🗯 اگه بخوایم از منظر اخلاق و فلسفه به شخصیت هانیبال لکتر (به طور خاص توی سریال «هانیبال») نگاه کنیم…
انتشار: 2026/07/10 15:03 UTC
🗯 اگه بخوایم از منظر اخلاق و فلسفه به شخصیت هانیبال لکتر (به طور خاص توی سریال «هانیبال») نگاه کنیم، شخصیت هانیبال رو باید چطور تحلیل کنیم؟ آیا میشه نوعی باور به لذتگرایی رو به هانیبال نسبت بدیم؟ یکی از جنبههای پررنگ شخصیت هانیبال از نظر من، توجه و علاقۀ زیادش به زیباییشناسیه. شاید «لذتگرایی» و «زیباییشناسی» رو بشه دو تا از ریشههای نظریات اخلاقی هانیبال بدونیم. توی فلسفۀ هانیبال، اگه چیزی زیبا، جالب و سرگرمکنندهست، پس خوبه. چنین عقیدهای شبیه به آموزههای یونان باستانه؛ از این جهت که زیبایی فیزیکی، به نوعی بازتاب زیبایی درونی و در نتیجه نشانهای از خیرِ اخلاقی فهمیده میشد. و عکسش، زشتی فیزیکی، نتیجۀ فقدان نوعی خیرِ اخلاقی فهم میشد. البته تا جایی که یادمه، هانیبال اخلاق کسی رو بر اساس ظاهرش قضاوت نمیکرد، ولی مسئلۀ «بیادبی» براش مهم بود و فرد بیادب رو میکشت و اون رو به بخشی از یه اثر هنری تبدیل میکرد.🗯 هانیبال دوست داره که چیزهای زیبا اطرافش باشن، اون دلش میخواد که با آدمهای جالب صحبت کنه، و ترجیح میده که از هر چیزی که زندگی بهش پیشنهاد میده، لذت ببره. انگار اون توی این دنیاست تا بهش خوش بگذره. چه نسبتی بین چنین شخصیتی و خدا میتونه برقرار باشه؟ هانیبال چندبار توی سریال از «خدا» حرف میزنه. من فکر میکنم برای هانیبال، «خدا» بیشتر یه استعارهست که نشوندهندۀ جهان یا سرنوشته؛ و نه یه موجود روحانی واقعی. یه جایی توی سریال، هانیبال دیالوگ درخشانی رو میگه (نقل به مضمون): «من دعا نمیکنم. هیچ ملاحظهای دربارۀ الوهیت مرا آزار نداده است، جز اینکه تشخیص دادهام که اعمال فروتنانۀ خودم در مقابل اعمال خدا چقدر کمرنگ است». این جمله یعنی چی که اعمال هانیبال در مقابل اعمال خدا کمرنگه؟🗯 هانیبال رنج و مرگ رو بخشِ ذاتی جهان میدونه؛ اگه چنین جهانی رو یه خدا خلق کرده، پس حتماً این خدا چندین برابر هیولاتر از هانیباله: «تشخیص دادهام که اعمال فروتنانۀ خودم در مقابل اعمال خدا چقدر کمرنگ است». با چنین دیدگاهی دربارۀ خدا، آیا میشه گفت جرمهایی که هانیبال انجام میداده، نادرست بوده؟ توی رمان، این دیالوگ درخشان، از زبان راوی (و نه از زبان هانیبال) بیان میشه؛ جایی که هانیبالِ شیش ساله و خواهر کوچیکترش توسط یه سری شبهنظامی اسیر شده و اونها خواهرش رو میگیرن تا ببرن و بکشنش و گوشتش رو بخورن و هانیبالِ شیش ساله ساعتها دعا میکنه تا بتونه فقط یه بار دیگه خواهرشو ببینه و البته دعاش کاملاً بیپاسخ نموند: اون چند تا از دندونهای شیری خواهرش رو توی یه گودال مدفوع بدبو تونست ببینه. توماس هریس (نویسندۀ رمان) مینویسه که هانیبال از اون لحظه متوجه شد که «خداوند در طنز بینظیر و در بدخواهی بیحدوحصر است».🗯 عقیدۀ هانیبال دربارۀ انسان چیه؟ فکر میکنم هانیبال انسان رو موجودی ذاتاً درنده میبینه و معتقده که این درندگی اتفاقاً نباید نادیده گرفته بشه و ما باید این ویژگی انسانی رو با آغوش باز بپذیریم. برای هانیبال این موضوع جذابه که درندگی انسان چه تأثیری روی جامعه به مثابۀ یک کل داره. به طور خاص، یکی از موضوعاتی که ذهن هانیبال رو درگیر کرده، اینه که پدیدۀ «طرد اجتماعی» چه نقشی رو توی تکامل بازی کرده. فکر میکنم توی قسمت اول فصل اول سریال، وقتی که جک کرافورد (رئیس بخش علوم رفتاری افبیآی) وقتی که برای اولین بار هانیبال رو میبینه، توی حرفهاش به یکی از مقالات هانیبال ارجاع میده که عنوانش اینه: «ریشههای تکاملی طرد اجتماعی» و این مقاله به خوبی نشون میده که جهانبینی هانیبال چیه.📢 عنوان مقالۀ هانیبال، منو یاد یه مقالۀ معروف توی حوزۀ روانشناسی تکاملی میندازه با عنوان «ریشههای تکاملی انگزنی: کارکردهای طرد اجتماعی» (انتشار در سال 2001). این مقاله رو رابرت کورزبان و مارک لیری نوشتن. برگردیم به مقاله و دیدگاه هانیبال. هانیبال اخلاقیات رو دارای یک کارکرد خیلی مهم میدونه که باعث سازگاری انسان میشه. کارکرد اخلاقیات اینه که باعث میشه انسانها خودشون رو برابر با دیگران بدونن. هانیبال تقریباً چنین دیدگاهی دربارۀ انسانها نداره. قتلهای هانیبال گاهی از سر نفرت (نسبت به مقتول)، گاهی از سر دلسوزی (نسبت به مقتول) و گاهی هم بدون هیچ دلیلی رخ میدن. هانیبال به این معنا یه آدم غیراخلاقیه. این جمله رو بِدِلیا (تراپیست هانیبال) هم بهش یه بار گفت: «تو دیگه دغدغههای اخلاقی نداری هانیبال. تو فقط دغدغههای زیباییشناختی داری».✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh«همه تو این قضیهن، یه خودی تو ذهن بقیهن؛ انتخاب میکنن ببیننت یا که نه؛ ولی من تو تاریکی نشستم، خیره به آینه تو دستم؛ از تیرگیِ سایهها تنم سرد» (خودها / بهرام نورایی)@philosophycafe