رفتیو من هنوزسر همان میز چوبی کافهمنتظرت هستم.قهوهها سرد میشوند،سیگارها تمام میشوند،اما آمدن توا…
انتشار: 2026/07/15 11:02 UTC
رفتیو من هنوزسر همان میز چوبی کافهمنتظرت هستم.قهوهها سرد میشوند،سیگارها تمام میشوند،اما آمدن توانگار تهاش ندارد.به گارسون گفتم«امروز هم نیامد»و او لبخندی زدو گفت«شاید فردا...»اما من میدانمفردای توبا امروز منخیلی فرق دارد.🇮🇷🎶📻🎙💨✅mastrorahimi.com/blog/%D8%B1%D9%88%D8%B2 نوشته های سایت ماسترو رحیمی را از دست ندهید
