❁﷽❁ 🔹روزیدر کویرگودالریگ نشسته بودیم، به جهت زمانی آن ایام مقارن شده بود با انتخاباتی بین آقایان…
انتشار: 2026/07/16 12:59 UTC
❁﷽❁ 🔹روزیدر کویرگودالریگ نشسته بودیم، به جهت زمانی آن ایام مقارن شده بود با انتخاباتی بین آقایان خاتمی و ناطق نوری 🔹من گفتم سردار ما در بیابانها هستیم و از اوضاع سیاسی هیچ خبری نداریم و فقط همین اسلحه و بیابان را شناختیم و هر طرفی را هم نگاه میکنیم…❁﷽❁🔹یک روز در ماده کاریز بودم بیسیمچی گفت حبیب با یاسر کار دارد (اسم من یاسر بود و حبیب سردار سلیمانی)دستور دادند هرچه سریعتر با نیروها بیاکولهسنگی که اشرار حدود ۹۰ نفر از نیروهایآموزشی نیروی انتظامی را گروگان گرفته وقصد دارند ازطریق پاکستان یا افغانستان به آن سوی مرز ببرد و نباید بگذاریم این کارصورت بگیرد.🔹با نیروهای مستقر در ماده کاریز حرکت کردم وقتی به کولهسنگی رسیدم سردار باصدای بلند گفت: کسی که باید برود بالا آمد، 🔹آن زمان فرمانده نیروی انتظامی سردار بهرام نوروزی بود ایشان هم آنجا بود.🔹متوجه شدیم اشرار در ملک سیاه کوه مستقر شدهاند و سردارسلیمانی با کسب تکلیف از مقام معظم رهبری این اجازه را گرفته بود که اگر حتی متحمل یک جنگ هشت ساله دیگر شویم گروگانها باید آزادشوند، این فرمان تا اندازهای مشکل ما را حل میکرد یعنی میتوانستیم با نفوذ در خاک پاکستان وافغانستان اشرار را محاصرهکنیم که این کار به سرعت انجام شد 🔹ولی مشکلات برای عملیات بودچراکهاگرمیخواستیم اجرای آتش کنیم و با توپخانه و خمپاره اشرار را وادار به تسلیم کنیمگروگانها قطعاً آسیب میدیدند و اگرمیخواستیم محاصره را طولانی کنیم اولا مشکل بود و ثانیاً باز هم گروگانها باز هم تلف میشدند. یک راه باقی بود و قبول تلفات آن هم با ریسک بالا وعملیات نفوذ که بسیار مشکل بود. 🔹دشمن روی ارتفاع بر ما مسلط بود و این امکان را برای آنها فراهم میکرد که با کمترین تلفات بیشترین تلفات را از ما بگیرد. چارهای نداشتیم جز قبول تلفات... 🔹از طرفی هم مقام معظم رهبری فرمان را صادر فرموده بودند که باید گروگانها آزاد شوند.🔹توسط بیسیم راکال با بیت آقا ارتباط داشتیم و هر لحظه حضرت آقا نتیجه را میپرسیدند بعد از اینکه سردار از محاصره کامل اطمینان پیدا کردند دستور حمله را صادر نمودند.🔹ابتدا نیروهایی که از آن طرف مرز برای کمک به اشرار از طریق رباط افغانستان درحرکت بودند با اجرای آتش حجیم و دقیق یا کشته شدند و یا فرار کردند. از مکالمهای که بین اشرار و نیروهای آن طرف مرز شنودمیشد گویای وحشت آنان بود. 🔹قبل از اجرای آتش فردی بهنام خلیفه که خودرا حاکم رباط میخواند میخواستمیانجیگری کند سردار قبول نکرد و به مندستور حرکت دادومن با نیروها حرکت کردممخصوصا سردار از جایی دستور حرکت داد که کاملا در دید دشمن قرار بگیریم بعد از آناجرای آتش و حرکت ما اشرار راضی به مذاکرهشدند و سردار پس از کسب تکلیف از حضرتآقا و بهم خوردن تعادل روحی دشمن توسطخلیفه راضی به مذاکره شد.🔹سردار قاعده مذاکره را بلد بود. آنها وقت خواستند سردار قبول نکرد و پیام داد که ما جنگ هشت ساله را پشت سرگذاشتهایم اگر فکر میکنید گروگانها مانعی برای اجرای عملیات هستند در اشتباه هستید. ما برای حفظ کشور و انقلاب هیچ ابایی از تقدیم شهید نداریم. 🔹من قاسم سلیمانی هستم خوب بدانید با چه کسی طرف هستید،! ده دقیقه دیگر ملک سیاه را به آتش میکشم و نسلی از شما باقی نخواهم گذاشت.🔹دشمن ترسیده بود و پیشنهاد کردند شما یک راه را باز بگذارید ما میرویم و گروگانها دراختیارشماباشد. سردار باهیبت وقاطعفرمود تا گروگانها آزاد نشوند حرف مذاکرهنزنید آماده باشید کهمن دستورحمله راصادرکردم و با بیسیم اعلام شروع حمله دادند. 🔹وقتی دشمن قاطعیت سردار را دید پرسید چه ضمانتی هست که بعد از اینکهگروگانها آزاد شدند شما عملیات نکنید؟ سردار گفت من قاسم سلیمانی هستم و بایدبه قولوعهدی که میدهم اطمینان کنید.🔹نمیدانم در این پیام چه بود که راضی شدند بدون هیچ پیش شرطی گروگانها را آزاد کنند و بعد هر چه بچهها اصرار بر ادامهعملیات کردند راضی نشد. 🔹حتیبچهها گفتندشمابرویدما ادامه میدهیم سردار با اطمینان گفت: قطعا حضرت آقا راضی نخواهند شد و وقتی از آقا پرسیدند ایشان فرمودند به قول خودتان وفا کنید. سردار خود در صحنه نبرد بود و خیلی وقتها همانند یک تکور ساده عمل میکرد.🎙راوی: سردار مرتضی عفتی سرخ آبادیأنتَقَلبي..#ماه_دلم♥️𝐣𝐨𝐢𝐧:ッ↷¦ @qasemsoleimani_ir ¦



