🗣 درنگ#دکتر_نازیلا_جبارینژاد. روانپزشک فروپاشی «ما» در باب ترومای جمعی، بازسازی معنا و هویت جمعی…
انتشار: 2026/08/04 08:59 UTCدریافت: 2026/08/18 17:57 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/18 17:57 UTC
🗣 درنگ#دکتر_نازیلا_جبارینژاد. روانپزشک فروپاشی «ما» در باب ترومای جمعی، بازسازی معنا و هویت جمعیدر مقاله «ترومای جمعی و برساخت اجتماعی معنا»، هیرشبرگر (۲۰۱۸) بیان میکند که تروما میتواند احساس کلی معنا را در افراد مختل کند؛ زیرا آنان را با سویههای تاریکتر طبیعت انسانی روبهرو میسازد. در سطح جمعی، تروما به بافتهای بنیادین زندگی اجتماعی آسیب میرساند، پیوندهای میان مردم را سست میکند و احساس همبستگی را از میان میبرد. افراد بهتدریج درمییابند که جامعه دیگر منبع مؤثری برای حمایت از آنان نیست؛ به بیان دیگر، دیگر «مایی» وجود ندارد.حافظه تروما و تهدید وجودی نهفته در آن، میل به معنا بخشیدن به تجربه رنج شدید را برمیانگیزد. در جریان این فرایند معناسازی، نوعی خودِ جمعی و بیننسلی بهتدریج شکل میگیرد: هویتی تاریخی که از فرد فراتر میرود و احساس تداوم و پیوستگی میان اعضای گذشته، حال و آینده گروه را فراهم میکند. این بُعد از مواجهه با تروما میتواند احساس کنترل را دوباره برقرار سازد. افزون بر این، حافظه جمعی ممکن است کارکردی تکاملی و انطباقی داشته باشد و به گروه کمک کند تا در آینده از خطرهای مشابه دوری کند. ازاینرو، ترومای جمعی میتواند در گذر زمان به شکلگیری عناصر یک روایت ملی، احساس هویت جمعی و الگوهای شناختی فعال بینجامد.بااینحال، پیامدهای ترومای جمعی تنها به گروه قربانی محدود نمیشود، بلکه گروهِ عامل خشونت را نیز دربرمیگیرد؛ گروهی که ناگزیر است خود را از نو تعریف کند و در پرتو جنایتهایی که مرتکب شده است، تصویری اخلاقی و مثبت از خویش بازسازی کند. اعمال مرتکبان جنایت اغلب بهآسانی فهمپذیر نیست و پژوهشگران و مردم عادی میکوشند توضیح دهند که چرا آنان دست به چنین رفتارهایی زدهاند. برخی نتیجه میگیرند که اعمال شرورانه از سرشتی شرور و درونی سرچشمه میگیرد. گروهی دیگر آنها را به عوامل بیرونی، مانند حاکمیتی قدرتمند، نسبت میدهند و برخی نیز جنایتهای تاریخی را پیامد شرایط دشوار اجتماعی و اقتصادی میدانند.نسبت دادن رفتار مرتکبان به سرشتی ذاتاً شرور، برای هویت گروهی بهشدت تهدیدکننده است؛ زیرا امکان تغییر را نفی میکند و احساس گناه را برای نسلها تداوم میبخشد. ازاینرو، اعضای گروه برای آنکه بتوانند هویتی مثبت و معنادار را از نو بسازند، میکوشند جنایتهای تاریخی را به شرایط بیرونی و خارج از کنترل خود نسبت دهند. این شیوه تبیین سه پیامد مهم دارد: نخست، آنان را از احساس گناه رها میکند؛ دوم، امکان تمایزگذاری روشن میان اعضای گروه را فراهم میآورد؛ و سوم، و مهمتر از همه، به آنان اجازه میدهد بازنماییای از گروه خود بسازند که آن فصل تاریک تاریخ را رخدادی استثنایی و نامتعارف جلوه دهد، نه بازتابی از ماهیت واقعی گروه.هنگامی که به افراد یادآوری میشود گروهشان مسئول ارتکاب جنایتهایی بوده است، معمولاً چند واکنش دفاعی پدیدار میشود: نگرش منفی آنان نسبت به گروه قربانی افزایش مییابد؛ برای محافظت از تصویر گروه خود به شیوهای دفاعی عمل میکنند؛ حافظه آن رویداد را تحریف میکنند؛ و رفتار گروه خویش را موجه جلوه میدهند. برای این افراد، بازنماییهای دفاعی از تاریخ به ابزاری ضروری برای حفظ هویت جمعی تبدیل میشود؛ زیرا انگیزه نیرومندی دارند که گروه خود را اخلاقی و نیکوکار بدانند.افرادی که همانندسازی متوسطی با گروه دارند، میتوانند میزان معینی از احساس گناه جمعی را تحمل کنند؛ اما کسانی که همانندسازی شدیدی با گروه دارند، معمولاً از تجربه چنین احساس گناهی گریزاناند. افراطیترین شکل این دفاع، انکار کامل وقوع رویداد است. در چنین روایتی، جای قربانی و متجاوز وارونه میشود: قربانی بهمنزله متجاوزی معرفی میشود که با طرح اتهامهای دروغین، آبروی دیگران را میبرد و در ازای آسیبی که هرگز رخ نداده است، غرامت یا امتیاز مطالبه میکند.پذیرش مسئولیت هزینه سنگینی برای گروه عامل خشونت دارد؛ زیرا مستلزم بازنگری در روایت ملی و گنجاندن روایت قربانیان در تاریخ رسمی کشور است. با وجود این، برخی از گروههای مرتکب در طول تاریخ کوشیدهاند، بدون انکار گذشته، معنایی تازه برای هویت جمعی خود بسازند؛ معنایی که پذیرش مسئولیت را نه تهدیدی برای موجودیت گروه، بلکه زمینهای برای بازسازی اخلاقی آن تلقی میکند.#تجربههای_روانپزشکانه



