تلخترین قهوه دنیامن با شانههایی افتاده وارد کافه شد. در جستوجوی همان گوشهی دنج همیشگی چشم گردان…
انتشار: 2026/06/27 18:27 UTC
تلخترین قهوه دنیامن با شانههایی افتاده وارد کافه شد. در جستوجوی همان گوشهی دنج همیشگی چشم گرداند، اما نه به خوشحالی دفعات گذشته.غمگین و بیحوصله روی صندلی نشست. با خودش فکر کرد چه چیزی سفارش بدهد. دلش از دیدن منوی کافه لرزید.صندلیاش را عوض کرد و روی صندلی روبهرو نشست.قهوه دوست نداشت؛ اما این بار، به یاد او، تلخترین قهوهی دنیا را سفارش داد.لیلا طوفانی#داستانکهای_من



