✍یک داستان یک پندمواظب باشیم علی فروش نباشیمروزی امیرالمؤمنین(علیهالسلام) به اصحاب خود فرمودند:…
انتشار: 2026/08/17 16:15 UTCدریافت: 2026/08/19 15:35 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/19 15:35 UTC
✍یک داستان یک پندمواظب باشیم علی فروش نباشیمروزی امیرالمؤمنین(علیهالسلام) به اصحاب خود فرمودند:دلم خیلی به حال ابوذر میسوزدخداوند رحمتش کند.اصحاب پرسیدند چطور؟!مولا فرمودند:آن شبی که به دستور خلیفهماموران جهت بیعت گرفتن از ابوذربه خانهی او رفتند؛چهار کیسهی اشرفی به ابوذر دادندتا با خلیفه بیعت کند.ابوذر عصبانی شد و به مامورین گفت:شما به من توهین کردید آن هم دوبار؛اول آنکه فکر کردید من علی فروشمو آمدید من را بخرید،دوم؛ بی انصافها،آیا ارزش علیچهار کیسه اشرفی است؟!!شما با این چهار کیسه اشرفیمیخواهید من"علی"فروش شوم؟!_تمام ثروت های دنیا را که جمع کنیبا یک تار موی"علی"عوض نمیکنم!آنها را بیرون کرد و درب را محکم بست. مولا گریه میکردند و می فرمودند:قسم به خدایی که جان"علی"در دست اوستآن شبی که ابوذر درب خانه رابه روی سربازان خلیفه بستسه شبانه روز بود که او و خانواده اشهیچ غذایی نخورده بودند....!📚 الکافی ، ج ۸✅کانال استاد قرائتی┄┅┅┅┅❀💠❀┅┅┅┅┄telegram.me/joinchat/AAAAAE7XYciaiM_s4AlF…
