رفت و غزلم چشمبهراهش نگران شددل به قفس افتاد و اسیرِ هیجان شدخندید و دلِ سادهی من باز ترک خوردبا…
انتشار: 2026/07/15 18:58 UTC
رفت و غزلم چشمبهراهش نگران شددل به قفس افتاد و اسیرِ هیجان شدخندید و دلِ سادهی من باز ترک خوردبا گریه نشستم، که جهان بیتو خزان شدعطری گذر انداخت و مرا با خودش آوردتا کوچهی یادش، که پر از اشکِ نهان شدشبگرد شدم باز، در این شهرِ پر از دردهر کوچه فقط با غمِ او همزبان شدگفتم که فراموش کنم عشقِ تو را، حیفدل تا به زبان آمد و رفت، ناتوان شدبا خندهی او، دیگری شعلهورم کردمن سوختم و عشق، فقط دود و دخان شددور از تو دل من به کجا بند ببندد؟هرکس که رسید آمد و یکباره زیان شددر سینه فقط حسرتی از عشق تو ماندهیک آینهی مات که غرقِ فغان شدای قیامت، سهم من از عشق تو این بود؟یک عمر گذشت و دل من بیتو جوان شد...در حلقهی تردید، دلم بیتو چه تنهاستآغوش تو رؤیاییِ دور از زمان شد@Kaaffeh🕯#امیر_قیامت
