صفا (ی. صفایی), [17 Aug 2026 um 23:16]صفا (ی. صفایی), [17 Aug 2026 um 23:15]چگونه و چطور دکتر مصدق سقوط کرد — قسمت اولهفتاد سال از کودتای ۲۸ مرداد گذشته است و در طول این سالها، هزاران مقاله و سخنرانی و صدها کتاب از زاویههای مختلف به بررسی شخصیت و عملکرد این پیرمرد وطنپرست پرداختهاند. با این حال، این پرسش همچنان مطرح است که چرا کمتر کسی از نقش مؤثر فراماسونریهای دهه ۱۳۳۰ سخن گفته است؟ چرا کسی بهصراحت اعلام نکرد که برخی از وکلا و وزرا که در لژهای ماسونی فعالیت داشتند، در پستهای مختلف خود در خدمت بیگانگان کارشکنی میکردند و دستورهای لژ اعظم انگلستان را اجرا میکردند؟ و چرا پس از پیروزی دکتر مصدق در دادگاه لاهه، کسی به این موضوع نپرداخت که فراماسونها به دستور لژ اعظم درصدد برآمدند زمینههای نابودی حکومت ملی و ایران را فراهم کنند؟البته من در حدی نیستم که در این خصوص داد سخن بگویم، اما این پرسش را مطرح میکنم: چگونه و چطور شد که نقش افراد وابسته به لژها نادیده گرفته شد و همه یقه کمونیستها را گرفتند، اما حاضر نشدند حتی چند خط درباره همفکران ملیای که در لژها فعالیت میکردند، سخنی بگویند؟اگر تاریخ ایران را ورق بزنیم و به اعماق تاریک آن رجوع کنیم، میخوانیم که تا پیش از دوران قاجار، ایران دارای سیاست خارجی مستقلی بود که در چارچوب شرایط جهانی آن زمان و بر اساس درکی که از قدرت و منافع داخلی ایران یا حکومت وجود داشت، تنظیم میشد.از دوران صفویه، بهخصوص پس از مرگ شاه عباس، انحطاط ایران آغاز شد و وضعیت و موقعیت سیاست خارجی نیز بهتدریج تغییر کرد و بیش از پیش از واقعیتهای جهان و نیازهای کشور فاصله گرفت. پس از آن، لشکرکشیهای نادرشاه به هند، لشکرکشیهای آقامحمدخان و سرانجام دوران خمودگی ایران و جنگهای فتحعلیشاه و دیگر حوادث، تاریخ ایران را به صحنهای از دردها و ضجههای مردم تبدیل کرد. دوران قاجار نیز انحطاطی ۲۰۰ ساله را برای ایرانیان رقم زد و پیامدهای بسیار دیگری به همراه داشت که برای آگاهی بیشتر باید به تاریخ مراجعه کرد و بررسی آنها در اینجا نمیگنجد.همینقدر اشاره میکنم که این «گربه بیمار» در میان دو گرگ خونخوار، یعنی روسیه تزاری و انگلستان، بارها مورد تجاوز قرار گرفت. بعدها نیز شاهد بودیم که چگونه، به ادعای این نوشته، با دخالت انگلیس و به دستور لژ اعظم، ایران تجزیه شد و ۱۷ شهر به روسها واگذار گردید؛ و این گربه نازنین از آن زمان تا امروز اشک ریخته و خون داده است.متأسفانه از آن دوران تا به امروز، سیاست خارجی ایران بر اساس مفهومی تنظیم شده که به آن «موازنه» نام دادهاند. این مفهوم در عمل به این معناست که ایران حق ندارد مستقلاً تعیین کند با چه کسی دوست باشد یا نباشد. توسل به سیاست «موازنه» در این معنا، نشاندهنده ضعف و ناتوانی در داشتن سیاستی مستقل از قدرتهای جهانی است.با چنین شرایطی، در دوران قاجار مجبور بودند سیاستی را در پیش بگیرند که بعدها «موازنه مثبت» نام گرفت. محتوای این سیاست، ایجاد موازنه میان قدرتهای آن روز، یعنی انگلستان و روسیه تزاری، از طریق دادن امتیازات مساوی به هر دو طرف بود. نتیجه این سیاست را باید در تاریخ مطالعه کرد؛ در آن زمان، فراماسونهای رشوهگیر و رشوهده، وزیران، دولهها و شاهزادگان چه بر سر ایران آوردند و چه پیامدهایی ایجاد کردند که امروز نیز آثار آن را مشاهده میکنیم.تاریخ را ورق زدیم و شاهد بودیم که چگونه با قراردادهای ۱۹۰۷ و ۱۹۰۵، ایران در معرض این قرار گرفت که میان روسیه و انگلستان تقسیم شود. این گربه نازنین خوششانس بود که در روسیه انقلاب شد و لنین همه قراردادهای ننگین تزاری با ایران را لغو کرد. در واقع، شرایط برای وداع با سیاست «موازنه» فراهم شد.پس از آن، قرارداد ننگین ۱۹۱۹ که ایران را تحتالحمایه انگلستان قرار میداد نیز با شکست مواجه شد. به هر حال، سیاست «موازنه» ادامه یافت، اما این بار به شکل «موازنه منفی»؛ یعنی دوری یکسان از قدرتهای جهانی یا، دقیقتر، ندادن امتیاز به هیچیک از آنها. دکتر مصدق و شماری از رهبران جبهه ملی هوادار این سیاست بودند.البته این نکته را باید با خط درشت نوشت که سیاست «موازنه منفی» ابتکار دکتر محمد مصدق بود. همین سیاست باعث شد که مصدق زیر بار قرارداد فوریه ۱۹۵۲ در خصوص شیلات نرود؛ موضوعی که دکتر مصدق در خاطرات خود، در جریان ملاقاتش با سادچیکوف، سفیر شوروی، به تفصیل درباره آن سخن گفته است. علاقهمندان میتوانند به کتاب خاطرات و تألمات دکتر مصدق، صفحه ۱۸۵، مراجعه کنند.دکتر مصدق در همین کتاب، در صفحه ۳۴۵، به نکات حساسی اشاره میکند. او بلافاصله اقدام به ملی کردن شرکت نفت میکند و چند روز پس از این واقعه، استالین فوت میکند. در همین چند سطر، تمام درک مصدق از سیاست موازنه منفی، جنبش ملی شدن نفت و کودتای ۲۸ مرداد گنجانده شده است. t.