
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 11 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/18 تا 2026/08/14
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 11 پست مشاهدهشده و 1 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
یک مادر با گلایه زنگ زد: «چرا اینهمه بازی دارید؟»پاسخ من این بود: چون بازی در خانه بلوط فقط برای سرگرمی نیست.هر بازی قرار است چیزی را در کودک تقویت کند؛ همکاری، حل مسئله، خلاقیت، مسئولیتپذیری، ارتباط، کنترل هیجان، تصمیمگیری یا اعتمادبهنفس.گاهی کودک در یک ساعت بازی، چیزهایی یاد میگیرد که در ساعتها آموزش مستقیم یاد نمیگیرد.بازی، روش یادگیری ماست؛ نه وقتِ تلفشده.یک مادر با گلایه زنگ زد: «چرا اینهمه بازی دارید؟»پاسخ من این بود: چون بازی در خانه بلوط فقط برای سرگرمی نیست.هر بازی قرار است چیزی را در کودک تقویت کند؛ همکاری، حل مسئله، خلاقیت، مسئولیتپذیری، ارتباط، کنترل هیجان، تصمیمگیری یا اعتمادبهنفس.گاهی کودک در یک ساعت بازی، چیزهایی یاد میگیرد که در ساعتها آموزش مستقیم یاد نمیگیرد.بازی، روش یادگیری ماست؛ نه وقتِ تلفشده.
شنیدن برای فهمیدنخداوند درباره پیامبر(ص) میفرماید:«قُلْ أُذُنُ خَیْرٍ لَّکُمْ»«بگو او گوشِ خیر برای شماست.»(توبه، ۶۱)مخالفان، پیامبر را به خاطر زیاد شنیدن سرزنش میکردند؛ اما قرآن این ویژگی را ضعف نمیداند.از نگاه روانشناسی، وقتی انسان احساس میکند شنیده میشود، احساس امنیت و آمادگی بیشتری برای گفتوگو پیدا میکند.گوش دادن واقعی فقط ساکت بودن نیست؛ یعنی تلاش کنیم بفهمیم آدم مقابل چه میگوید و چرا اینگونه فکر یا رفتار میکند.در کار با کودکان، به جای اینکه فقط بگوییم «این بچه بینظم است»، میتوانیم بپرسیم:«این رفتار چه چیزی میخواهد به من بگوید؟»در روستا هم قبل از طراحی یک برنامه، باید مردم، نیازها و ظرفیتهایشان را بشناسیم. گاهی یک گفتوگوی ساده با یک مادر، کودک یا پدربزرگ، بهتر از دهها گزارش به ما نشان میدهد از کجا باید شروع کنیم.شنیدن، پذیرفتن همه حرفها نیست؛ شنیدن یعنی قبل از قضاوت، تلاش کنیم بفهمیم.شاید یکی از مهارتهای مهم زندگی همین باشد:کمی کمتر پاسخ بدهیم و کمی بیشتر گوش کنیم.پسشنیدنِ فعال، اعتماد میسازد، سوءتفاهم را کم میکند، رابطه را عمیقتر میکند و به ما کمک میکند قبل از قضاوت، انسانها و نیازهایشان را بهتر بفهمیم.
پروین، دختر تحصیلکرده روستای اکبرآباد، از هفته پیش مروج و کتابدار خانه بلوط شد.در مورد شرح مسئولیتش با او گفتگو کردم؛ اما صحبت ما فقط دربارهٔ امانت دادن کتاب و مرتب کردن قفسهها نبود. دربارهٔ یک نگاه تازه به کتاب و کتابخانه صحبت کردیم.در خانه بلوط، ترویج کتاب فقط به معنی خواندن کتاب نیست. ما میخواهیم کودکان با قصه زندگی کنند؛ قصههای کتابها، قصههای خودشان، قصههای روستا و قصههای پدربزرگها و مادربزرگها.مروج کتاب در خانه بلوط میتواند با کودکان پادکست بسازد، روزنامه دیواری درست کند، کتاب معرفی کند، نمایش اجرا کند، جشنواره برگزار کند، خاطرات و قصههای محلی را ثبت کند و خانوادهها را همراه دنیای کتاب کند.ما باور داریم هر روستا پر از قصه، تجربه و دانایی است؛ فقط باید کسی باشد که این گنجینهها را کشف و روایت کند.هدف خانه بلوط این است که کتابخانه فقط جایی برای امانت گرفتن کتاب نباشد؛ بلکه به خانهای برای گفتوگو، خلاقیت، یادگیری و رشد کودکان تبدیل شود.
خیلی اوقات پیش آمده که در حال خواندن یک کتاب، بلند شدم، کتاب را بستمراه رفتمفکر کردمایده ای به ذهنم رسیدیادداشتش کردمو آن را اجرا کردم.نگاهم به کتاب خوندن اینگونه است، بخوانیم که یاد بگیریم و اجرا کنیم.و اگر آن کتاب برام کشش داشته باشه ادامه میدم و گرنه سعی می کنم همان ایده را خوب بپرورانم.* اسماعیل آذری نژاد
در آغاز روستاگردی فکر میکردم هرچه تعداد روستاها و برنامهها بیشتر باشد، اثرگذاری بیشتر است.اما تجربه به من آموخت: فعالیتهای کوتاهمدت و گذرا، اگرچه حال خوبی ایجاد میکنند، الزاماً اثر تربیتی ماندگار ندارند.با این نگرش سراغ «خانههای بلوط» رفتم با تمرکز بر چند روستا و هدف مشخص
هر بار که برای خانه بلوط برنامهای طراحی میکنیم، یک سؤال از من دست برنمیدارد:آیا این فعالیت، با ساختار وجودی کودک هماهنگ است؟ آیا رشد میآفریند یا فقط سرگرمی است؟ آیا شادیِ عمیقِ یادگیری را تجربه میکند یا فقط مشغول انجام یک تکلیف است؟همین پرسشها باعث شده همیشه به سراغ نظریهها، پژوهشها و تجربههای آموزشی روز دنیا بروم.امروز همراه چند نفر از مربیان جدید، کتاب «معلم مدرسه کیفی» اثر ویلیام گلسر را خواندیم. بعد از پایان هر فصل، مکث میکردیم، ایدهها را دستهبندی میکردیم و درباره نسبت آنها با تجربههای خانه بلوط گفتوگو میکردیم.گلسر میگوید مدرسه کیفی، مدرسهای نیست که فقط آموزش بهتری ارائه دهد؛ مدرسهای است که احساس تعلق، آزادی، مسئولیت، شایستگی و لذت یادگیری را در کودک زنده نگه میدارد. در چنین مدرسهای، کیفیت رابطه معلم و کودک، از کیفیت کتاب و برنامه درسی کماهمیتتر نیست.معلم کیفی نیز بیش از آنکه «کنترلکننده» باشد، «تسهیلگر» است؛ به جای تحمیل، انتخاب میآفریند؛ به جای رقابت افراطی، همکاری را تقویت میکند؛ و به جای اینکه فقط پاسخها را بدهد، کودک را به فکر کردن و کشف کردن دعوت میکند.