افسوس که از عرش به فرش افتادیمسکّان وطن به دست دشمن دادیمشمع خرد درون خود را کُشتیمهر کس که به شب س…
انتشار: 2026/08/06 17:58 UTCدریافت: 2026/08/07 08:40 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/07 08:40 UTC
افسوس که از عرش به فرش افتادیمسکّان وطن به دست دشمن دادیمشمع خرد درون خود را کُشتیمهر کس که به شب ستاره شد، را کُشتیممبنای تمدن جهانی بودیماز مهر و امید آسمانی بودیماول سخن از حقّ بشر ما گفتیمما از غم و غصه سینهها را رُفتیمهر گوشهٔ این خاک فراوانی بودکی چشم کسی به حسرت نانی بود؟وقتی که عرب ران ملخ میخوردندزین خاک طلا و زعفران میبردند!تا بود جهان، شهرت ما بود عیانزرتشت چنین گفت در آغاز زمانگفتار خوش، اندیشهٔ خوش، کار درستاین است هر آن چه از جهان باید جُستامروز ولی به خواب مرگ افتادیمگنج پدران خویش از کف دادیمبر گنج نشسته مستمندیم همهاز جهل گرفتار و به بندیم همهدر سینهٔ ما نمانده جز بیزاریبر فکر کسی نمیرسید این خواری!ای دوست! چراغ عقل را روشن کن!اندیشهای از برای این میهن کن!از پای نشستن است امروز گناهبرخیز، برای کشورت باش پناه!یک روز اگر به دشمنان رو کردیموقت است که این مسیر را برگردیمای خاک کهن! دوباره میسازیمتبا دانش و مهر و چاره میسازیمتاین خاک اگر چه خسته و ویران استتا چرخ به پاست، خاک من ایران استعلی رضا جعفری(آزادی)
