدیهر وقت می نشستی به پیشانیات عرقمن با زبان شاعری حرف میزنمبا این ردیف و قافیههای اَجَق وَجَقاین بار از غزل کاش بشنویدیگر دلم به اینهمه غم نیست مستحقمن رفتنی شده تو زبان باز کردهایآن هم فقط همین که برو در پناه حق#نجمهزارع@kaaffeh🕯
