🔴او دیگر برای خدا می خواند...نشسته بودم ، ناگهان سایهای آشنا از مقابل در گذشت. یکی از رفقای دوران ابتدایی، با همان چهرهی سالهای دور، مکثی کوتاه کرد و با لبخندی وارد شد. اولین برچسبی که ناخودآگاه بر ذهنم نقش بست، خاطرات آن روزهای دور بود: بله، این همان خوانندهی مراسمهای عروسی است که صدایش در شبهای شادی شهر میپیچید. او نشست و گفتوگو از گرما و سختی مدیریت زندگی و خانواده آغاز شد، تا اینکه پرسیدم: چندتا بچه داری؟ پاسخ داد: حکمت خداوند بر آن بوده که بچهدار نشویم. با تعجب با خود گفتم: عجب! این مرد، این واژهها و این نگاه را هم بلد است؟صحبت که گرمتر شد، پردهای از مشغولیتهای گذشته را کنار زدم و پرسیدم: ببخش، تا جایی که اطلاع دارم، در مراسمات عروسی خوانندگی میکردی، نه؟ اما پاسخش مرا غافلگیر کرد: گفت فبلا بله ، ولی، خدا را شکر که مدتهاست آن را کنار گذاشتهام و از این تغییر، بسیار شاکرم. این جمله، مانند کلیدی بود که دریچهای تازه به رویم گشود. با خود گفتم: نه بابا، این داداش دیگر آن آدم سابق نیست؛ متحول شده. سپس بحث به تواضع علما و فروتنیِ اهل معرفت کشیده شد، از دینگریزی جامعه و دلایل فاصلهی نسلها از معنویت گفت، و چندین فراز عمیق دینی را با بیانی ساده و دلنشین ورق زد، چنان که گویی سالها در این وادی سیر کرده است.دریافتم که نه با یک خوانندهی سابق، بلکه با مسلمانی آگاه، با درایت و اهل مطالعه روبرو هستم که اندیشههایی ارزشمند و ناب برای گفتن داشت. در همان دم، هم خدای را شکر گفتم که چنین دیدار پرمعنا و عبرتی برایم رقم زد، و هم از قضاوت شتابزدهی خویش به خجالت افتادم؛ قضاوتی که مرا به جای حقیقت، به ظاهر کهنهای چسبانده بود. این دیدار کوتاه، باعث شد تا بیاموزم که هر انسانی میتواند سفری از تغییر را پشت سر گذاشته باشد و باید پیش از هر برچسبزدنی، فرصت شنیدن و درک کردن را به او و به خود بدهیم؛ چراکه دلها میان دو انگشت از انگشتان رحمت و حکمت الهی قرار دارند./شفیع صادقی✅پیرانشهر رووداو🆔: @piranshahrrudaw