🗣درنگ#دکتر_ارسیا_تقوا. روانپزشک لیسنکو و ماپانزده نکته درباره مردی که حقیقت را در انحصار خود مید…
انتشار: 2026/07/05 06:19 UTC
🗣درنگ#دکتر_ارسیا_تقوا. روانپزشک لیسنکو و ماپانزده نکته درباره مردی که حقیقت را در انحصار خود میدید شاید تصور کنید این فقط داستان یک زیستشناس در شوروی صد سال پیش است؛ اما این روایت بیش از آنکه درباره یک فرد باشد، درباره شرایط مصیبتباری است که قدرت سیاسی میتواند علم را به ابزار ایدئولوژی تبدیل کند. ۱- حدود یک قرن پیش، تروفیم لیسنکو در اتحاد جماهیر شوروی به تدریج به یکی از تأثیرگذارترین چهرههای علمی ـ سیاسی آن کشور تبدیل شد. لیسنکو یک کشاورززاده بود که نه به پشتوانه پژوهشهای معتبر علمی بلکه با تکیه بر شعارهای کمونیستی و جلب حمایت استالین پیشرفت کرد. او در سال ۱۹۴۰ مسئول انستیتو آکادمی علوم شوروی شد.۲- لیسنکو علم ژنتیک مدرن (قوانین وراثت گریگور مِندل و وجود ژنها) را به طور کامل رد کرد. و آن را بورژوایی، سرمایهداری و مرتجعانه میدانست. در مقابل، او ادعا میکرد که موجودات زنده ژن ندارند، بلکه ویژگیهای اکتسابی خود را که از محیط کسب میکنند، به نسل بعد منتقل میکنند. او بهطور رسمی اعلام کرد که ژنها و کروموزمها وجود ندارند. ۳- لیسنکو همچنین ادعاهایی میکرد که از نظر زیستشناسی نشدنی بودند. برای نمونه میگفت اگر بذر گندم را در شرایط سرمای شدید قرار دهید (فرآیندی که آن را بهاریسازی یا Vernalization مینامید)، این گندم «یاد میگیرد» در سرما رشد کند و دانههای این گندم نیز بدون نیاز به ژن، در سرمای سیبری دوام میآورند. او حتی ادعا کرد که با تغییر شرایط محیطی، میتوان یک گونه گیاهی را به گونهای دیگر تبدیل کرد؛ مثلاً ادعا میکرد گندم در اثر شرایط محیطی میتواند به چاودار تبدیل شود؛ حرفی که با دانش زیستشناسی آن زمان و امروز سازگار نبود.۴- نظریات لیسنکو هیچگاه در آزمایشگاههای مستقل و با روشهای دقیق آماری اثبات نشدند. او به جای ارائه دادههای قابل راستیآزمایی، نمونههای گزینششده و دستچینشدهای از موفقیتهای خود را به عنوان سند به حزب کمونیست و عموم ارائه میداد. هرگاه هم که آزمایشهای او در مقیاس بزرگ با شکست مواجه میشد تقصیر را به گردن «خرابکاران، مرتجعان و جاسوسان غربی» میانداخت. ۵- در سیستم دانشگاهی شوروی هرگونه تفکر خارج از چارچوب رسمی مارکسیسم-لنینیسم، برچسبهایی مانند «مرتجع» (Reactionary)، بورژوا، ضد انقلاب یا منحرف میخورد و با فرد خاطی (چه دانشجو و چه استاد) به شدت برخورد میشد.۶- سازمان کومسومول (Komsomol): این سازمان، اتحادیه جوانان کمونیست بود. عضویت در آن برای هر دانشجویی که میخواست در دانشگاه پذیرفته شود، یا پیشرفت کند، تقریباً اجباری بود. کومسومول درون دانشگاهها وظیفه رصد رفتار دانشجویان و برگزاری جلسات «نقد و خودانتقادی» را بر عهده داشت. در هر دانشگاه شوروی، دفتری به نام «بخش اول» وجود داشت که مستقیماً توسط ک.گ.ب (سازمان امنیت شوروی) اداره میشد. وظیفه اصلی آنها کنترل وفاداری سیاسی اساتید و دانشجویان بود.۷- دروس ایدئولوژیک مثل ماتریالیسم دیالکتیک اجباری بود. مهم نبود شما رشتهتان ادبیات است، پزشکی یا فیزیک؛ تمام دانشجویان موظف بودند واحدهایی در زمینه مارکسیسم-لنینیسم، ماتریالیسم دیالکتیک، تاریخ حزب کمونیست و اقتصاد سیاسی سوسیالیستی بگذرانند. کوچکترین انتقاد یا ابهامی در این کلاسها، میتوانست به قیمت اخراج دانشجو تمام شود.۸- در شوروی هر استادی که کرسی خود را از دست میداد و یا هر دانشجویی که از دانشگاه اخراج میشد، بهمنزله نابودی آینده شغلی و ثبت یک لکه ننگ سیاسی در پرونده پرسنلی او (Trudovaya Knizhka) بود. اساتید اخراجی دیگر حق تدریس یا انتشار مقاله نداشتند و معمولاً مجبور میشدند به کارهایی چون کارگری یا سرایداری روی بیاورند.۹- روانپزشکی تنبیهی: این نهاد که زمان استالین پایهگذازی شده بود از دهه ۱۹۶۰ به بعد، به یکی از مخوفترین ابزارهای سرکوب تبدیل شد. در این ساختار مخالفت با سیستم کمونیستی نشانه «بیماری روانی» تلقی میشد. خروشچف استدلال میکرد: "فقط یک دیوانه میتواند با بهشت سوسیالیستی مخالفت کند." بنابراین بسیاری از دانشجویان و روشنفکران دگراندیش به جای زندان، با عنوان بیماری اسکیزوفرنیا لَش (Sluggish Schizophrenia) سالها به تیمارستانهای امنیتی فرستاده میشدند.۱۰- در دوران استالین، دگراندیشی به اردوگاههای کار اجباری (گولاگ) یا اعدام ختم میشد. در دوران پس از استالین (برژنف)، این برخوردها بیشتر به تبعید به شهرهای دورافتاده سیبری یا اخراج از کشور تبدیل شد.📎 بقیه صفحه دوم...#تجربههای_روانپزشکانه



