چشمانش را بست تا سکانس آخرین بازیگری اش را برای ابدیت ضبط کند. غلامرضا بالاخره مادر را پیدا کرد، آق…
انتشار: 2026/07/24 23:14 UTCدریافت: 2026/08/15 03:31 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 03:31 UTC
چشمانش را بست تا سکانس آخرین بازیگری اش را برای ابدیت ضبط کند. غلامرضا بالاخره مادر را پیدا کرد، آقای قندی از پلههای خاطره بالا رفت و مرد برفی در آفتابِ بیپایان آب شد. اکبر عبدی رفت تا در قاب سپیدِ فراموشی، مشقِ غمگینترین نقشِ عمرش را بنویسد: «بودنِ نبودن». سینما بیاو، خانهای بدون پنجره است و لبخندها، بیصاحبترین مهاجرانِ کوچهپسکوچههای خاطره. او با سیمرغهایش پر کشید، با «خوابم میآد» تا ابد به خواب رفت و با «اجارهنشینها» در هزارتویِ دلهایمان مستاجر ماند. ای کاش این فیلم، پایانی نداشت.#اکبر_عبدی#یادبود▪️ سید حمید شریف نیا🆔 @piaderonews 👈


