خسته ام خسته، برایم غزلی ناب بخوان!غزلی ناب برای من ِبی خواب بخوان !خسته ام خسته همین درد کمی نیست…
انتشار: 2026/07/17 20:38 UTC
خسته ام خسته، برایم غزلی ناب بخوان!غزلی ناب برای من ِبی خواب بخوان !خسته ام خسته همین درد کمی نیست عزیز!چاره ی درد مرا غیرِ غزل چیست عزیز!؟نَفَسم سردتر از آخر ِپاییز شده استصورتم زردتر از برگ ِزمین ریز شده استشده ام نامه ی ناخوانده که برگشت زدنداُف بر آن نامه رسانها، چه کلاغند و بدند!فال ِدر قهوه ی من ، خنجر تاتار آمدسینه ای زخمتر از سینه ی عطار آمدتکّه تکّه شده آن هیچتر از هیچ منمدر گلو مانده همان بُغض ِگلوپیچ منممنم آن جُرم ِنکرده که به دارش کردندبه تنش سنگ زدند و لَت و پارش کردندزیر ِلب ذکر ِغزل گفتم و خاموش شدمسر به زانو زده با خویش همآغوش شدمخسته ام خسته، شما خسته نباشی گل من!مثل یک غنچه که لب بسته نباشی گل من !من کم آورده ام و از تو نفس میخواهمپا به ماهِ غزلم ، از تو هوس میخواهمگُم شده خاطره ام، خاطره ها را رو کن !به سر ِذوق بیا ، شعر ِمرا جادو کن !به شبِ شعرِ مزارم غزل از یاس بریز !بِنِشین! حرف بزن! یک بغل احساس بریز!
