به تمام این کوچهها که عطر تو را با خود به یاد دارندقول دادهامزیر هیچ باران بیتویی نایستمو از پشت این پنجرههای همیشه بستهی رابطه های امروزیتنها با یاد تو همقدم باشماینجا سالهاست که هیچ خاطرهای بینام تو معنا نمیشودو باران و کوچه و زن و بوسهیعنییادآوری آن سالها که عشق حرمت داشت این روزهااینجا هیچ ردی از نسل ما بر سنگفرشهانیستو من در میان این همه مردمان از من دورتنها چشمان تو را به خاطر دارم بانو