🗣 طنازی#دکتر_محمد_منصوری. روانپزشک محاکمهی دوم گالیله: به جرم شواهد ناکافیتوضیح: دنبال جزییات مح…
انتشار: 2026/07/20 06:00 UTCویرایش: 2026/08/01 00:05 UTCدریافت: 2026/08/01 00:05 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/01 00:05 UTC
🗣 طنازی#دکتر_محمد_منصوری. روانپزشک محاکمهی دوم گالیله: به جرم شواهد ناکافیتوضیح: دنبال جزییات محاکمهی اول نباشید. چند قرن پیش رخ داده.جناب گالیله (رضیاللهعنه)، افزون بر خدمات بزرگ علمی، از جمله بسط و دفاع از نظریه خورشید-مرکزی که راه را برای پیشرفت علم مدرن گشود و حسادت متعصبان زمانه را برانگیخت، در دوران معاصر نیز به کشفی بزرگ رسید و بار دیگر آماج بدخواهان شد.این داستان کمتر شنیدهشده به سفر او با ماشین زمان به قرن بیستویکم بازمیگردد. از جزئیات سفر که بگذریم، تحصیل در روانپزشکی و ویزیت مراجعان فراوان مقدمه کشف تازه او بود. اشتغالش با دورانی همزمان شد که جمعیت بشر به اوج رسیده بود؛ فناوری با شتابی انفجاری پیش میرفت؛ معیشت دشوارتر، رقابت فشردهتر، جنگها مدرنتر و زمین گرمتر میشد؛ علوم اعصاب و روان نیز در پیوند با اقتصادِ «از آب هم کره بگیریم» رشد میکردند، آن هم در رنگهای گوناگون، از جمله زردِ پرصدا.اما مهمتر از همه، همزمانی او با دوران «تغار شکسته و ماست ریخته» بود؛ دورانی که به اختصار «تشمر» مینامیم. تشمر به گالیله چنان قدرت و اعتمادبهنفسی داد که از کشف عظیم خود در خلوت مطب پرده بردارد. از ویژگیهای این دوران، عملکرد نهادهای نظارتی بر پایه قوانینی نانوشته چون «همه برابرند، ولی بعضی برابرترند»، «کی بود، کی بود، دستم بود»، «شما اصلاً دنبال چی هستی آقای فردوسیپور؟» و «دیگی که برای من نجوشد...» بود.گالیله به تجربه دریافت که QEEG و rTMS، هرچند در متون علمی برای کاربردهایی مشخص و با رعایت ضوابط پژوهشی شواهدی دارند، در عالم مطب خیلی، خیلی، خیلی بیش از این حرفها اثر میکنند؛ آنقدر که میتوان در هر جلسه برای بررسی تغییرات به کارشان برد و گزارشهای رنگارنگشان را کیلویی بر دیوار امید و استیصال مراجع آویخت. اثراتشان نیز، به شهادت کاشف، عجیب و دراماتیک بود.او هر روز بیشتر طعم شیرین فعالیت علمی و رسالت خدمت را میچشید و مریدان را صلا میداد:«بشوی اوراق اگر همدرس ماییکه علم عشق در دفتر نباشد»مراد از «دفتر»، البته منابع معتبر علمی بود. منتقدانی هم داشت، اما اندک بودند و میشد با برچسبهایی چون منکر، مدعی اخلاقمداری و متعصب از میدان به درشان کرد. حسودان حتی نوشتند: «گالیله یگانه دوران است؛ تنها کسی که ابزارهای علمی را، که آبرویشان را از مدارک و مستندات گرفته بودند، به مرتبه شبهعلم تنزل داد و در مجلس درمان کنار زالو، شیر الاغ و عنبر نسارا نشاند؛ چیزهایی که اگر برای درمانجو سودی نداشته باشند، لااقل برای جیب درمانگر مفیدند.» سپس از زبان QEEG و rTMS سرودند:«ترقیهای مردم رو به بالاستمن از بالا به پایین میترقم»این دشمنیها اثری بر گالیله نداشت. او با لبخند به افق مینگریست و در حالی که به ترانهی Money, Money, Money از گروه ABBA گوش میداد، بزرگشدن امپراتوری حقیرش را در عصر پربرکت تشمر تماشا میکرد. جای واسطههایی که دستگاهها را وارد و میان مشتاقان علم توزیع کنند نیز خالی نماند. شرکتهایی پدید آمدند که در تبلیغات پرزرقوبرق، از پشت تریبون تواضع، خود را وفادار به اصول علمی معرفی میکردند و به همان منابع استناد میدادند؛ اما در خلوت، آن کار دیگر میکردند.شنیدهها حتی حکایت داشت که در برخی نقاط، هنگام فروش دستگاه به افراد غیرروانپزشک، مسئول فنی نیز بهصورت اشانتیون وعده داده میشد تا خریدار با طیب خاطر به خدمت خلق بپردازد. فراوانی اشتیاق علمی نیز بازار را گرمتر میکرد؛ هرچه شمار دستگاهها بیشتر میشد، حلقه مریدان گستردهتر و فاصله ادعاها از شواهد معتبر علمی آشکارتر میشد.گالیله دیگر تنها نبود؛ او حالا «دُن گالیله» بود. مافیای کوچکش قد میکشید و میتوانست همهچیز را زیر سؤال ببرد، منتقدان کمشمار را با کنایه و متلک بنوازد و به لطف تشمر به کسی پاسخگو نباشد. تنها مشکل، ظهور شبهگالیلههایی بود که میخواستند پا در کفش امپراتوری او کنند؛ مشکلی که تشمر آن را نیز بهنحوی تمیز حل میکرد.بااینهمه، چیزی در درون گالیله کم بود. دلش میخواست همچنان خود را در محکمه، تنها و در محاصره دشمنانی قدرتمند ببیند؛ از این تنهایی فلسفی به یأس برسد و از تصور فهم و دانشی که درک نشده و طرد شده است، قند در دلش آب شود. اما این بار تشمرِ صفرافزا حتی این لذت را هم از او دریغ میکرد.این سرگذشت بعدها مبنای تعریف وضعیتی شد به نام «خود-گالیلهپنداری».منبع: فصل «روزگاری که گالیله به خود میگالید» از کتاب خیالی «چگونه از آب ماهیآلود، گِل بگیریم»#تجربههای_روانپزشکانه



