به هیچکس نمیمانی از آنگاه که دوستت میدارم.بگذار تو را بگسترم میان گلتاجهای زرد.که نام تو را با…
انتشار: 2026/06/27 05:36 UTC
به هیچکس نمیمانی از آنگاه که دوستت میدارم.بگذار تو را بگسترم میان گلتاجهای زرد.که نام تو را با حروفی از دود مینویسدمیان ستارگان جنوب؟آه بگذار تو راآنگونه بهیاد آرمکه چون وجود نداشتی بودی.ناگهان باد میخروشد و میکوبد بر پنجرهی بستهی من.آسمان توریست لبریز ماهیانی از سایه.بادها همه دارند میآیند اینجا، همهشان.جامه میکند باران.پرندگان، به گریز، میگذرند.باد. باد.من فقط برابر نیروی آدمان ستیز توانم کرد.برگهای تیره را توفان میچرخاندو بند میگشاید از زورقهاکه دیشب همه در مهار آسمان بودند.اینجایی تو. نمیگریزی، آه.تو پاسخی به آخرین فریاد من خواهی داد.به من آویز، چنانکه گوئیا ترسانی.هرچند که سایهیی غریب، یک زمان، از میان چشمان تو میدود.حالا، حالا هم، دخترکم، گل پیچک برای من میآری،و پستانهایت هم بوی پیچک میدهد.هنگامیکه باد غمناک میتازدبه کشتن پروانهها،دوستت دارم و شادیامگوجهی دهان تو را گاز میزند.چه رنجی کشیدهای از عادتت به من،به روح تنها و وحشیم،و به نامم که میرماند همه را.بارها دیدهام ستارهی صبحمیسوزد و بر چشمهای ما بوسه میزند،و بالا سرمان باز میشوند شفقهابهگونهی بادزنهایی چرخان.کلمههای مننوازشگرانه بر تو میباریددیرزمانی صدف آفتابی اندام تو را دوست داشتهام.تا به آنجا که بینگارم دارندۀ دنیایی.از کوهها برای تو گلهای شاد میآرم.سنبل آبی، فندق تاری،و سبدهای وحشی بوسه.میخواهم با تو آن کنمکه بهار میکند با همۀ گیلاسبُنان.#پابلو_نرودابرگردان: بیژن الهی
