مانده ام بین هم آغوشیِ آتش با بادمثل اعدامیِ بی جرم به دور از امدادیک طرف آتش بی رحم فلک سوزاندمیک…
انتشار: 2026/07/15 10:11 UTC
مانده ام بین هم آغوشیِ آتش با بادمثل اعدامیِ بی جرم به دور از امدادیک طرف آتش بی رحم فلک سوزاندمیک طرف باد مرا سمت خطر هُل میدادهیچکس نیست ببیند شرر از جانم رایا سکوتی که نشسته است به لب بی فریادریشه در خاک و تنم در بغلم می سوزدتکه تکه ضربان از تن و از جان افتادباد و آتش بهم آمیخته اند اینجا من ؛شده ام خانهٔ ویران شده ای بی بنیادبا تبی سرد در این حادثه ها درگیرمروزگارم شده بازیچه ی دستی جلاداین چنین سوختنم را نکند باور تنگره ای کور فکنده است به پایم خردادبیستون مانده به خونخواهی و شیرین رفته استکوهی از درد نشانده است به دوشم فرهادمی زند بر سرِ این ریشهٔ تبدار از جهلپشت هم تیشهُ بی رحمی و تیزش صیادکنده ای پیرم اگر زخم مداوا گرددمی شود سوخته جنگل به نهالان آبادابر آبستن بغض از خفقان ، باران شو !تا از این مخمصه ی بکر بگردم آزاد"پونه"ها را برسانید به صبحی روشنقبل از آنی که شود روح پریشانم شاد@Kaaffeh🕯#افسانه_احمدی_پونه
