برو ای غصّه! تهران را رها کنز دور گردنش زنجیر وا کننشسته بین دود و آه و اندوهخدایا! زخمهایش را دوا…
انتشار: 2026/08/22 15:21 UTCدریافت: 2026/08/23 06:30 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/23 06:30 UTC
برو ای غصّه! تهران را رها کنز دور گردنش زنجیر وا کننشسته بین دود و آه و اندوهخدایا! زخمهایش را دوا کننمیتابد چرا خورشید بر تو؟نمیروید گل امید در تودل عالم تو بودی، داغ دیدیسیه پوشیده از پا تا به سر توگمان کردیم مشکل شیخ و شاه استبه جز اسلام هر راهی گناه است!به تخت شاه، شیخی را نشاندیماز آن پس روزمان چون شب سیاه استبه چشمانت نشسته اشک مادربه روی دامنت گلهای پرپرغمت در کُل ایران ریشه داردز تبریز و خراسان تا به بندرز ماتم بند بندِ ما گسسته شده بر اصفهانت آب بستهلب کارون فقط آوای موشکشده شیرازِ شادت پیر و خستهدو صدسال است روی خوش ندیدیشدی اشکی و بر عالم چکیدیسرت بر سنگ مذهب خورد هر قدرپی آزادی و شادی دویدیشنیدی روز و شب سنج عزا راندیدی لحظهای امّا خدا راتو را تزویر و زور و زر گرفته استگرفته مرگ، شهر و روستا راخداوندا! ندیدی اشک مادر؟ندیدی خاک میهن را ز خون تر؟تبر در دست ملّایان نهادیکه شد این غنچههای پاک پرپراگر زندانی شبهای تاریمبه جز خورشید در پرچم نکاریمبه خون لالههای سرخ سوگندکه این پرچم به فردا میسپاریمعلی رضا جعفری(آزادی)
