در خلق نماندهست ز آیینِ وفا هیچحاجت بهخدا نیست مرا جز بهخدا هیچبینقشیِ انگشتریام سجعِ نگین است…
انتشار: 2026/08/04 19:46 UTCدریافت: 2026/08/13 08:31 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/13 08:31 UTC
در خلق نماندهست ز آیینِ وفا هیچحاجت بهخدا نیست مرا جز بهخدا هیچبینقشیِ انگشتریام سجعِ نگین استاز هستیِ من هجر تو نگذاشت بهجا هیچاز خانۀ اندیشه سیه شد ورق دلاز بس ز تغافل ننوشتی تو بهما هیچپیوسته به اِبرام خراشد دل مردمجز ناخن خود نیست چو در دست گدا هیچبیدرد! بیا چارۀ درد دل ما کنبیمارِ تو را نیست بهغیر از تو دوا هیچتا قیمت و مقدارِ خریدار بدانیمیوسف بنمودیم و نکردیم بها هیچدارد چه سرانجام خوشی خانۀ دنیاجان هیچ و بدن هیچ، بقا هیچ و فنا هیچدر ملّتِ عشّاق خطا دعویِ پاکیستعالی نتوان گفت نکردیم خطا هیچ.#عالی_شیرازی📚 دیوان نعمتخان عالیچاپ سنگیمطبع منشی نولکشور، کانپور هند@poemlife